تضاد بنیادین و آشتیناپذیر میان زیربنای سرمایهسالاری و روبنای سیاسی/دینی جمهوریاسلامی که حاصل آن تضاد و شکاف عمیق و آشتیناپذیر طبقاتی و تقسیم جامعه به نادار و داراست، عامل اصلی زایش بیعدالتی و دیگر تضادها و آقایی پول و ثروت بر جامعهای است که، از معنا و معنویت و عدالت و نیکورزی و سعادت دنیوی و اُخروی میگویند، اما در برابر سلطانی ثروت و سرمایه، ره به جایی نمیبرند و آثار فرهنگی،هنری و رسانهای و زندگی اجتماعی و اقتصادی مردم، نمایشگر این تضادها و تناقصهاست.
فیلمها و سریالهای ما راوی حکایتهاییاند که در بستر تضادها و اختلافات مادی و معنوی و فرهنگی، تحریف!میشوند و در تمام آنها،قدرت مال و ثروت و تاثیرشان بر خلقیات انسانها و زندگیها به تصویر کشیده میشود و هیچ اثر هنری که بازگو کننده واقعیتها باشد و هیچ هنرمندی که اجازه و توان تصویرسازی راستین این مسائل را داشته باشد، امکان تولید و کار نمییابند.
جمهوری اسلامی امروز در چنین بستری با دشمنان سنتی خود، آمریکا و اسرائیل در جنگ و ستیز است و با آنکه در این برهه، عیارهای دوستی و دشمنی بیگانهها و همسایههای غربی و شرقی مشخص شده، از یک سو شاهد مقاومت و مبارزه سرسختانه نیروهای نظامی با شعار دفاع از وطن و حضور در صحنه مدافعان جمهوری اسلامی با شعار جنگ،جنگ تا پیروزی با شعار پاسداری از عظمت کشور در خیابان هستیم و از آن سو، نیرنگها و فریبها و بازیهای همسایههای شرقی در تسلط بر خزر عزیز را میبینیم که تور آنها روی این دریاچه پهن شده و در معاملات سیاسی در مییابیم که از خزر ایرانی، تنها یازده درصد در دستان ایران تماشاگر! باقی مانده و در واقع کلیت آن توسط همسایگان همسفره سیاسی به یغما رفته است.
این اوضاع تلخ و سیاه،افزون بر تضاد عمده آشتیناپذیر طبقاتی داخلی و تضاد آشتیناپذیر جمهوری اسلامی با آمریکا و اسرائیل، تضاد ناباور دیگری را به نمایش میگذارد و اینکه، در یک طرف جدال و نبرد سنگین و خونبار میان ایران و آمریکا بر سر حاکمیت بر تنگه هرمز را مشاهده میکنیم و شعار هم، استمرار استقلال و حفظ تمامیت ایران است، اما در خزر، از این نوع مقابله و مبارزه برای حراست از کشور خبری نیست و دوستان خزر دوست همسایه بدون هر گونه جنگ و جدال، بر این دریای ثروتمند مسلط شدهاند.
آیا خزر جزو ایران نیست و تنها تنگه هرمز به ایران تعلق دارد که به قیمت ویرانی جنوب کشور درصدد حفظ آن هستیم؟
این تضاد در سیاست، منش و رفتار به هیچ عنوان توجیه پذیر نیست، اگر واقعا وطنپرستی و دفاع از میهن، معیار تداوم جنگ با بیگانگان است، چرا بیگانگان شرقی از بیگانگانِ غربی متمایز شده و با آنها بر سر یک سفره مینشینیم و با غربیها همچنان نبرد میکنیم؟
آیا این رخداد وطنپرستی است یا وطنفروشی و اصولا باید کدام را باور کنیم، هدیه کردن خزر به روسیه و دوستان و یا جنگ با آمریکا و اسرائیل بر سر تنگه هرمز را؟
به راستی کدام را باید باور کرد، دم خروس یا قسم...را؟
این روند متناقض و متضاد نه تنها در سطوح منطقه و جهان،بلکه در دو سویه بودن تضادهای طبقاتی و نادار و دارا و آثار هنری سوداگر و پولمدار با ظواهر معنوی و عمکردهای منافعگرای نامدیران و نامسئولان در تمام حوزههای اجتماعی و فرهنگی و اقتصادی و سیاسی است.
مردم کدام را باید باور کنند،شعرها و شعارهای فریبای مقامداران را یا حاکمیت منافع و پول و ثروت بر معنویات و فرهنگ و اخلاقیات و خاک و آب و عزت و عظمت ایران مظلوم را؟
