قصه صدا و سیمای انحصاری و حزبی و گروهی که به غلط داغ «ملی» بر پیشانی دارد به ویژه تلویزیون اسپانسری و آگهیچی که نزد مردم به «میلی» شهره است، مانند مدیریت، ساختار و تولیداتش از فرط تکرار، نخنما شده و چون سردمدارانش، به جای مردم، گوش به فرمان روسا و مجری اوامر آنها هستند. اخبار سانسوری و برنامهها و فیلمها و سریالها، به دلیل ضعفهای مفرط، مردم را از تلویزیون گریزان و ماهواره بین کرده؛ به جز عدهای خودی و کاسب هنرفروش، هنرمندان توانا و معتبر از همکاری با سیما امتناع میکنند، کار سفارشپذیری و همسونوازی و باندبازی و منافعگرایی و پخش خبرها و گزارشها از خودیها و سانسور سخنان و گفتار و برنامههای غیر خودیها که مانند آنها نمیاندیشند، یا سلیقه دیگر دارند و یا مردمی و ملی هستند را به جایی رسانده که افزون بر مردم و افراد و گروهها و جریانهای مختلف اجتماعی و سیاسی و... صدای رئیسجمهور را برای سانسور سخنانش در آورد. او در حضور رئیس این رسانه غیر ملی و غیر مردمی، به اعتراض عنوان کرد که دیگر تلویزیون نخواهد دید.این سخن و موضعگیری آقای پزشکیان با واکنشهای مختلف روبرو شد.
گروهی انتقاد و موضع او را پسندیدند و عدهای از مخالفان وی این اعتراض رئیسجمهور را به تمسخر گرفتند و اغلب مردم و افراد فرهیخته کشور که بازیهای سیاسی و حیف و میل گروههای سیاسی را دیده و به عملکرد آنها نمره منفی و مردودی دادهاند، سخن رئیس جمهور و برخوردش با صدا و سیما را اقدامی نمایشی و در امتداد جنگهای زرگری دو گروه اصلی سهیم در قدرت و اداره کشور دانستند و با لبخند از کنار آن گذشتند.
اما رئیس این رسانه پر مسئله که سازمانش یک رسانه فرهنگی ملی نیست و تولیداتش در خدمت مردم قرار ندارد، ساکت نماند و با تکیه بر حامیان قدرتمندش، پاسخ جناب پزشکیان را این گونه داد؛ "دیدن تلویزیون افتخار میخواهد!"
البته جبلی باید هم چنین بگوید. اصولا هیچ بقالی نمیگوید، ماست من ترش است، چه رسد به صدا و سیمایی که چیز قابل دفاعی ندارد و همه چیز آن ترش است!
در هر حال برخوردهای رئیس جمهور و رئیس صدا و سیما، واقعی باشد یا نمایشی، تاثیری بر ملت و نگاه ملی به این سازمان بودجهخوار عریض و طویل بدون فایده و یا حل مشکلات فراوان ساختاری، مدیریتی و اجرایی و تولیدی آن، تغییر نارئیسان و نامدیرانش و تحول در عملکردهای تلویزیون ندارد، چرا که آنها همگی بر سر یک سفره نشستهاند و خانه این تریبون تبلیغاتی حزبی و طبقاتی و گروهی مانند دیگر تریبونهای فرهنگی و هنری، اجتماعی و اقتصادی و سیاسی که در اختیار همسوهای آن است،از «پایبست» ویران است و تا همه چیز از اقتصاد و فرهنگ و سیاست و مناسبات اجتماعی در کشور ملی و مردمی نشود، صدا و سیما، هنر، سینما و فرهنگ، ملی و مردمی نخواهد شد.
دیدن این تلویزیون و برنامههای بد و نازیبایش، افتخار نمیخواهد، خجالت و شرمندگی میخواهد…
