خدا، تاریخ و جهان، شما بشنوید؛ اینجا گوش شنوایی وجود ندارد، حال هیچ کس خوب نیست! شعر و شعار و شور و هیجان فراوان است، اما اینها حتی مسکن هم نیستند.
مردم مظلوم و فقرزده و قهرمان کشور از جنگ و فقر و گرانی و بیعدالتی خستهاند؛ ایران با چشمهای گریان و سینههای چاک، چاک در عزای شهدا و آزار بمبارانها و تخریبها و هجمهها به سوگ نشسته؛ گرچه فریاد انتقام، انتقام، رساست، اما اینها کمکی به بهبود حال ایران و ملت نمیکند.
سیل بیکاران در میان هنرمندان و کارگران و زحمتکشان و سفرههای خالی، گواه حال بد آنهاست!
خیل جوانان دختر و پسر بیکار مانده پشت درهای ازدواج با آیندهای نامعلوم، از بدی حال، فقر مادی و فرهنگی کشور نشان دارد.
کشمکشهای حزبی و منافعی و قدرتی سردمداران، از حال بد سیاست، سخن میگوید.
شکاف عمیق و تضاد بزرگ طبقاتی میان دارا و نادار و توسعه کاخها و برجهای از ما بهتران و گسترش بیخانمانها و مستاجرها و آلونک و زاغه نشینان، حال وخیم اقتصاد ویران کشور را به نمایش میگذارد.
بیبضاعتی تعمدی سینما و هنر ملی و مردمی در تولید و اکران بهرغم حضور دهها هنرمند حرفهای خانهنشین و نوازشهای مالی و سیاسی خودیها؛ تکرار مکررات، یکجانبهگرایی و انحصار و سطحینگری و سطحیسازی برنامهها و فیلمها و سریالهای تلویزیونی، جنگهای قدرتی و حسادتی میان ساترای سانسورچی و پلتفرمهای کاسب بر سر سریالهای بدمحتوا و خوش پول و تهی شدن هنر و معنا در آثار تئاتری و موسیقایی، آقایی سرمایه و لگدمال شدن هنر و هنرمندی را عیان میکند.
در جا زدن تحصیل و آموزش در مدارس و دانشگاهها، احوال بد آموزش و دانشآموز و دانشجو را گواهی میکند.
تداوم جنگ، جنگ تا پیروزی در ایران و اسرائیل و آمریکا، زخمها و جراحتهای بزرگ ایران، صهیونیسم و آمریکا و منطقه و جهان را نمایش میدهد… و هزاران رنج و اندوه و غم و زخم و جراحت دیگر که فریاد میزند، حال ایران و ایرانی بد است.
چرا باید همه جا اندوه و همه کس غمگین و افسرده باشد؟
چه شده است که دیگر کسی شاد نیست و فرزندان و خانوادههایمان، شادی و خنده را فراموش کردهاند؟
چرا از رفاه و آرامش و آسایش و عدالت در ایران خبری نیست؟
آیا دلیل این همه بدی و ناگواری و تلخی و ناامیدی فقط دشمنان ایران و ایرانیان هستند یا نامدیران ناکارامد و نامسئولان و مقامداران کارناشناس و غافل و منافع محور در بروز و ظهور بدی حال وطن و مردم، نقش داشتهاند؟
راستی به جز سارقان ملی! مرفهان بیدرد، الکی خوشها، تاراجگران بیتالمال، بیتفاوتها و مزدوران قلم و هنر به مزد وابسته به جریانهای سیاسی و نامدیران حاکم بر فرهنگ، اقتصاد، سیاست و جامعه و وطنفروشها، چرا مردم و خانوادهها و جوانان و نوجوانان و کودکانمان، خنده و امید و شادی را از یاد بردهاند؟
در این اوضاع و احوال بد ملی، آیا سخن گفتن و نوشتن از روی بیدردی و با هدف کاسبی و سرگرم کردن مردم با مسائل غیرواقعی و تخیلی و پیش پا افتاده توسط گروههایی از رسانهایها، منتقدان، هنرمندان، مسئولان و... خیانت به مردم و ایران محسوب نمیشود؟
آیا کسی میتواند بگوید، امید و شادی و رفاه و دوستی و صلح و معرفت و مهربانی چند بخش است؟
خدایا، انسانها و جهان؛ شاهد باشید که ما، گفتیم و نوشتیم و باز هم، سوداگران، خود و ثروت و مقام پرستان و مزدوران و هنر و قلمفروشانی که از عزت و غیرت و شرف و مردم و وطندوستی، بویی نبردهاند، نخواستند که بشوند!
تا اینها جاروب و کشور اصلاح نشود، این وطن، وطن نشود.
