بانیفیلم: آنتونی هاپکینز، یکی از «خاص»ترین هنرپیشههای سینماست که تنوع نقشهایی که ایفا کرده، طیف گستردهای از تواناییهای این هنرمند را نشان میدهد.
هاپکینز که این روزها در ۸۸سالگی، همچنان قبراق نشان میدهد، دستی هم در موسیقی و آهنگسازی دارد.
این هنرمند اهل ولز به تازگی نخستین آلبوم موسیقیاش را با نام «زندگی یک رویاست» را ضبط کرده است.
روزنامه لسآتجلس تایمز در مطلب مفصلی به شرح آهنگسازی این هنرمند پرداخته است.
این مطلب لسآنجلس تایمز را بخوانید…
***

آنتونی هاپکینز، آهنگساز؟ چگونه این بازیگر در اولین آلبوم موسیقی خود با گوستاوو دودامل همکاری کرد؟
آنتونی هاپکینز در ۸۸ سالگی، با آلبوم «زندگی یک رویاست» که اولین آلبوم ارکسترال ضبط شده توسط ارکستر فیلارمونیک لندن و به رهبری گوستاوو دودامل است، از صحنههای فیلم گام به سالن کنسرت میگذارد.
هاپکینز قطعاتی باشکوه و احساسی با الهام از خاطرات طبقه کارگر ولز، آهنگهای فولکلور قدیمی و عشق به همسرش، استلا، خلق میکند که با تردید، با پیری و خداحافظیهای طولانی زندگی دست و پنجه نرم میکنند.
هاپکینز با تشویق همسرش و حمایت دودامل، که موسیقی را عمیقاً صادقانه میداند، در جلساتی شرکت کرد که به عنوان روشی برای یک مراقبه در مورد مرگ و نیستی در اواخر دوران حرفهایاش هم عمل میکند.
زندگی در اثر موسیقایی هاپکینز به عنوان یک فنفار - یک ورود باشکوه که توسط سازهای برنجی- آغاز میشود و به عنوان یک سوگواری تکنوازی ویولنسل و پذیرش آرام مرگ که توسط یک گروه کر خوانده میشود، پایان مییابد.
هر چیزی که در این بین باشد، حداقل به گفته آنتونی هاپکینز، یک رویاست.
این بازیگر مشهور تمام عمرش پیانو نواخته و حداقل سی سال رسماً موسیقی نوشته، اما هنوز هم ممکن است بسیاری را شگفتزده کند اگر این مطلب را بدانند که هاپکینز اواخر این ماه اولین آلبوم خود با عنوان «زندگی یک رویاست» را در دکا کلاسیکس منتشر خواهد کرد.
این آلبوم شامل ۱۲ قطعه است که هاپکینز طی دههها نوشته و توسط ارکستر فیلارمونیک لندن ضبط شده است. قرار است این قطعات توسط گوستاوو دودامل، مدیر موسیقی و هنری لسآنجلس رهبری شده است.
هاپکینز با چنین پیشینه کلاسیک چشمگیری، «ابهامهای شک به خود» را که در بیشتر عمر این هنرپیشه او را آزار دادهاند، رد میکند.
هاپکینز ۸۸ ساله به تازگی در مصاحبهای گفت: «من با یک علامت سوالی که مدام بالای سرم بود راه میرفتم؛ شاید دلیلش، سندرم شیادی باشد که دارم و از آن رنج میبرم!»
همه چیز - چه موسیقی و چه تردید- برای آنتونی هاپکینز از دوران کودکی شروع شد، زمانی که در حومه مارگام در کشور ولز بزرگ میشد، جایی که پدرش نانوایی سختگیر و بیپروا بود.
هاپکینز در طول مصاحبه در حالی که راحت روی مبل نشسته بود، گفت: «در مدرسه، من یک احمق تمامعیار بودم. هیچ ایدهای نداشتم، به همین دلیل است که افرادی که دانشآموز ضعیفی هستند، گاهی اوقات بسیار موفق میشوند - زیرا آنها با احتمالات میجنگند.»
او در ریاضی ناامید و احتمالاً دچار اختلال خواندن هم بوده، اما میگوید که کاملاً مجذوب موسیقی شده بود.
هاپکینز به یاد میآورد که وقتی خوزه ایتوربی، پیانیست اسپانیایی، کنسرتی در کاردیف اجرا میکرد و او برای گرفتن امضا به پشت صحنه رفته بود و زیبایی قطعه «صعود چکاوک» اثر رالف وان ویلیامز را در نمایشی در سوانسی کشف کرده بود.
او همچنین اولین باری را که صدای ضبط شدهی جون هاموند را به یاد میآورد که در حال خواندن ترانه «ای پدر عزیزم» از اپرای پوچینی، «جیانی شیچی» بود.
هاپکینز گفت: «وقتی از این قطعات نام میبرم، هنوز هم مرا آزار میدهند. در کودکی شروع به گریه میکردم. به من میگفتند، پسرها گریه نمیکنند؛ اما من گریه میکردم. نمیتوانستم جلوی خودم را بگیرم - مثل این بود که چاقویی در من فرو میرود. و پدرم میگفت: «مشکلت چیست؟» به همین خاطر من درس پیانو را شروع کردم.»
هاپکینز به نواختن ادامه داد و حتی روی برگههای امتحانی، قطعات کوچکی مینوشت. در سال ۱۹۵۵، او به این امید که نوازنده شود برای شرکت در کالج سلطنتی موسیقی و نمایش ولز در کاردیف درخواست داد. اما یک تست بداهه با قطعاتی از «اتللو» ناگهان مسیر زندگیاش او را به سمت حرفه بازیگری سوق داد.
زمان به سرعت گذشت و در سال ۱۹۹۶، زمانی که این برنده دو جایزه اسکار شد، اولین فیلم بلند خود، به نام «آگوست»، را کارگردانی کرد.
هاپکینز از جورج فنتون که اخیراً موسیقی متن فیلم «سرزمین سایهها» را ساخته بود پرسید که آیا موسیقی متن فیلم را خواهد ساخت یا خیر. فنتون که میدانست هاپکینز پیانو مینوازد از او پرسید که چرا خودش آهنگسازی نمیکند.
هاپکینز با تقلید از اخمی که در آن زمان به فنتون کرده بود، گفت: «فنتون گفت: 'چیزی بنواز. تو موسیقی مینویسی - میدانم که مینویسی. بیا، چیزی بنواز'. او گفت: 'چرا قیافه میگیری؟ فقط انجامش بده'.»
فنتون یک کیبورد پر از نمونههایی از هر سازی را در اختیار هاپکینز قرار داد و کلید داخلی زده شد: حالا این بازیگر میتوانست برای ارکستر هم آهنگسازی کند.
هاپکینز ادامه داد: «جورج فنتون گفت که تو واقعاً استعداد موسیقی داری. تو یک موسیقیدان هستی.» گفتم: «من هستم؟» او گفت: «آره! شک نکن. تو همه قوانین را زیر پا میگذاری و این خیلی خوبه.»
«مارگام»، یکی از قطعات آلبوم جدید، از آن موسیقی متن سال ۱۹۹۶ گرفته شده است. بیشتر این مینیاتورها و اشعار آهنگین از دوران کودکی هاپکینز الهام گرفته شدهاند؛ والدینش، زادگاهش، روزی که سیرک آمد. او گفت، همه آنها همچنین درباره یک سری خداحافظی هستند.
صدای هاپکینز، که هنوز هم به عنوان برخی از معروفترین شخصیتهای فیلم، از جمله در نقش یک قاتل زنجیرهای به نام هانیبال لکتر و یک پیشخدمت انگلیسی به نام جیمز استیونز، از «بقایای روز»، عمیقاً چهرهای آشناست که صدایی خشدار و کهنه دارد.
هاپکینز در سن ۸۸ سالگی «کمکم دارد میفهمد که از لحظهای که به دنیا میآییم و از شکم مادر خداحافظی میکنیم، با کودکی خداحافظی میکنیم، نوجوانی را پشت سر میگذاریم که فوقالعاده است، با آن هم خداحافظی میکنیم و وقتی به سن خاصی میرسی، فکر میکنی: همین است… یک خداحافظی طولانی است.»
موسیقی این آلبوم جدید، در روایت داستان، زنده و بیپرده است و به طرز غیرقابل انکاری احساسی، غنایی و رساست. آهنگهای پیانوی آرام جای خود را به امواج خروشان و تیز سازهای زهی میدهند. هاپکینز در این آلبوم، آهنگهای فولک قدیمی ولزی را در هم میآمیزد و به الهامات امپرسیونیستی مانند وان ویلیامز و فردریک دلیوس اشاره میکند؛ «زندگی یک رویاست» اساساً مجموعهای از نامههای عاشقانه است: به همسرش استلا، به مارگام، به زندگیای که میداند برای همیشه دوام نخواهد داشت.
استلا هاپکینز - که شوهرش به خاطر کنار زدن شک و تردید و تشویق او به آهنگسازی، مشتاقانه از او تمجید میکرد، از طریق دوست مشترکشان، بردلی کوپر، با دودامل تماس گرفت و رهبر ارکستر پرمشغله، تعطیلات کریسمس را صرف بررسی موسیقی متن موسیقی هاپکینز کرد.
دودامل در ایمیلی خطاب به این هنرپیشه ولزی نوشت: «از همان صفحات اول، چیزی بسیار اصیل را حس کردم. صداقتی در این موسیقی وجود دارد که از احساسی عمیق میآید و من فوراً میخواستم به زنده کردن آن کمک کنم.»
استیون بارتون، آهنگساز بریتانیایی نامزد جایزه بفتا که «آمادهسازی موسیقی» این آلبوم به او نسبت داده شده است، خاطرنشان کرد که اگر طرفداران موسیقی کلاسیک به عنوان یک پروژه غرور یک بازیگر فکر میکنند، باید دوباره به این موضوع فکر کنند.
بارتون که ۲۰ سال پیش توسط یک آهنگساز به نام هری گرگسون ویلیامز به هاپکینز معرفی شد، گفت: «هر چیزی که میشنوید، از هاپکینز و ارکستراسیون و تنظیم از اوست.»
بارتون نیز مانند فنتون، استودیوی نویسندگی خود و نرمافزار سمپلینگ را در اختیار هاپکینز قرار داد. بارتون میگوید: «من صدای یک اوبوا را بیرون میآوردم و او آن را مینواخت، و این یک چیز کودکانه بود که او فقط میگفت: "اوه، این ساز به من اجازه میدهد ایدههایم را بشنوم."»
دودامل - که به گفته هاپکینز موسیقی را "مثل یک بطری نوشیدنی گوارا" آغاز کرد، توانست سرجیو تیمپو پیانیست و گرگوریو نیتو نوازنده ویولنسل را از ونزوئلا را بیاورد. دو گروه کر بزرگ نیز در جلسات ماه آوریل که در کاخ الکساندرا در شمال لندن برگزار شد، به ارکستر پیوستند.
قطعه آخر آلبوم، "سامسارا"، از یک افسانه باستانی بینالنهرینی درباره اجتنابناپذیر بودن مرگ الهام گرفته شده؛ هاپکینز گفت که با کاهش سرعت حرفه بازیگری پرمشغله خود و قدردانی از زمانی که به او داده شده، آرامش بیشتری برای نوشتن موسیقی پیدا کرده. او همچنین از فرصتی که برای تمرکز بر عشق اولش، یعنی موسیقی، به دست آورده بسیار خوشحال است.
هاپکینز اعتراف کرد که؛ «این مضامین به نظر بیمارگونه میآیند، اما فکر میکنم در داستانها آرامش زیادی وجود دارد، زیرا پس از تمام نیروهای عظیم زندگی که ما را به سوی معنا بخشیدن و موفقیت در وجودمان سوق میدهند، در تپهای دوردست، تنها و تنها کسی را میبینیم که ما را فرا میخواند و این خود نوعی دعاست.»
