فیلم افتتاحیه در یک جشنواره بزرگ، صرفاً نخستین فیلمی نیست که تماشاگر می‌بیند. افتتاحیه، نخستین جمله‌ای است که جشنواره درباره خودش می‌نویسد؛ نوعی سرمقاله پیش از آغاز متن اصلی.

از این منظر، انتخاب Ink (جوهر/مرکب) ساخته دنی بویل/Danny Boyle برای افتتاح هشتادوسومین جشنواره بین‌المللی فیلم ونیز، انتخابی صرفاً تشریفاتی یا مبتنی بر جذابیت نام کارگردان نیست. ونیز با قرار دادن فیلمی درباره تولد یک امپراتوری رسانه‌ای در جایگاه افتتاحیه، در همان نخستین شب، مسئله‌ای را وارد مرکز توجه می‌کند که در جهان معاصر از مرز سینما بسیار فراتر رفته است: چه کسی روایت جهان را در اختیار دارد؟

‏Ink داستان شکل‌گیری The Sun در سال ۱۹۶۹ و نقش روپرت مرداک و لری لمب در تبدیل آن به روزنامه‌ای عامه‌پسند و بسیار اثرگذار است؛ فیلم بر اساس نمایشنامه جیمز گراهام ساخته شده و جک اوکانل، گای پیرس و کلر فوی در آن بازی می‌کنند. ونیز این فیلم را نه فقط به عنوان افتتاحیه، بلکه به عنوان نمایش جهانی در بخش مسابقه انتخاب کرده است.

همین ترکیب ــ افتتاحیه، World Premiere و Competition ــ نخستین نکته‌ ی شایان توجه است. افتتاحیه‌ای که فقط «شروع» نیست.

در معماری جشنواره، جایگاه یک فیلم هرگز خنثی نیست.

همان‌گونه که در سینما، ترتیب نماها بر معنای یک صحنه اثر می‌گذارد، در جشنواره نیز ترتیب نمایش فیلم‌ها بخشی از معنای برنامه است. فیلمی که روز اول نمایش داده می‌شود، در نخستین موج رسانه‌ای جشنواره قرار می‌گیرد؛ فیلمی که در سالن اصلی و در شب افتتاحیه نمایش داده می‌شود، نه فقط یک اثر هنری بلکه یک رویداد محسوب می‌شود.

بنابراین، ونیز با Ink تنها یک فیلم را انتخاب نکرده است؛ بلکه یک مسئله را در نقطه آغاز قرار داده است.

مسئله، رسانه است.

قدرت است.

شهرت است.

ساختن افکار عمومی است.

و مهم‌تر از همه، قدرت انتخاب آن چیزی است که جامعه باید ببیند و درباره‌اش حرف بزند.

این انتخاب، در سال ۲۰۲۶ معنایی مضاعف پیدا می‌کند. در جهانی که مرز میان روزنامه‌نگاری، سرگرمی، سیاست، شبکه‌های اجتماعی، اقتصاد توجه و تولید حقیقت روزبه‌روز پیچیده‌تر شده، داستان مرداک دیگر صرفاً یک بازگشت تاریخی به دهه ۱۹۶۰ نیست. گذشته در اینجا به ابزاری برای خواندن اکنون تبدیل می‌شود.

از این منظر، Ink فیلمی درباره گذشته است که مسئله اصلی‌اش در زمان حال اتفاق می‌افتد.

«انتخاب دنی بویل؛ ورود یک «نام» به نخستین قاب جشنواره»

اما موضوع فیلم به تنهایی توضیح‌دهنده انتخاب آن نیست. دنی بویل نیز خود یک متن است. او کارگردانی است که نامش پیش از نمایش فیلم، مجموعه‌ای از خاطرات سینمایی را با خود به سالن می‌آورد. Trainspotting ، Slumdog Millionaire، Steve Jobs مجموعه‌ای از تجربه‌های متفاوت او در سینمای جریان اصلی و مؤلفانه است. این همان مسئله‌ای است که در بحث «سرمایه نمادین» جشنواره‌ها باید به آن توجه کرد.

فیلمساز مشهور، فیلم خود را از نقطه صفر آغاز نمی‌کند. نام او پیش از نخستین تصویر فیلم وارد سالن شده است.

منتقد از قبل کنجکاو است.

رسانه از قبل آماده گزارش است.

صنعت از قبل فیلم را در چارچوب حرفه‌ای خود قرار داده است.

و تماشاگر نیز با انتظاری از پیش‌ساخته وارد سالن می‌شود.

اما در مورد بویل یک نکته ظریف وجود دارد: با وجود شهرت جهانی، Ink نخستین حضور رقابتی او در ونیز است. خود بویل نیز این ورود را با تعبیر «تعمید» در جشنواره فیلم توصیف کرده است.

این تناقض بسیار مهم است:

یک فیلمساز می‌تواند در حافظه سینمای جهان بسیار شناخته‌شده باشد، اما در حافظه نهادی یک جشنواره هنوز «تازه‌وارد» محسوب شود.

بنابراین، ونیز با انتخاب بویل هم‌زمان دو کار انجام می‌دهد: از سرمایه نمادین یک چهره تثبیت‌شده استفاده می‌کند و در عین حال، او را وارد مرحله‌ای تازه از رابطه‌اش با جشنواره می‌کند.

قرار گرفتن Ink در جایگاه World Premiere نیز اتفاقی فرعی نیست.

در نظام جشنواره‌های کلاس A، «اولین نمایش» بخشی از هویت عمومی فیلم است. یک فیلم فقط با آنچه هست ارزش‌گذاری نمی‌شود؛ با اینکه نخستین بار کجا دیده می‌شود نیز معنا پیدا می‌کند. World Premiere به ونیز امکان می‌دهد فیلم را از وضعیت یک محصول موجود به یک اتفاق جشنواره‌ای تبدیل کند.

این تفاوت مهم است.

اگر فیلم پیش‌تر در جشنواره دیگری نمایش داده شده بود، ونیز باید با تاریخچه‌ای که دیگران درباره فیلم ساخته‌اند مواجه می‌شد.

اما در یک جشنواره ی جهانی، نمایش نخستین روایت عمومی درباره فیلم را در اختیار دارد.

نخستین عکس‌ها.

نخستین نقدها.

نخستین واکنش‌ها.

نخستین پیش‌بینی‌های جایزه.

و نخستین موج رسانه‌ای.

در نتیجه، World Premiere نوعی مالکیت نمادین بر لحظه تولد عمومی فیلم است. و این همان جایی است که یکی از قوانین نانوشته جشنواره‌های کلاس A خود را آشکار می‌کند:

گاهی اهمیت یک فیلم نه فقط در کیفیت آن، بلکه در این است که چه کسی حق دارد نخستین بار آن را به جهان معرفی کند.

🔘«چرا Competition؟»

اگر Ink صرفاً فیلم افتتاحیه و خارج از مسابقه بود، خوانش انتخاب ونیز متفاوت می‌شد. اما جشنواره آن را هم‌زمان در Venezia 83 Competition قرار داده است. این تصمیم، فیلم را از سطح «ویترین افتتاحیه» به سطح «موضوع داوری» منتقل می‌کند.

به بیان دیگر، ونیز از همان ابتدا می‌گوید:

این فیلم فقط برای باز کردن جشنواره نیامده است؛
قرار است درباره ارزش سینمایی آن قضاوت شود.

این تمایز اهمیت دارد، زیرا فیلم افتتاحیه معمولاً از امتیاز ویژه‌ای برخوردار است: بیشترین توجه رسانه‌ای، بالاترین سطح تشریفات، حضور ستاره‌ها و جایگاه ممتاز در برنامه.

اما وقتی همین فیلم وارد مسابقه می‌شود، باید از این سرمایه اولیه عبور کند.

پس پرسش واقعی دیگر این نیست که:

«چرا ونیز Ink را برای افتتاحیه انتخاب کرده است؟»

بلکه پرسش دشوارتر این است:

«آیا فیلمی که جشنواره برای معرفی خود به جهان انتخاب کرده است، می‌تواند در ادامه خودِ جشنواره را نیز قانع کند؟

این همان جایی است که افتتاحیه از یک انتخاب تبلیغاتی به یک ریسک هنری تبدیل می‌شود.

🔘از «مرداک» تا خودِ رسانه؛ انتخابی درباره قدرت روایت

موضوع Ink انتخاب دیگری را نیز آشکار می‌کند.

ونیز می‌توانست جشنواره را با یک داستان عاشقانه، یک درام خانوادگی، یک فیلم تاریخی یا یک اثر صرفاً سرگرم‌کننده آغاز کند.

اما انتخاب داستان تولد نشریه The Sun، جشنواره را با مسئله‌ای مواجه می‌کند که مستقیماً به ساختار تولید معنا مربوط است.

مرداک (با بازی گای پیرس)، در این روایت صرفاً یک شخصیت تاریخی نیست. او نماد یک تحول بزرگ‌تر است:

«انتقال رسانه از گزارش واقعیت به شکل‌دهی واقعیت.»

روزنامه‌ای که فقط اخبار را منتشر نمی‌کند، بلکه می‌داند چگونه توجه مخاطب را به خود جلب کند؛ چگونه میل عمومی را تشخیص دهد؛ چگونه خبر را به کالا تبدیل کند و چگونه از اقتصاد توجه، قدرت سیاسی و فرهنگی بسازد.

از این منظر، عنوان Ink نیز معنای جالبی پیدا می‌کند.

جوهر، ماده‌ای است که خبر با آن نوشته می‌شود.

اما در جهان امروز، «جوهر» می‌تواند استعاره‌ای برای تمام فناوری‌های تولید روایت باشد.

روزنامه دیروز.

تلویزیون امروز.

شبکه اجتماعی.

الگوریتم.

تصویر.

و در نهایت سینما.

همه اینها در یک نقطه مشترک‌اند:

«چه کسی روایت را تولید می‌کند، و چه کسی تصمیم می‌گیرد کدام روایت دیده شود؟»

🔘ونیز و مسئله معاصر بودن

نکته مهم در انتخاب یک فیلم تاریخی برای افتتاحیه این است که فیلم تاریخی اگر صرفاً گذشته را بازسازی کند، ممکن است درگیر نوستالژی شود.

اما اگر گذشته را به یک مسئله معاصر متصل کند، به چیزی فراتر از بازسازی تاریخی تبدیل می‌شود. Ink بالقوه از همین مسیر وارد ونیز می‌شود. سال ۱۹۶۹ در فیلم، فقط یک تاریخ نیست. یک آزمایشگاه است. آزمایشگاهی برای فهم اینکه چگونه رسانه می‌تواند به قدرت تبدیل شود. و این موضوع با فضای عمومی سینمای ونیز ۲۰۲۶ نیز هم‌جهت است؛ جشنواره امسال مجموعه‌ای از آثار را درگیر مسائل سیاسی، جنگ، رسانه، مهاجرت، قدرت و بحران‌های معاصر کرده است. از جمله مستند NAZA درباره غزه و آثاری درباره جنگ اوکراین و قدرت‌های فناوری و رسانه‌ای.

بنابراین Ink را نباید جدا از برنامه کلی جشنواره خواند.

افتتاحیه در اینجا بخشی از یک جمله بزرگ‌تر است.

جمله‌ای درباره اینکه سینمای معاصر چگونه باید جهانِ اشباع‌شده از بحران و اطلاعات را تماشا کند.

🔘و یک تناقض مهم: سیاست انتخاب و مسئله نمایندگی

تحلیل حرفه‌ای جشنواره فقط ستایش انتخاب نیست. هر انتخاب مهم، پرسش‌های دشوارتری نیز ایجاد می‌کند. ونیز ۲۰۲۶ از یک سو خود را درگیر مسائل سیاسی و اجتماعی معاصر نشان می‌دهد؛ از سوی دیگر، حضور زنان کارگردان در مسابقه اصلی همچنان با مسئله جدی نمایندگی مواجه است: تنها یک فیلم از ۲۱ فیلم مسابقه اصلی به کارگردانی یک زن است. این موضوع در گزارش‌های روز افتتاحیه نیز مورد توجه قرار گرفته و آلبرتو باربرا درباره آن اظهارنظر کرده است.

این تناقض را نمی‌توان با یک عدد حل کرد.

مسئله این نیست که آیا یک فیلمساز زن باید صرفاً به دلیل جنسیتش انتخاب شود یا نه.

مسئله عمیق‌تر است:

«آیا ساختار انتخاب جشنواره واقعاً به همان اندازه‌ای که در گفتمان خود از تنوع، جهان‌شمولی و گشودگی سخن می‌گوید، در تولیدکنندگان این سینما نیز بازتاب پیدا می‌کند؟»

این پرسش، ونیز را به همان نقطه‌ای بازمی‌گرداند که مقاله ما از ابتدا دنبال کرده است:

آنچه در آیین‌نامه نوشته می‌شود، فقط بخشی از داستان است.

🔘افتتاحیه به مثابه «تدوین»

شاید بتوان جشنواره را از این منظر شبیه یک فیلم دانست.

فیلمساز با انتخاب نماها، ترتیب آنها، حذف‌ها، مکث‌ها و برش‌ها، معنا می‌سازد. جشنواره نیز با انتخاب فیلم‌ها، ترتیب نمایش آنها، بخش‌بندی، سالن، زمان نمایش و میزان توجه رسانه‌ای، یک روایت می‌سازد. بنابراین برنامه جشنواره نوعی تدوین فرهنگی است.

در این تدوین، Ink اولین نماست.

اما اولین نما معمولاً قرار نیست تمام فیلم را توضیح دهد.

وظیفه‌اش ایجاد یک پرسش است. و پرسشی که ونیز ۲۰۲۶ با Ink در برابر مخاطب می‌گذارد، شاید این باشد:

«در جهانی که همه برای دیده‌شدن می‌جنگند، چه کسی قدرت تعیین کردنِ چیزی را دارد که باید دیده شود؟»

این پرسش، از مرداک آغاز می‌شود، اما در مرداک پایان نمی‌یابد.

به رسانه می‌رسد.

از رسانه به سیاست.

از سیاست به اقتصاد توجه.

از آنجا به شبکه‌های اجتماعی.

و در نهایت دوباره به سینما بازمی‌گردد.

زیرا سینما نیز چیزی جز هنر انتخاب نیست:

انتخاب اینکه چه چیزی در قاب باشد، چه چیزی خارج از قاب بماند، چه چیزی دیده شود و چه چیزی حذف شود.

از این منظر، انتخاب Ink برای افتتاحیه ونیز ۲۰۲۶ انتخابی است که به شکل قابل‌توجهی با ماهیت خود جشنواره همخوانی دارد.

جشنواره‌ای که خود نیز در حال انتخاب کردنِ آن چیزی است که جهان باید برای نخستین بار ببیند.

و شاید همین‌جا معنای عمیق‌تر افتتاحیه روشن شود:

فیلم افتتاحیه فقط اولین فیلم جشنواره نیست.

اولین فیلم، نخستین موضع جشنواره است.

ونیز با Ink پیش از آنکه مسابقه را آغاز کند، درباره قدرت روایت سخن گفته است.

اکنون باید دید آیا فیلم دنی بویل می‌تواند از زیر سایه همین انتخاب بیرون بیاید و به عنوان یک اثر مستقل، در برابر هیئت داوران و تماشاگران ایستادگی کند یا نه.

زیرا پارادوکس فیلم افتتاحیه همین است:

جشنواره آن را انتخاب می‌کند تا خود را معرفی کند؛ اما فیلم باید در نهایت بتواند مستقل از جشنواره، خودش را اثبات کند.

و این دقیقاً همان نقطه‌ای است که «انتخاب جشنواره» از «ارزش سینمایی» جدا می‌شود.

جشنواره می‌تواند نخستین قاب را تعیین کند.

اما نمی‌تواند آخرین قضاوت را تعیین کند.

۱۴۰۵/۰۶/۱۱