فیلم «اسب وحشی شماره ۹» ساخته مارتین مکدونا، داستانی با طنز تلخ درباره دو مامور سیا، کریس (جان مالکوویچ) و لی (سم راکول) است که در حین کمک به سازماندهی کودتای مورد حمایت سیا در سال ۱۹۷۳ علیه سالوادور آلنده، رئیس جمهور شیلی، به جزیره ایستر سفر میکنند. مکدونا تلاش میکند سبک تاریک و پرحرف «در بروژ» را به یک وسترن آمریکایی تبدیل کند که در تضاد با تراژدی تاریخی واقعی به قدرت رسیدن آگوستو پینوشه قرار میگیرد.

زمینه تاریخی به فیلم وزن اخلاقی و سیاسی بیشتری میدهد، اما بزرگترین مشکل آن را نیز ایجاد میکند. برخلاف «در بروژ»، که خشونت در آن تخیلی است، «اسب وحشی شماره ۹» در کنار مرگ و رنج هزاران نفر از مردم واقعی اتفاق میافتد. این باعث میشود که ترکیب کمدی و تراژدی فیلم گاهی اوقات سطحی و مهمتر از آن، از نظر احساسی غیرقابل باور به نظر برسد.
جان مالکوویچ در نقش کریس، مأمور کهنهکار سیا که مسئولیت دهها مرگ را بر عهده گرفته و در مداخلات بزرگ جنگ سرد، از جمله کنگو، کوبا و احتمالاً ترور کندی، دست داشته است، قویترین بازی خود را به فیلم ارائه میدهد. او نمایانگر تاریخ بیرحمانه مداخلهگرایی آمریکایی است و با خشونت سیاسی با بیخیالی نگرانکنندهای برخورد میکند.
کریس و لی برای جشن گرفتن کار خود در شیلی به جزیره ایستر سفر میکنند. در آنجا، کریس، در محاصره مجسمههای باستانی موآی و اسبهای وحشی، شروع به زیر سوال بردن گذشته خود میکند. مشکلات ظاهری حافظه او همچنین نشان میدهد که ذهن او به تدریج در حال پاک کردن جنایاتی است که مرتکب شده است، در حالی که لی به سرپرست ناامید اما دلسوز او تبدیل میشود.
چشمانداز دورافتاده راپا نویی یکی از بزرگترین نقاط قوت فیلم است. فیلمبرداری بن دیویس، جزیره را زیبا و تقریباً جاودانه نشان میدهد، در حالی که موآیهای باستانی تضاد قدرتمندی با قدرت و خشونت موقت مداخلهگرایی آمریکایی ایجاد میکنند.
مالکوویچ به ویژه در نقش کریس مؤثر است و نگرش آرام یک کابوی را با پارانویا و گناه کاتولیک ترکیب میکند. این شخصیت به آرامی از یک قاتل بیاعتنا به چیزی شبیه به یک قهرمان بیمیل تبدیل میشود. با این حال، فیلم هرگز ما را کاملاً متقاعد نمیکند که این دگرگونی برای کریس معنای عاطفی واقعی دارد.
نیمه دوم فیلم به طور فزایندهای آشفته میشود و مقامات سیا تعطیلات ماموران را به موضوعی مربوط به امنیت ملی تبدیل میکنند. اسلحه، گروگان، شوخیهای تلخ و پشیمانی وجود دارد، اما فیلم در ایجاد تعادل بین کمدی و جدیت پیشینه تاریخی خود مشکل دارد.
در نهایت، فیلم «اسب وحشی۹» به عنوان یک مراقبه طعنهآمیز درباره حافظه، گناه، خشونت و مداخلهگرایی آمریکایی موفقتر از یک کمدی خندهدار یا درام احساسی قانعکننده است. بهترین لحظات آن از تنش بین تمایل کریس برای فراموش کردن گذشتهاش و تمایل سیا برای پنهان نگه داشتن اسرارش ناشی میشود.
مجسمههای باستانی راپا نویی به نمادی مناسب تبدیل میشوند: آنها از امپراتوریها و خشونت جان سالم به در بردهاند و این نشان میدهد که قدرت آمریکا، مانند هر امپراتوری قبل از آن، در نهایت ناپدید خواهد شد.
