حکایت صدا و سیمای انحصاری، اسپانسری و سلیقه مدار که بهرغم شعارها، گویشها و پوششهای معنایی و محتواییاش، همچنان در مسیر سوداگری و حیف و میل پول ملت حرکت میکند و در باتلاقی از تولید انواع برنامهها و فیلمها و سریالهای سطحی و ضعیف و بد دست و پا میزند، شبیه داستان و مضمون همان ضربالمثل مشهور دیوار کج ثریاست.
چرا که در دوران دوری از ملت، نظرها و سلیقهها و خواستههای مردم و ملی، نبود مدیران و متخصصان کاربلد و متعهد مردمی و باز بودن درهای آن روی افراد و باندهای خودی و غیبت اکثر هنرمندان حرفهای و تداوم نادیده گرفتن رنج مردم، بر اساس سیاستها، برنامههای سفارشی، اعمال نظر و سلیقه نامدیرانش، با ارائه آثار خارجی تکه و پاره شده، تولید کالاهای یکبار مصرف بودجه بر باد ده داخلی در قالب برنامههای کپی شده از روی تولیدات ماهوارههای خارجی و سریالهای سبک، به گریزانی ملت از تلویزیون و ریزش مخاطب و افزودن به تماشاگران ایرانی ماهوارههای خارجی خدمت(!!) میکند.
تلویزیون، جدا از رویاهای عاشقانه کلیشهای که شبها در گوش ملت نجوا و آنها را خواب میکند، به تازگی با سریالهای بسیار ضعیف "با عرض معذرت" و "اسباب زحمت"و سریال شبهفانتزی و مثلا طنز کلیشهای "اکسیر" و هدر دادن بیتالمال و کشتن اوقات مردم و تداوم فرهنگسوزی در جامعه،از دیوار کج ثریا تا سقوط بالاتر میرود.
با عرض معذرت، یک سریال ابتدایی و بد و فاقد هر گونه ویژگیهای هنری و محتوایی است و به سطحیترین شکل و درحد تولیدات نازل کودکستانی تولید شده تا به اصطلاح در قالب طنز و هجو، حرفهای سیاسی و اجتماعی بزند. در حالی که نه تنها طنز نیست که لودگی است و مضامین و محتواهای مناسب و قابل تامل هم ندارد.
از این سریال بیمسما و ضعیفتر و نادلچسبتر، سریال زیر متوسط اسباب زحمت است. سریالی که با توجه به حضور و همکاری برخی هنرمندان شناخته شدهاش میتوانست به یک اثر دستکم قابل تحمل کمی تا قسمتی دیدنی تبدیل شود، اما به یک سریال بدون محتوا که از تجربههای قبلی عوامل سازندهاش، هیچ نشانی ندارد و مجموعهای ضعیف که ربطی به آثار طناز و اجتماعی ندارد، مبدل شده است.
تولید این قبیل سریالهای آنتن پر کن بدون ثمر، نشاندهنده بیتوجهی و بیاحترامی به شأن و شعور ملت است که فدای سوداگری و درآمدزایی سازندگانش و نامدیران سیما و سفارش دهندگان آن شده است.
گرچه از صدا و سیمایی که پشت به ملت و هنر و هنرمندان راستین در مسیر سود و پولاندوزی میتازد، جز این نباید توقع داشت.
اما یادآوری این نکته هزاران بار گفته و نوشته شده الزامی است که این سازمان هم مانند بازار مکاره سینما و تئاتری که اندیشه را به مقصد تجارت ترک کرده و فرهنگی که مانند مناسبات اقتصادی و اجتماعی، سیاسی و طبقاتی شده است، راهی ترکستان است و حاکمان و خادمان آنها امروز باید پاسخگوی مردم، پول ملت و فرهنگ زخمی کشور و فردا جوابده خداوند برای هدر دادن بیتالمال، کجرویها و انحرافها و حیف و میلهایشان باشند، لیکن به نظر میرسد آنها ارزشی برای مردم قائل نیستند و با خدا و خدمت به خلق خدا هم میانهای ندارند.
اگر جز این است، چرا صدا و سیما ملی و مردمی نمیشود و ملی و مردمی نیز عمل نمیکند؟
تلویزیون با میلیاردها تومان بودجه ملی، درآمدهای میلیاردی از آگهیهای خجالتی سرمایهخواران و پولهای اسپانسرها که در تولید سریالها، گزینش عوامل تولید و محتوای آنها دخالتهای تعیینکننده دارند، تولید و پخش خبرهای یکجانبه با رویکردهای سیاسی، بازپخش سریالهای تکراری نخنما، سطحینگری به زندگی اجتماعی مردم و... بدون خلاقیت و نوآوری که لازمه آن، ملی و مردمی بودن سیما و باز شدن درهای هنرآفرینی روی هنرمندان معتبر و تواناست،ربه راه و روش خود ادامه میدهد و آجرهای توخالی روی دیوار کج ثریای خود میچیند و نمیخواهد باور کند که فرجام چنین دیواری، سقوط و ریزش است و وجود چنین دیوارهای کج به دلیل بازی و سلطه سیاست و تجارت، سالهاست که گرده فرهنگ و هنر کشور و هنرمندان را خرد کرده و مشابه دیگر دیوارهای کج اقتصاد و سیاست در جامعه است و دوام نخواهد یافت و فرو خواهد پاشید.
و این درس عبرت تاریخ است، حتی اگر اربابان تلویزیون هم مانند دیگر اربابان حوزههای فرهنگ، هنر و اقتصاد و سیاست، آن را نخواهند بپذیرند.
