از زمان ورود و آقایی سیاست و تجارت به عرصههای فرهنگ و هنر، بهویژه سینما و تلویزیون، در چهار دهه اخیر، فرهنگ و هنر از مضامین و محتواهای انسانی و معنوی و اجتماعی و خدمت به مردم، تهی و پول و سود، معیار اصلی تولیدات هنری و سینمایی شده تا امروز که دامنه آن به تئاتر و محصولات غیر ایرانی شبکه خانگی کشیده شده است.
سکانداری نامدیران و نامسئولان سازمانها و نهادهای هنری منتخب جریانهای سیاسی و اقتصادی، نخستین گام برای فرهنگسوزی، پهن کردن فرش قرمز زیر پای مهاجمان و تهاجم فرهنگی، تعطیلی اندیشه و هنر با طرد و منزوی کردن هنرمندان باسواد و متبحر و آزاده از حوزههای مختلف هنر و از جمله سینما و سیما بود که با حمایتهای اقتصادی و سیاسی صاحبان ثروت و قدرت اجرایی شد! و اکنون سالهاست که این نوع افراد هنر و هنرمند و فرهنگ ناشناس، اربابان هنر و هنرمندی در کشورند.
استفاده ابزاری و تبلیغاتی سیاسیون و اقتصادیون از سینما و تلویزیون و در خدمت گرفتن هنرفروشان، در کنار الویت داشتن تولیدات سفارشی و فرمایشی در تلویزیون و سینما با رویکردهای حمایتی سیاسی توسط سازمانهای دولتی و نهادی از جریانهای سیاسی، مانند فارابی و اوج، اعمال نظرات سیاسی و سلیقهای در قالب ممیزی و حمایت از فیلم و سریال سازانی که آثار مورد پسند مسئولان را بسازند، گام بعدی سیاسیون در جهت در اختیار گرفتن سینما و تلویزیون بود که در این مورد هم به توفیق رسیدند!
حرکت بعدی تامین و بیمه کردن تبلیغی اقتصادیون و یاران سیاسی آنها با تجارتی کردن تولیدات فرهنگی و هنری بود که سیل فیلمهای بیمسمای شبهکمدی خانوادگی در سینما و خیل سریالهای سطحی و کیلویی در تلویزیون، نشاندهنده تحقق خواستههای سرمایه سالاران است!
این رخدادها و مزدبگیر و مجیزگو نمودن هنرمندان و بیمحتوا کردن آثار هنری در جوامعی مانند ایران امروز که در آن پول و ثروت و مقامپرستی، حرف اول را میزند و همه چیز و از جمله هنر و فرهنگ و هنرمندان طبقاتی شدهاند، زادههای خلف! شهید شدن هنر و هنرمندی توسط سیاست و سرمایه است.
بازیهای سیاسی با هنر و فرهنگ که در پس آن پول و تجارت و اقتصاد، حکم میراند، در سالهای اخیر عریان و علنیتر شده است و جلوههای زشت آن را در خودفروشی گروهی از هنرفروشان که جزو ملیجکهای موردپسند اربابان سیاسی و اقتصادی هستند در قواره آگهیچیهای تلویزیونی میتوان دید.
در سینما، تولیدات بد و مبتذل شبه کمدی و در تلویزیون، بلندگوی تبلیغاتی کالاهای تجارتی سرمایه خواران شدن طیفی از هنرفروشان، نمونههای خداحافظی با فرهنگ و هنر و مردم و سلام خود، و هنرفروشان با پولهای کلان به اربابان اقتصادی جامعه است.
در این مسیر تلویزیونیها گوی سبقت را از سینماییها ربودهاند و ملت هر شب پاروکنان، پولهای سریالهای پایتخت و نون.خ را در شمایل تبلیغاتچی اجناس تجار در تلویزیون میبینند.
گرچه پیشتر هم دیگرانی مانند رادان و گلزار و کیانیان و... از این راه نان خورده و پولدار شدهاند و این روند از سوی دیگرانی مانند این افراد و گروهها ادامه دارد، اما یک توجیه بیشتر ندارد و آن قربانی کردن هنر و فرهنگ زیر پای ثروت و فروشنده و نه هنرمند بودن این جماعت است.
اگر در میان اینان، هنرمند فقیر و گرفتاری وجود داشت که به دلیل مشکلات معیشتی، هنرفروشی میکرد، دل انسان نمیسوخت، اما اغلب هنرفروشان آگهیچی، دارای پول و ملک و املاک هستند و کارشان نمایشگر پولپرستی آنهاست.
توجیه اغلب این هنرمندان دیروز و تبلیغاتچیهای مزدبگیر امروز این است که در تمام دنیا، هنرپیشهها و خوانندههای معروف هم همین کارها را میکنند و کسی نیز از کارشان ایراد نمیگیرد!
آنها عمدا میخواهند فراموش کنند که مسئولان کشور، ایران را یک مملکت دینمدار و مردم سالار معرفی میکنند و در چنین کشوری، اولویت باید معنویات و اخلاقیات باشد نه پول و ثروت!
آنها از یاد بردهاند که هنرمندان واقعی نزد مردم دارای اهمیت و ارزش هستند و نمیپذیرند فلان هنرمند که مورد توجه است بیاید و در سیما برنج و فرش، لوازم خانگی و دمنوش تبلیغ کند و یا برای بهمان کارخانه و بانک، با دریافت پولهای کلان، خوشرقصی کند!
اگر به دلیل شرایط بد اقتصادی کشور که تمام قشرهای مردم به علت فقر و گرانی و بیعدالتی و بیسر و سامانی از همه چیز ناراضیاند، برخی هنرمندان فقیر و گرفتار ناچار به هنرفروشی میشدند،مسئله کاملا متفاوت بود و در آن وضعیت باید یقه نامدیران و نامسئولان که مردم را به فلاکت و هنرمندان را به ناداری کشاندهاند، گرفت، اما آیا مدیریها، رادانها، گلزارها و پایتختیها و نون.خ ایها و... فقیر و دچار مشکلات معیشتیاند یا....؟
سیاسیون و اقتصادیون پولمدار در تخریب ایران و هنر و فرهنگ ایرانیان، موفق عمل کردهاند!و در این میان اربابان تلویزیون و سینما از بقیه کاسبان جلوتر و موفقتر و نیازمند تشویق و تحسین هستند!!
