بانی‌فیلم: مشکلات سینمای ایران حوزه‌های مختلفی را در بر می‌گیرد؛ فرسودگی تجهیزات، نبود دانش حرفه‌ای در میان بیشتر تهیه‌کنندکان، معضلات تولید و اکران فیلم‌، بحث مضیقه‌های مربوط به تامین سرمایه و بودجه فیلم و… از مهم‌ترین وجوه مشکلاتی هستند که سینمای ایران با آنها روبروست.

نبود نظام منسجم و برنامه‌های مشخص، ورود سلیقه‌های شخصی در سیاست‌گذاری‌ها و میدان‌داری مدیرانی که آگاهی‌‌های مدیریتی‌شان، تنها معطوف به برخی از جریانات سیاسی یا جناحی‌ست، باعث شده مجموعه‌ اینها نه تنها ثمره‌ چندانی برای سینمای ایران نداشته بلکه مصداق «قوز بالای قوز» شده است.

همین شرایط و دشواری‌ها باعث شده تا هر کجا که دولت و مدیران منصوبش، به حوزه‌های مختلف سینما ورود کرده‌اند، نتیجه‌اش، روال معکوس و منفی بوده و چیزی جز بهم ریختگی و برهم خوردن اوضاع نداشته است.

مطلبی که در پی می‌آید، پژوهشی‌ست که توسط ساسان پسیان، كارشناس ارشد حوزه انيميشن و كارگردان فيلم‌های «رويای نيمه شب برفی» و «سورثنا» و عضو انجمن تهیه‌کنندگان مستقل سینما صورت گرفته است.

نویسنده در این مقاله که با دقت نظر به نگارش درآمده، کنکاشی در باره مشکلات بنیادین تولید فیلم داشته و راهکارهایی هم برای برون‌رفت سینما از این مشکلات ارایه داده است.

این گزارش تحقیقی را بخوانید:

••••

IMG 7218

مقدمه

این نوشته از منظر شخصی است که سینما را پیش از هر چیز در تجربه تولید و ساختن می‌شناسد و دغدغه‌اش، پیدا کردن راهی برای پیوند میان خلاقیت و اقتصاد سینماست.

سینمای ایران سال‌هاست فیلم تولید می‌کند و در میان فیلمسازان، نویسندگان، بازیگران و دیگر نیروهای متخصص خود، استعدادهای قابل توجهی دارد. مسئله اما این است که مجموعه این ظرفیت‌ها هنوز نتوانسته‌اند در قالب یک نظام اقتصادی پایدار و به ‌هم‌ پیوسته عمل کنند. به همین دلیل، بحث من در این نوشته صرفاً درباره افزایش تولید فیلم نیست. پرسش اصلی این است که چگونه می‌توان میان ایده، سرمایه، تولید، توزیع، مخاطب و بازار ارتباطی ایجاد کرد که بتواند خود را تکرار کند و از درون، امکان تولید بعدی را فراهم آورد.

به باور من، آینده سینمای ایران تا حد زیادی به پاسخ دادن به همین پرسش وابسته است:

اکوسیستم صنعتی سینما

اگر بخواهیم بدون تعارف و از زاویه صنعت به سینمای ایران نگاه کنیم، چالش اصلی امروز فقط کمبود فیلمساز، سالن نمایش یا حتی سرمایه نیست. مسئله بنیادی‌تر، نبود یک سیستم پایدار و به‌هم‌ پیوسته است.

سینمای ایران در طول بیش از یک قرن، یکی از مهم‌ترین بسترهای شکل‌گیری و بازتاب فرهنگ معاصر ایران بوده و توانسته جایگاهی قابل توجه در سینمای جهان به دست آورد. اما اکنون مسئله فقط حفظ این جایگاه نیست. مسئله این است که سینمای ایران چگونه می‌تواند وارد مرحله‌ای شودکه در آن خلاقیت، سرمایه، فناوری، بازار و مخاطب در یک چرخه اقتصادی با یکدیگر ارتباط داشته باشند.

باید این نکته را مد نظر قرار داد که تولید فیلم به‌تنهایی صنعت نمی‌سازد بلکه تولید فیلم یک فعالیت است، در حالی که صنعت سینما یک نظام است.

در یک نظام صنعتی، محصول پس از تولید رها نمی‌شود. باید بازار داشته باشد، به مخاطب برسد، درآمد ایجاد کند، سرمایه را بازگرداند و بخشی از این سرمایه دوباره وارد تولید شود.

اگر این چرخه در مقیاس مناسب و با قواعد نسبتاً قابل پیش‌بینی تکرار شود، می‌توان از صنعت سخن گفت.

بنابراین، پرسش اصلی درباره آینده سینمای ایران نباید فقط این باشد که چگونه فیلم بیشتری بسازیم؟

در واقع، سؤال اساسی باید این باشد که چگونه نظامی ایجاد کنیم که بتواند به‌طور مستمر فیلم مناسب تولید کند، برای آن مخاطب پیدا کند، از آن درآمد به دست آورد و این درآمد را دوباره وارد چرخه سینما کند؟

سرمایه؛ نقطه آغاز یا نتیجه یک اکوسیستم؟

یکی از رایج‌ترین پاسخ‌ها به مشکلات سینمای ایران، افزایش بودجه و تزریق سرمایه بیشتر است. اما سرمایه به خودی خود صنعت نمی‌سازد. اگر ساختار اقتصادی سینما برای سرمایه‌گذار قابل ارزیابی نباشد، پول بیشتر الزاماً به ارزش بیشتر منجر نمی‌شود. ممکن است فقط تعداد پروژه‌ها افزایش پیدا کند، بدون آنکه انتخاب پروژه، تولید، توزیع، فروش و بازگشت سرمایه بهتر شده باشد.

به عبارتی، سرمایه‌گذار باید بتواند ریسک خود را بفهمد. باید بداند در چه پروژه‌ای سرمایه‌گذاری می‌کند، مخاطب احتمالی آن چه کسانی هستند، هزینه واقعی تولید چقدر است، حقوق مالکیت چگونه تعریف شده، فیلم سرمایه‌گذاری شده از چه مسیرهایی عرضه خواهد شد و اینکه درآمد چگونه میان صاحبان سرمایه و حقوق مختلف پروژه تقسیم می‌شود.

بنابراین مشکل سینمای ایران فقط کمبود سرمایه نیست؛ کمبود سازوکار حرفه‌ای برای جذب، مدیریت و بازگشت سرمایه نیز هست.

البته در سال ۱۴۰۵ اقداماتی برای شفاف‌تر شدن گردش مالی سینما در حال اجراست. اجرای طرح «تسهیم از مبدأ فروش بلیت» نمونه‌ای از تلاش برای کوتاه‌تر و شفاف‌تر کردن مسیر انتقال درآمد فروش به صاحبان آثار است. اهمیت چنین اقداماتی در این است که اعتماد و پیش‌بینیک‌پذیری اقتصادی را افزایش دهند.

اما این تنها یکی از حلقه‌های زنجیره تولید و عرضه محصول فیلم است. هدف نهایی نباید وابسته کردن سینما به پول عمومی باشد؛ هدف باید قابل سرمایه‌گذاری کردن سینما باشد.

در چنین مدلی، دولت می‌تواند به جای اینکه همیشه بزرگ‌ترین تأمین‌کننده مالی پروژه‌ها باشد، بخشی از ریسک را کاهش دهد و با ایجاد مشوق‌ها و قواعد روشن، سرمایه خصوصی را به سمت تولید حرفه‌ای هدایت کند.

سرمایه خصوصی زمانی وارد می‌شود که احساس کند علاوه بر امکان سودآوری، امکان ارزیابی ریسک نیز وجود دارد.

ایجاد تغییراز تولید صرفأ فیلم به توسعه مالکیت فکری

یکی از تغییرات مهم در اقتصاد جدید سینما، تغییر نگاه از «فیلم» به «مالکیت فکری» است. فیلم یک محصول است، اما مالکیت فکری یا همان آی پی می‌تواند یک دارایی قلمداد شود.

یک شخصیت، داستان، جهان روایی یا ایده موفق می‌تواند در قالب‌های مختلف توسعه پیدا کند: فیلم، دنباله، سریال، انیمیشن، بازی، کتاب، اقتباس بین‌المللی و حتی محصولات جانبی.

در این نگرش، عمر اقتصادی یک اثر لزوماً با پایان اکران آن تمام نمی‌شود. البته باید خود فیلم این پتانسیل را در درون خود را دارا باشد.

سینمای ایران در این زمینه ظرفیت قابل توجهی دارد. ادبیات، اسطوره‌ها، تاریخ، قصه‌های عامیانه، شخصیت‌های معاصر و تجربه اجتماعی ایرانی می‌توانند منابعی برای خلق مالکیت‌های فکری ارزشمند باشند. اما به طور عمده فیلم ها به دلیل اهمیت ندادن به مرحله توسعه فرآیند تولید، از بهره مندی این مؤلفه باز می مانند.

اما در اینجا یک سؤال اساسی قابل طرح است:

مالک این دارایی دقیقاً چه کسی است و چگونه ارزش آن تعیین می‌شود؟

تا زمانی که حقوق مالکیت فکری، سهم صاحبان آن و امکان توسعه و تجاری‌سازی این دارایی‌ها به‌طور حرفه‌ای تعریف نشود، صحبت از آی پی بیشتر یک شعار خواهد بود تا یک مدل اقتصادی.

صنعت سینما باید بتواند آی پی را شناسایی، توسعه، ثبت، مدیریت و در صورت امکان تجاری‌سازی کند.

در چنین ساختاری، یک فیلم موفق پایان یک پروژه نیست بلکه می‌تواند آغاز یک زنجیره اقتصادی جدید باشد.

توسعه؛ حلقه‌ای که نباید حذف شود

یکی از تفاوت‌های یک نظام تولیدی با یک صنعت حرفه‌ای، اهمیت مرحله توسعه است. در بسیاری از پروژه‌ها، سرمایه‌گذاری زمانی آغاز می‌شود که هنوز بخش مهمی از پرسش‌های اساسی پروژه پاسخ داده نشده است:

ایده چیست؟

مخاطب آن چه کسی است؟

فیلمنامه در چه مرحله‌ای قرار دارد؟

هزینه منطقی تولید چقدر است؟

چه تیمی برای ساخت آن مناسب است؟

مسیر عرضه و بازار احتمالی آن کجاست؟

باید خاطر نشان کرد این پرسش‌ها نباید بعد از تأمین سرمایه مطرح شوند. مرحله توسعه دقیقاً برای پاسخ دادن به همین مسائل است.

در این مرحله می‌توان فیلمنامه را توسعه داد، مخاطب احتمالی را شناخت، بودجه را اصلاح کرد، تیم مناسب را شکل داد، وضعیت حقوقی پروژه را روشن کرد و حتی پیش از تولید، مسیرهای احتمالی توزیع را نیز بررسی کرد.

این مرحله در ظاهر هزینه کوچکی نسبت به تولید دارد، اما از نظر اقتصادی اهمیت زیادی دارد؛ زیرا می‌تواند بخشی از ریسک را پیش از صرف هزینه اصلی شناسایی کند. اما در سینمای ایران این مرحله بدلایل عدیده بطور سهل انگارانه‌ای مورد توجه قرار می‌گیرد چرا که تولید محصول مهمتر از کیفیت آن اولویت پیدا می‌کند. بالطبع، نتیجه چرخه تولید و بازگشت سرمایه را در معرض ریسک بزرگی قرار می‌دهد.

سینمای ایران به شرکت‌ها و گروه‌هایی نیاز دارد که بخشی از فعالیت حرفه‌ای آنها توسعه پروژه باشد؛ جایی میان ایده خام و پروژه آماده سرمایه‌گذاری.

بدون شک اگر مرحله توسعه به درستی و مطلوب انجام شود احتمال هدر رفتن سرمایه در پروژه‌های نامناسب نیز کاهش پیدا می‌کند.

تهیه‌کننده؛ از مجری تولید تا مدیر یک کسب‌وکار خلاق

در اکوسیستم صنعتی، نقش تهیه‌کننده نیز باید جدی‌تر دیده شود.

تهیه‌کننده فقط کسی نیست که فیلم را به مرحله فیلمبرداری برساند و تولید را به پایان برساند. او باید پروژه را از ایده تا عرضه و بازگشت سرمایه مدیریت کند.

در واقع تهیه‌کننده باید همزمان چند زبان را بشناسد: زبان خلاقیت، تولید، اقتصاد، حقوق، سرمایه‌گذاری و بازار.

نظام‌نامه تهیه‌کنندگی نیز در تعریف خود، مسئولیت‌های تهیه‌کننده را صرفاً به اجرای تولید محدود نمی‌کند و برای او مسئولیت‌های فرهنگی، اقتصادی، اجرایی و حقوقی در مراحل مختلف پروژه در نظر می‌گیرد.

اما در عمل، هنوز فاصله‌ای میان این تعریف و تصویری که از نقش تهیه‌کننده در بخشی از سینمایایران وجود دارد دیده می‌شود. اگر تهیه‌کننده فقط مسئول تأمین پول و اجرای تولید باشد، بخش بزرگی از ظرفیت حرفه‌ای او نادیده گرفته شده است.

تهیه‌کننده باید بتواند درباره اینکه چه چیزی ساخته شود، برای چه مخاطبی ساخته شود، با چه هزینه‌ای ساخته شود و چگونه به بازار برسد نیز تصمیم بگیرد.

اما این به معنای دخالت تهیه‌کننده در حوزه خلاق کارگردان نیست. برعکس، هرچه بخش اقتصادیپروژه حرفه‌ای‌تر باشد، فیلمساز می‌تواند تمرکز بیشتری بر خود اثر داشته باشد.

همچنین، رابطه تهیه‌کننده و سرمایه‌گذار در سینمای ایران باید از رابطه‌ای مبتنی بر اعتماد شخصی به رابطه‌ای مبتنی بر اعتماد نهادی و حرفه‌ای تبدیل شود. سرمایه‌گذار باید بتواند پروژه را ارزیابی کند و تهیه‌کننده باید بتواند درباره بودجه، ریسک، مالکیت، بازار و بازگشت سرمایه پاسخ روشن ارائه دهد. تا زمانی که این رابطه استاندارد نشود، سرمایه خصوصی نیز به‌ صورت پایدار وارد سینما نخواهد شد.

توزیع؛ جایی که صنعت خودش را نشان می‌دهد

یکی از حلقه‌هایی که در سینمای ایران کمتر از مرحله تولید مورد توجه قرار گرفته، توزیع است.

باید در نظر داشت فیلمی که ساخته شده اما نتواند به مخاطب برسد، از نظر اقتصادی هنوز محصول کاملی نیست.

به همین دلیل، توزیع نباید تصمیمی باشد که بعد از پایان تولید گرفته شود. از همان مرحله توسعه باید درباره مسیر عرضه فکر و برنامه ریزی کرد.

یک فیلم ممکن است اساساً برای اکران سینمایی مناسب‌تر باشد. فیلم دیگری ممکن است ظرفیت بیشتری برای پلتفرم داشته باشد. فیلمی دیگر شاید از ابتدا برای بازارهای خارجی طراحی شود.

این تفاوت‌ها باید پیش از تولید دیده شوند. سینمای ایران به شرکت‌های حرفه‌ای در زمینه توزیع، فروش داخلی و فروش بین‌المللی نیاز دارد؛ شرکت‌هایی که منافع اقتصادی آنها مستقیماً با موفقیت فیلم گره خورده باشد.

فیلم ایرانی نباید صرفاً برای «اکران شدن» ساخته شود؛ باید از ابتدا برای رسیدن به مخاطب و پیدا کردن بازار طراحی شود.

مخاطب؛ مهم‌ترین حلقه اکوسیستم

هیچ صنعتی بدون مشتری وجود ندارد.

مخاطب نباید آخرین حلقه زنجیره باشد؛ بلکه باید یکی از نخستین عناصر مرحله تصمیم‌گیری نیز باشد.

این به معنای ساخت فیلم بر اساس سلیقه لحظه‌ای بازار نیست. سینما باید امکان تجربه، کشف و نوآوری داشته باشد. اما حتی یک اثر هنری نیز باید بداند با چه مخاطبی ارتباط برقرار می‌کند و چگونه می‌تواند به آن مخاطب دسترسی پیدا کند. اینجاست که داده اهمیت پیدا می‌کند.

سینمای ایران نیازمند شناخت دقیق‌تر رفتار مخاطب است: چه فیلمی دیده می‌شود، در کدام شهرها، توسط چه گروه‌هایی، با چه قیمت بلیت و از چه کانالی.

هرچه اطلاعات واقعی بیشتری در اختیار تهیه‌کننده و سرمایه‌گذار باشد، تصمیم‌گیری از محدوده حدس و تجربه شخصی فاصله می‌گیرد. ما برای ساخت صنعت، فقط به فیلم خوب نیاز نداریم؛ به اطلاعات خوب درباره بازار هم نیاز داریم.

بازار جهانی؛ از اعتبار فرهنگی به ارزش اقتصادی

سینمای ایران در جهان شناخته شده است، اما اعتبار فرهنگی لزوماً به قدرت صنعتی تبدیل نمی‌شود.

موفقیت در جشنواره‌ها ارزشمند است، اما جشنواره نباید آخرین مقصد فیلم ایرانی باشد. مسیر مطلوب باید بتواند از اعتبار فرهنگی به بازار، از بازار به فروش و از فروش به بازگشت سرمایه برسد.

سینمای ایران ظرفیت حضور بیشتر در بازارهای منطقه‌ای، کشورهای فارسی‌زبان، بازارهای آسیایی و بخش‌هایی از بازار جهانی را دارد. تولید مشترک نیز می‌تواند علاوه بر ورود سرمایه، دسترسی به بازارهای جدید را فراهم کند. اما برای این کار، فروش بین‌المللی نباید فعالیتی حاشیه‌ای باشد.

سینمای ایران به شرکت‌ها و متخصصانی نیاز دارد که فروش بین‌المللی را به عنوان یک کسب ‌و کار جدی دنبال کنند و فیلم ایرانی را نه فقط به عنوان یک اثر فرهنگی، بلکه به عنوان یک دارایی قابل معامله در بازار جهانی عرضه کنند.

فناوری؛ فقط ابزار تولید نیست

سینما در سال‌های آینده بیش از گذشته تحت تأثیر فناوری قرار خواهد گرفت.

هوش مصنوعی، تولید مجازی، جلوه‌های بصری، انیمیشن، پردازش تصویر و صدا، دوبله و زیرنویس و فناوری‌های جدید توزیع، هم هزینه تولید را تغییر خواهند داد و هم مرزهای تولید و عرضه را جابه‌جا خواهند کرد. برای داشتن سینمای پویا و اقتصادی ایران نباید صرفاً مصرف‌کننده این فناوری‌ها باشد.

ایجاد ظرفیت داخلی در حوزه هایی مانند ویژوال افکت، انیمیشن، تولید مجازی و خدمات پس از تولید علاوه بر کمک به سینمای داخلی می‌تواند خود به یک حوزه صادراتی نیز تبدیل شود. در این صورت، اکوسیستم سینمای ایران فقط فیلم صادر نمی‌کند؛ خدمات سینمایی و نیروی متخصص نیز می‌تواند صادر کند.

یکی از مهمترین مواردی که در دوران تحصیلم در دانشگاه و کسب تجربه در فضای فیلمسازی هالیوود با آن مواجه شدم این بود که به منظور دستیابی به نتیجه‌ای مطلوب و بهره‌برداری کارآمد از توان و استعداد باید از همان ابتدا مشخص کرد که در چه بخشی از فرآیند تولید فیلم قصد ادامه فعالیت داریم: توسعه، تولید، حقوقی و مالی، پخش و توزیع و بازاریابی.

Completion Bond/Completion Guarantor

مورد جالب دیگر از تجربیات بنده در محیط فوق حرفه‌ای سینمای آمریکا آشنایی با سیستم "باند تکمیل کننده" بود که در واقع شرکت تخصصی تکمیل کننده فیلم هستند.

این شرکت‌ها به منظور حمایت از فیلمسازان تازه کار در برابر فرآیند اعتماد سازی سرمایه‌گذار به وجود آمده‌اند. تصور کنید فیلمنامه شما توسط استودیویی به تصویب رسیده است و یا تهیه کننده‌ای قصد تولید اثر را دارد. بانک‌ها که بخش سرمایه‌گذاری ویژه‌ای را دارند، به منظور تضمین امنیت بازگشت سرمایه، تهیه‌کننده و یا فیلمساز را ملزم به عقد قرارداد لازم با این شرکت‌های تکمیل کننده می‌کنند تا در صورت شکست تهیه کننده در تحویل پروژه بر اساس زمان و بودجه مصوب محصول را تکمیل و قابل ارایه استاندارد در بازار کنند. البته احراز صلاحیت برای واگذاری بودجه مراحل پیچیده و خاص خودش را شامل می‌شود. اگر تهیه‌کننده یا کارگردان نتواند به دلایلی از جمله: تأخیر، مشکلات تولید، یا حتی فوت/بیماری بازیگر اصلی فیلم را به اتمام برساند، شرکت ضامن یا تکمیل کننده یا هزینه اضافی را تأمین می کند یا کنترل پروژه را برعهده می‌گیرد و خودش آن را تمام می‌کند.

در حقیقت وجود شرکت ضامن به عنوان ابزار، ریسک سرمایه‌گذار را کم می‌کند و نه ریسک تهیه‌کننده را. از طرفی با وجود چنین ابزاری کارآمد زمینه ورود فیلمسازان تازه کار به سیستم تولید فیلم مهیا می‌شود.

در حقیقت کارکرد این شرکت‌ها تضمینی برای تداوم چرخه تولید فیلم محسوب می‌شوند.

حال در ایران به دلیل فقدان سرمایه‌گذاری شفاف و تخصیص عادلانه مالی، فیلمسازان مستعد به حاشیه رانده می‌شوند. در مقابل، فیلمسازانی که سابقه خوبی از نظر تولید کیفی فیلم ندارند علیرغم شکست مالی مکرر در سبقه فیلمسازی‌شان همچنان تولید می‌کنند. متأسفانه سیستم پاسخگویی برای این روند ورشکسته وجود ندارد. بالطبع، تداوم این روند ناخوشایند فرآیند سرمایه‌گذاری و تولید را مختل می‌کند و در درازمدت مسببات عدم اعتمادسازی در سرمایه‌گذاری سینمای ایران را فراهم می‌کند.

نقش دولت؛ تغییر جایگاه، نه حذف حضور

باید در نظر داشت ساخت یک اکوسیستم صنعتی به معنای حذف دولت از سینما نیست.

در مرحله گذار، نقش دولت همچنان مهم است؛ اما این نقش باید دقیق‌تر تعریف شود. دولت می‌تواند سیاست‌گذار، تنظیم‌کننده، تسهیل‌کننده و همینطور ایجادکننده زیرساخت باشد و در برخی حوزه‌ها با حمایت اولیه، ریسک ورود سرمایه خصوصی را کاهش دهد. اما هرچه صنعت بالغ‌تر می‌شود، سهم تصمیم‌گیری مستقیم دولت در تولید باید کاهش یابد و نقش بخش خصوصی، اصناف و نهادهای حرفه‌ای افزایش پیدا کند.

در واقع، دولت نباید جای بازار را بگیرد؛ بلکه باید شرایطی ایجاد کند که بازار بتواند شکل بگیرد. اگر یک نهاد همزمان قانون‌گذار، مجوزدهنده، سرمایه‌گذار، تولیدکننده و توزیع‌کننده باشد، رقابت واقعی دشوار می‌شود. در مقابل، قواعد روشن، شفاف و قابل پیش‌بینی می‌توانند بخش خصوصی را به پذیرش مسئولیت بیشتر ترغیب کنند. حمایت دولتی نیز بهتر است به‌تدریج از حمایت مستقیم از محصول به سمت ایجاد زیرساخت، کاهش ریسک و توسعه ظرفیت‌های صنعتی حرکت کند.

از نظر بنده در حال حاضر، سینمای ایران فاقد یک سیاست صنعتی یکپارچه و بلند مدت هست که تمام زنجیره خلق ارزش، از توسعه ایده و تأمین مالی تا تولید، توزیع، فروش، مالکیت فکری و بازگشت سرمایه را به هم متصل می کند.

مشکل ما این نیست که برای سینما سیاست نداریم بلکه سیاست‌های متعددی هم اعمال می‌شوند اما یک استراتژی صنعتی منسجم در این زمینه وجود ندارد. بالطبع این فقدان سبب هدر رفت منابع انسانی و مالی و در نهایت عدم بوجود آمدن نظام مؤثر تولید می شود.

یک تجربه عینی از فقدان تداوم مدیریتی:

شاید برای روشن‌تر شدن این مسئله، اشاره به تجربه‌ای شخصی در حوزه فیلمسازی انیمیشن مفید باشد؛ در سال ۱۳۷۹ برای کارگردانی و تهیه‌کنندگی یک پروژه بزرگ سینمایی انیمیشن با عنوان «سفر به سرزمین دور» به صداوسیمای مرکز (تهران) دعوت شدم. پس از بررسی فیلمنامه مشخص شد متن اولیه با امکانات و ظرفیت واقعی تولید انیمیشن در کشور تناسب کافی ندارد و نیازمند بازنویسی اساسی است. پس از ماه‌ها تلاش و پیگیری، این بازنویسی لازم انجام شد و پروژه سرانجام در سال ۱۳۸۳ وارد مرحله تولید شد.

با تصویب بودجه‌ای حدود ۶۵۰ میلیون تومان ــ رقمی قابل توجه در آن زمان، بودجه متوسط تولید یک فیلم لایو اکشن 300 میلیون بود ــ تولید آغاز شد. از آنجا که نیروی متخصص کافی در کشور وجود نداشت، بخش قابل توجهی از نیروهای پروژه در جریان تولید آموزش دیدند و به‌ تدریج مجموعه‌ای حدود صد نفر نیروی متخصص شکل گرفت که نزدیک به سه سال به‌صورت تمام‌وقت درگیر پروژه بودند. در واقع، پروژه فقط یک فیلم تولید نمی‌کرد؛ بلکه در حال ایجاد یک ظرفیت انسانی و فنی برای ادامه تولید فیلمسازی انیمیشن بود.

اما در طول این سال‌ها چند بار مدیریت مجموعه تغییر کرد و هر بار بخش قابل توجهی از زمان صرف توضیح دوباره پروژه، ایجاد اعتماد و تطبیق با رویکرد مدیریتی جدید شد. سرانجام فیلم در سال ۱۳۸۶ به پایان رسید و برای نخستین بار یک فیلم سینمایی انیمیشن ایرانی در بخش مسابقه جشنواره فیلم فجر پذیرفته شد و بعدتر جوایز داخلی و خارجی نیز به دست آورد.

اما شاید مهم‌ترین بخش این تجربه، اتفاقی بود که پس از تولید افتاد. پذیرش فیلم در بخش مسابقه فجر می‌توانست فرصتی برای اکران عمومی و سنجش واقعی فیلم در برابر مخاطب و بازار باشد.

با این حال، در ادامه و با تغییر مدیریت، تصمیمی اتخاذ شد که فیلم به جای بهره‌برداری سینمایی، از تلویزیون پخش شود و عملاً فرصت اکران سینمایی آن از دست رفت.

این تصمیم فقط به معنای از دست رفتن فرصت دیده شدن یک فیلم نبود. در آن مقطع، تولید انیمیشن به سرمایه‌گذاری سنگین، آموزش نیروی انسانی و چند سال کار مستمر نیاز داشت. بنابراین اکران می‌توانست علاوه بر بازگرداندن بخشی از سرمایه، اولین حلقه اتصال این پروژه به چرخه تولید بعدی باشد. اما وقتی فیلم پیش از آنکه امکان آزمودن خود در بازار و ایجاد درآمد داشته باشد از مسیر اکران خارج شد و این چرخه شکل نگرفت. همچنین، حدود صد نیروی زبده که طی چند سال آموزش دیده و تجربه کسب کرده بودند، پراکنده شدند؛ بخشی از نیروهای متخصص مهاجرت کردند و در نهایت ظرفیت ایجادشده برای ادامه تولید از بین رفت.

به این ترتیب، یک پروژه موفق از نظر تولید و حتی اعتبار هنری، نتوانست به یک موفقیت صنعتی تبدیل شود. فیلم ساخته شد، اما صنعت ساخته نشد.

این تجربه برای من نشان داد که در صنایع خلاق، موفقیت یک پروژه زمانی ارزش صنعتی پیدا می‌کند که تجربه، نیروی انسانی، دانش فنی و سرمایه ایجادشده در آن بتواند به پروژه بعدی منتقل شود. تغییر مدیریت زمانی به مسئله تبدیل می‌شود که با خود، برنامه بلندمدت و حافظه سازمانی را نیز تغییر دهد.

در واقع، خسارت اصلی فقط از دست رفتن اکران یک فیلم نبود؛ از دست رفتن فرصتی بود که می‌توانست یک نظام مستمر تولید فیلم انیمیشن را در کشور پایه‌گذاری کند. بالطبع، داده این پروژه نیز از بین رفت.

اکوسیستم؛ مجموعه‌ای از نهادها نیست

ساخت اکوسیستم صنعتی سینما با تأسیس چند صندوق، سازمان یا سامانه جدید تمام نمی‌شود.

اکوسیستم زمانی شکل می‌گیرد که اجزای آن واقعاً به یکدیگر متصل باشند: ایده باید به توسعه برسد، توسعه باید بتواند سرمایه جذب کند، سرمایه باید وارد تولید شود، تولید باید به توزیع متصل باشد، توزیع باید به مخاطب برسد، مخاطب باید درآمد ایجاد کند، درآمد باید بتواند سرمایه را بازگرداند و سرمایه بازگشتی باید امکان ورود به پروژه بعدی را داشته باشد.

این چرخه، هسته اقتصادی یک صنعت است. در چنین ساختاری، شکست یک فیلم لزوماً شکست کل سیستم نیست. سرمایه می‌تواند میان مجموعه‌ای از پروژه‌ها توزیع شود و تجربه و داده حاصل از یک پروژه به پروژه بعدی منتقل شود. به همین ترتیب، موفقیت یک فیلم نیز فقط به سود عوامل همان پروژه محدود نمی‌شود؛ می‌تواند سرمایه، اعتماد، تجربه و مالکیت فکری بیشتری برایپروژه‌های بعدی ایجاد کند.

این همان چیزی است که در نهایت صنعت را از مجموعه‌ای از پروژه‌های پراکنده جدا می‌کند.

افق ۲۰۳۵

اگر بخواهیم برای سینمای ایران تا سال ۲۰۳۵ افقی ترسیم کنیم، هدف نباید صرفاً افزایش تعداد فیلم‌ها باشد.

هدف باید ساختن سیستمی باشد که بتواند:

باید استعداد ایجاد کند، مالکیت فکری خلق کند، پروژه توسعه دهد، سرمایه جذب کند، فیلم بسازد، مخاطب پیدا کند، در بازار داخلی و خارجی بفروشد و سرمایه را دوباره به چرخه تولید بازگرداند.

در چنین مدلی، سینمای ایران فقط یک حوزه فرهنگی نخواهد بود؛ بخشی از اقتصاد خلاق کشور خواهد بود که می‌تواند برای سرمایه، نیروی انسانی، فناوری و بازارهای بین‌المللی فرصت ایجادکند. اما رسیدن به این نقطه به یک تغییر نگاه نیاز دارد.

باید از نگاه کردن به هر فیلم به عنوان یک پروژه منفرد عبور کنیم و سینما را به عنوان یک اکوسیستم ببینیم.

در یک اکوسیستم واقعی، تجربه یک پروژه در پروژه بعدی استفاده می‌شود، نیروی انسانی رشد می‌کند، داده جمع می‌شود، مالکیت‌های فکری توسعه پیدا می‌کنند، سرمایه دوباره به چرخه بازمی‌گردد و بازار به تدریج قابل پیش‌بینی‌تر می‌شود.

آنچه سینمای ایران در مرحله بعدی به آن نیاز دارد، لزوماً فیلم بیشتر نیست. بلکه به یک سیستم بهتر برای خلق، توسعه، تأمین مالی، تولید، توزیع و بازگشت سرمایه نیاز دارد. چرا که صنعت زمانی شکل می‌گیرد که این چرخه، به جای اتکا به اتفاق و شانس، بتواند خود را تکرار کند.

بنابراین، اگر بتوانیم چنین چرخه‌ای بسازیم، سینمای ایران فقط تولیدکننده فیلم نخواهد بود؛ به صنعتی تبدیل خواهد شد که توان بازتولید خود را دارد. شاید مهم‌ترین گام در این مسیر، همین تغییر ساده اما بنیادی باشد:

از فکر کردن به "فیلم" به فکر کردن درباره "سیستم سینما".

اما چه چیزی در ساختار فعلی سینمای ایران مانع شکل‌گیری این اکوسیستم شده است؟

به نظر بنده، پاسخ را نباید فقط در کمبود سرمایه و یا سانسور خلاصه کنیم. مشکل عمیق‌تر است و بحث در این مورد نیاز به بررسی و تحلیل در مقاله ای مجزا دارد. اما بطور خلاصه می‌توان اذعان کرد که:

اجزای صنعت در سینمای ایران وجود دارند، اما انگیزه‌ها، قواعد و نهادهای لازم برای اتصال آنها به یک نظام چرخه اقتصادی پایدار به اندازه کافی شکل نگرفته اند. به بیان ساده تر، سینمای ایران زنجیره تولید را دارد اما هنوز چرخه صنعتی ندارد. سرمایه از بازاری که قواعد آن قابل پیش بینی نیست گریزان است.

از نظر بنده اگر مقرر باشد که فقط سه ساختار در سینمای ایران تغییر کند، باید ساختار‌ حکمرانی در سینما، ساختار سرمایه گذاری و ساختار بازار و توزیع تغییر کنند. زیرا بدون سیاست‌گذاری پایدار، سرمایه قابل ارزیابی و بازار قابل دسترس، حتی بهترین استعدادها و تولیدات هم نمی‌توانند یک صنعت پایدار ایجاد کنند.

باید خاطر نشان کنم ایران استعداد و محتوای قابل صادرات دارد، اما تا زمانی که شبکه فروش، مدیریت مالکیت فکری، تولید مشترک، استانداردهای حرفه‌ای و سازوکار بازگشت سرمایه شکل نگیرد، موفقیت‌های بین‌المللی پراکنده به یک صنعت صادراتی پایدار تبدیل نخواهند شد.

*عضو انجمن تهیه کنندگان مستقل سینمای ایران

شهریور 1405