محمود دولتآبادی، نویسنده کتاب «کلیدر» با اشاره به اینکه در ۱۰ سال اخیر بیشتر درباره ادبیات قدیم با جواد مجابی صحبت میکردیم، گفت: کمتر درباره تسلط جواد مجابی بر ادبیات قدیم گفته شده است.
به گزارش ایرنا، مراسم وداع با جواد مجابی شاعر، نویسنده، منتقد ادبی و هنرهای تجسمی، نقاش، طنزپرداز و روزنامهنگار ایرانی چهارشنبه ۱۸ شهریور مقابل منزل او در کوی نویسندگان برگزار شد.

در این مراسم محمود دولت آبادی، نویسنده، بهزاد شیشهگران نقاش، اسدالله امرایی نویسنده، ماشاالله شمس الواعظین روزنامهنگار، لیلی رشیدی بازیگر، احمد پوری نویسنده و مترجم، حسین سناپور نویسنده، سیروس علینژاد روزنامهنگار، پوریا عالمی روزنامهنگار، پوریا سوری مدیر انتشارات وزن دنیا، محمد حسینی نویسنده، امیر حسینزادگان، مدیر انتشارات ققنوس، یوسف علیخانی مدیر انتشارات آموت، حافظ موسوی شاعر، علیرضا رئیسدانایی مدیر انتشارات نگاه، سعیدرضا علمی مدیر انتشارات بدرقه جاویدان، قبادآذرآیین داستاننویس، احترام برومند بازیگر و جمعی از ادیبان و هنرمندان حضور داشتند.
محمود دولتآبادی نویسنده در آیین تشییع جواد مجابی نویسنده، شاعر، منتقد ادبی و نقاش گفت: کمتر درباره تسلط جواد مجابی بر ادبیات قدیم گفته شده است، در چند سال اخیر با مجابی بیشتر درباره ادبیات قدیم صحبت میکردیم، البته بیشتر جواد میگفت.
این نویسنده با اشاره به اینکه مجابی حدود سه ربع تا یک ساعت درباره یک بیت از یک شعر سخن میگفت، ادامه داد: او تفسیر میکرد و بخشهایی که طنز بود، صدای قاه قاه او را میشنیدم.
نویسنده کتاب «جای خالی سلوج» با اشاره به زحمات همسر مجابی برای نگهداری از او، ادامه داد: با نگاه کردن به ناستین و پوپک مجابی (همسر و دختر) فهمیدم، بیمارداری سختتر از بیماری است. گاهی فکر میکردم ناستین فقط همسر جواد نبود؛ بلکه مادر او هم بود.
دولتآبادی در ادامه شعر پنجاهسالگی کسایی را خواند:
به سیصد و چهل و یک رسید نوبتِ سال/ چهارشنبه و سه روز باقی از شوّال
بیامدم به جهان تا چه گویم و چه کنم/ سرود گویم و شادی کنم به نعمت و مال
ستوروار بدینسان گذاشتم همه عمر/ که بَردهگشتهٔ فرزندم و اسیرِ عیال
به کف چه دارم از این پنجَهِ شمرده تمام/ شمارنامهٔ با صدهزار گونه وبال
من این شمارده آخر چگونه فصل کنم/ که ابتداش دروغ است و انتهاش مُحال
درمخریدهٔ آزم، ستمرسیدهٔ حرص/ نشانهٔ حَدَثانم، شکار ذلّ سؤال
دریغ فرِّ جوانی، دریغ عمرِ لطیف/ دریغ صورتِ نیکو، دریغ حسن و جمال!
کجا شد آن همه خوبی، کجا شد آن همه عشق؟/ کجا شد آن همه نیرو، کجا شد آن همه حال؟
سرم به گونهٔ شیر است و دل به گونهٔ قیر/ رخم به گونهٔ نیل است و تن به گونهٔ نال
نهیبِ مرگ بلرزاندمهمی شب و روز/ چو کودکانِ بدآموز را نهیبِ دوال
گذاشتیم و گذشتیم و بودنی همه بود/ شدیم و شد سخنِ ما فسانهٔ اطفال
ایا کسایی، پنجاه بر تو پَنجه گذاشت/ بکَند بالِ تو را زخمِ پنجه و چنگال
تو گر به مال و اَمَل بیش از این نداری میل/ جدا شو از امل و گوش ِ وقت ِ خویش بمال
یکی از خرمندترین نویسندگان ایران دیگر نیست
پوریا سوری با بیان اینکه یکی از خرمندترین نویسندگان ایران دیگر نیست، گفت: لحظه تلخ وداع فرارسیده است، امروز با ادیب خردمند، شاعر، نویسنده نقاش جواد مجابی خداحافظی میکنیم.
مدیر انتشارات وزن دنیا با اشاره به چند ساحتی بودن جواد مجابی گفت: عرصههایی که او پیمود آنقدر عمیق است که کلام من قاصر است که درباره او صحبت کنم. نزدیک دو دهه شانس این رو داشتم که در این خانه به کوی نویسندگان بیایم.
تصویر مجابی به عنوان نویسنده در آیینههای مختلف هنری متجلی شده است
رضا سرور منتقد تئاتر و نویسنده یادداشتی را که برای مجابی نوشته بود، خواند و در بخشی از آن گفت: تمامی آثار هنرمندان جامعالاطراف در تمامی بخشها سرآمد نیستند، اما در چنین شرایطی هنرمند میتواند از هر رسانه برای بیان ایدههای خود با توجه به زمانه استفاده کند.
این منتقد تئاتر با بیان اینکه مجابی به عنوان نویسنده جامعالاطراف آثار متعدد و در حوزههای مختلف آفرید، ادامه داد: همه آثار مولفههایی مشترک دارد. میتوان گفت آثار مجابی سه مولفه تاریخنگری، طنز و تمثیل را داشت. از هنرمندان جامعالاطراف همه تصویر مشابه در ذهن ندارند، تصویر مجابی به عنوان نویسنده در آیینههای مختلف هنری متجلی شده است.
امیرحسن چهلتن نویسنده در بیان خاطراتی که در نزدیک به ۵۰ سال دوستی با جواد مجابی داشت، گفت: مجابی در یادداشتی که ۵۰ سال پیش منتشر کرده بود، چگونگی مرگش را پیشبینی کرده بود.
مجابی قوت قلبی بیمانند به دیگران میداد
محمد حسینی نویسنده با اشاره به اینکه افراد ساکن در خانه جواد مجابی همواره نویسندگان جوان را جدی میگرفتند، گفت: مجابی شاعر، داستاننویس، منتقد، طنزپرداز، نقاش است و همه این را میدانند و یک چیز است که فقط افرادی که شانس حضور در خانه او را داشتند، میدانند.
این نویسنده با اشاره به اینکه مجابی خیلی بزرگتر از چیزی بودند که جامعه از او شناخت داشتند، افزود: او قوت قلبی بیمانند به دیگران میداد. حد عظمت مردی که اینجا خوابیده به من اجازه نمیدهد که درباره او صحبت کنم، امیدوارم روزی مردم ایران، پی به بزرگی این نویسنده ببرند.
سرپرست خانوادهای فرهنگی ما را تنها گذاشت
ناستین مجابی با بیان اینکه سرپرست خانواده فرهنگی باقی را تنها گذاشته است، گفت: دریغ و درد که در زمان دستیابی به مهترین دستاورد زندگی اش، که سالها برای آن زحمت کشیده بود، موجود موذی که در نتیجه سالها مواجهه با سختیهای نویسندگی در مغز او ایجاد شده بود، مانع شد.
همسر جواد مجابی درباره همراهی فرهنگیان در دوران بیماری مجابی، بیان کرد: سهم آن دسته از نامداران که از روز ۱۲ اردیبهشت تا کنون همراه احوال ناخوش او و ما بودند، قصهای است که نوشته خواهد شد. روزها و سالهایی که متنهای کهن را میخواندیم، شور همان متون ما را گرد هم جمع خواهد کرد.
او در ادامه شعری از مولانا خواند:
ای بیتو حرام زندگانی/ خود بیتو کدام زندگانی
بی روی خوش تو زنده بودن/ مرگ است به نام زندگانی
پازهر توی و زهر دنیا/ دانه تو و دام زندگانی
گوهر تو و این جهان چو حقه/ باده تو و جام زندگانی
بی آب تو گلستان چو شوره/ بی جوش تو خام زندگانی
بی خوبی حسن باقوامت/ نگرفته قوام زندگانی
با جمله مراد و کام بیتو/ نایافته کام زندگانی
تا داد سلامتی ندادی/ کی کرد سلام زندگانی
خامش کردم بکن تو شاهی/ پیش تو غلام زندگانی
برای پدرم معشوق از میهن جداییناپذیر است
پوپک مجابی دختر مجابی درباره کتاب شعر «عاشقانههای مجابی» توضیح داد: در روزهایی که ناشر برای این کتاب از پدر درخواست کرده بود، جواد مجابی در حال کار روی یک پروژه بود، پس این کار را به من سپرد.
او ادامه داد: مجابی اگرنه هر روز بلکه هفتهای چند روز با چند برگ از اتاقش بیرون میآمد و آنها را میخواند. پس با مجموعهای گسترده مواجه شدم، در بررسی شعرها متوجه شدم برای پدرم معشوق از میهن جداییناپذیر است، وقتی این موضوع را با او در میان گذاشتم او هم تایید کرد.
پوپک مجابی در ادامه از کتاب شعر «عاشقانههای مجابی» چند شعر از جواد مجابی خواند.
پوریا عالمی شاعر و روزنامهنگار درباره روزهایی که به خانه جواد مجابی میرفت، گفت: این خانه و صاحبان این خانه به تنها رود زنده این شهر تبدیل شدند، نهالها را آبیاری کردند و موجب سایهگسترانی درختان شدند.
بعد از مراسم تشییع در کوی نویسندگان در تهران، جواد مجابی در امامزاده طاهر کرج به خاک سپرده شد.
****
جواد مجابی شاعر، نویسنده، منتقد ادبی و هنرهای تجسمی، نقاش، طنزپرداز و روزنامهنگار ایرانی روز شنبه ۱۴ شهریور پس از یک دوره بیماری درگذشت.
مجابی ۲۲ مهر ۱۳۱۸ در قزوین به دنیا آمد. در آغاز دهه چهل در رشته حقوق و دکترای اقتصاد از دانشگاه تهران فارغالتحصیل شد. در همان دوره کارشناس وزارت فرهنگ و هنر بود و بهصورت حرفهای و مستمر به روزنامهنگاری و نویسندگی میپرداخت.
مجابی مدتی در روزنامه اطلاعات دبیر بخش فرهنگ و هنر نیز بود و با مجلاتی ادبی مهمی چون فردوسی، جهان نو، خوشه، آدینه و دنیای سخن همکاری داشت، این نویسنده، مدتی بعد زمان خود را به ادبیات و خلق رمان اختصاص داد و میتوان گفت در چهل سال گذشته، آثاری که خلق کرده است، بیشتر در زمینه رمان و شعر شکلگرفته است.
جواد مجابی یکی از منتقدان مطرح در حوزه تجسمی بوده و در این زمینه آثار متعددی نوشته است، علاوه بر این آثار تولیدی متعددی در نقاشی و کاریکاتور از خود بهجای گذاشته است، از جواد مجابی باتوجهبه درونمایه بعضی از آثارش، بهعنوان طنزپرداز ایرانی نیز یاد میشود.
جواد مجابی در سال ۱۳۵۴ برای روزنامهنگاری و فعالیت در این حوزه جایزه فروغ را دریافت کرد، پس از آن نیز در سال ۱۳۸۲ جایزه بیژن جلالی را برای نقد دریافت کرد.
جایزه آرش جشنواره تیرگان در ۲۰۰۸ تورنتو از دیگر جوایز این ادیب و منتقد هنری به شمار میرود.
«شناختنامه احمد شاملو»، «شناختنامه غلامحسین ساعدی»، «بنفشههای سراشیب»، «ایالات نیستدرجهان»، «سرآمدان هنر نو»، «عبید باز میگردد»، «روزنامه مرد عزلتگزین»، «به قول مردم گفتنی» «باغ گمشده»، «از دل به کاغذ»، «گفتن در عین نگفتن»، «آینه بامداد» و... بخشی از آثار این نویسنده فقید هستند.


