احمد مهدوی دامغانی در گفت‌وگوی منتشر نشده با علی دهباشی روایت خود را از بدیع‌الزمان فروزانفر گفته است.
به گزارش ایسنا، علی دهباشی - مدیر مجله بخارا - به مناسبت زادروز بدیع‌الزمان فروزانفر در یادداشتی با عنوان «نگاهی به میراث مانا و بی‌مانند بدیع‌الزمان فروزانفر» که برای انتشار در اختیار ایسنا قرار گرفته، نوشته است:

«صوفیان، آن سالکان طریقِ باطن که به ظواهر قناعت نورزیده و همواره در پی تهذیب درون خویش بوده‌اند تا مظهر انوار و اسرار الهی گردند و اتصالی بی‌واسطه به محیط الوهیت یابند، همواره نیازمند شارحانی بوده‌اند که جان کلامشان را با زبانی پیراسته بازگوید. در روزگار ما، هیچ‌کس به اندازه استاد بی‌بدیل، بدیع‌الزمان فروزانفر، شایسته این تبیین و رمزگشایی نبوده است؛ مردی که تمام زندگی خویش را وقف آشکار ساختن گنجینه‌های مکتوم عرفان اسلامی کرد.

گاه در محافلی که لبریز از شوق و ارادت به ساحت استاد است، به سهو یا مبالغه، از ایشان به عنوان بنیان‌گذار مطلق مطالعات ادبی در ایران یاد می‌شود. اما حقیقت علمی و تاریخی، راهی دگر می‌پوید. پیش از ظهور فروزانفر، پژوهش‌ها و مطالعات ادبی در جریان بود و استادان و محققان بزرگی چراغ این خانه را روشن نگاه داشته بودند؛ اما آنچه با قاطعیتی تمام و بدون لکنت می‌توان گفت، این است که استاد بدیع‌الزمان فروزانفر بنیان‌گذار «مولوی‌پژوهی به شیوه جدید و مدرن» در ایران است. او آفریننده جریانی نوآیین در تصحیح متون عرفانی بود و با آغازگریِ تصحیح سترگ و تاریخیِ غزلیات شمس تبریزی (دیوان کبیر)، جریانی را رقم زد که بعدها الهام‌بخش نسل‌های متوالی پژوهشگران گشت و مسیر تصحیح علمی را در کشور ما برای همیشه دگرگون ساخت.

پژواک اندیشه و تتبع فروزانفر هرگز در مرزهای این مرز و بوم محدود نماند. در ساحت جهانی، اگرچه هدایت و رهبری فیزیکی آموزش ادبیات فارسی در جوامع دانشگاهی دنیا امری ناممکن می‌نمود، اما آثار ارجمند او به عنوان مراجع بی‌بدیل، نوعی رهبری معنوی و علمی را رقم زدند. هر خاورشناس، ایران‌شناس و متخصص ادبیات فارسی کلاسیک در گوشه و کنار گیتی - از هلموت ریتر نام‌آور تا دیگر پژوهشگران برجسته غربی - برای گام نهادن در مسیر نقد و تتبع ادبی، به‌ویژه در حوزه مولوی شناسی، ناگزیر از مطالعه آثار فروزانفر و درک محضر علمی او بوده‌اند. او با کتاب‌هایش، جاده تمدنی شناختِ مولانا را در جهان هموار ساخت.

و اما معجزه تدریس او؛ کلاسی که فراتر از دیوارهای سیمانی دانشگاه، کعبه آمال مشتاقان بود. شیوه تدریس فروزانفر مجمع‌البحرینِ سنت و مدرنیته بود؛ تلفیقی هوشمندانه و منحصربه‌فرد از شیوه‌های اصیل و کهنِ مکتبی و روش‌های نوین آکادمیک. جاذبه این مجالس درس چنان شورانگیز و آموزنده بود که جویندگان علم از دانشکده‌های دیگر و حتی خارج از دایره دانشگاه، پروانه‌وار گرد شمع وجودش حلقه می‌زدند. برای این تلامیذ، نفس کشیدن در اتمسفر علمی او و حضور در محضر شریفی چون او، به مراتب بر اخذ هرگونه مدرک تحصیلی و دانشنامه رسمی رجحان داشت.

گواه این مدعا، طیف بی‌مانند شاگردان اوست؛ غول‌های بی‌بدیلی چون دکتر عبدالحسین زرین‌کوب، دکتر محمدرضا شفیعی کدکنی، دکتر مظاهر مصفا و ده‌ها ستاره درخشان دیگر که همگی بی‌واسطه در مکتب او پرورش یافتند. امروز در کارنامه علمی هیچ نام برگزیده و مؤثری در عرصه ادبیات معاصر ایران نمی‌نگرید، مگر آنکه با افتخار، عنوان «شاگردی مکتب فروزانفر» بر تارک آن می‌درخشد. او تکرارناشدنی بود و میراثش هم‌چنان جان‌مایه فرهنگ ماست.»

نگاهی به میراث مانا و بی‌مانند بدیع‌الزمان فروزانفر
علی دهباشی و احمد مهدوی دامغانی
در ادامه گفت‌وگوی علی دهباشی با استاد شادروان دکتر احمد مهدوی دامغانی (استاد دانشگاه هاروارد)، درباره زندگی و آثار استاد بدیع‌الزمان فروزانفر به مناسبت چهاردهم شهریورماه زادروز استاد فروزانفر در پی می‌آید:

«اشاره: چهاردهم شهریورماه، زادروز فرخنده استاد بی‌بدیل زبان و ادبیات فارسی، شادروان بدیع‌الزمان فروزانفر است؛ دانشمندی که جامعیت علمی و سیره پژوهشی‌اش هم‌چنان چراغ راه پویندان معرفت است. به همین مناسبت فرخنده، گفت‌وگوی مطبوعاتی پیش‌رو که حاصل مصاحبه صمیمانه جناب علی دهباشی با شادروان دکتر احمد مهدوی دامغانی، استاد فقید دانشگاه هاروارد است، برای اول بار منتشر می‌شود. این گفتار صمیمی، دریچه‌ای منحصربه‌فرد به جهان اخلاقی، خاطرات ناب زهد و ارادت مذهبی و منش استادی فروزانفر می‌گشاید:

ارزش علمی خود را می‌شناخت

دهباشی:می‌خواستم از شما بپرسم که ویژگی‌های برجسته اخلاقی، علمی و منش رفتاری استاد بزرگمان، مرحوم بدیع‌الزمان فروزانفر در مواجهه با دانشجویان و جامعه علمی چه بود؟

دکتر مهدوی دامغانی: حقیقت آن است که بنده حدود پانزده یا بیست سال پیش، در دوران انتشار مجله «کلک» به همت خودت، یادداشتی در این باب نوشتم که چاپ شد و گمان می‌کنم در آنجا تا حدی حق مطلب را ادا کرده باشم. اما امروز نیز خدا را بین خود و او شاهد می‌گیرم که من پس از فروزانفر، هرگز کسی را با آن میزان از جامعیت علمی ندیدم و نشناختم. فروزانفر جلالت علمی و جامعیتی داشت که در زمانه ما کمتر کسی به آن تراز دست یافت.

از لحاظ اخلاقی نیز او مردی به‌غایت شریف، نجیب، بزرگوار و فروافتاده بود. در برابر زیردستان و شاگردان خردسال خود سر سوزنی ترفع و تکبر نداشت و در کمال فروتنی، نهایت محبت و توجه را به آنان مبذول می‌داشت. با همکاران و اقران پرشمار و نام‌آور خویش نیز با کمال احترام و ادب رفتار می‌کرد، بی‌آنکه خدای‌نکرده کمترین شائبه خودکم‌بینی در وجودش راه یابد؛ او ارزش و جایگاه علمی خویش را به‌خوبی و به دور از افراط و تفریط می‌شناخت. امیرالمؤمنین مولا علی(ع) می‌فرمایند: «رحم الله امرءاً عرف قدره و لم یتعد طوره» (خداوند رحمت کند کسی را که حد و اندازه خویش را بشناسد و از آن درنگذرد). فروزانفر دقیقاً مصداق این کلام شریف بود؛ نه بیش از اندازه علمی خود سخنی می‌گفت و کاری می‌کرد و نه کمتر از آن. در روزگار ما لاف‌زنی‌های بی‌پشتوانه بسیار است، اما من هرگز ندیدم و نشنیدم که فروزانفر سخنی بی‌مستند و پژوهش‌نشده بر زبان جاری کند.

از حیث دیانت، من هرگز مدعی نیستم که فروزانفر تقیدی سنتی و سخت‌گیرانه مانند مرحوم مدرس رضوی یا سیداکبر شهابی داشت؛ شاید گاهی سهل‌انگاری‌هایی داشت که خدا عالم است و من در مقاله‌ام نیز به آن اشاره کرده‌ام. اما در اینکه او ارادت و احترامی فوق‌العاده و بی‌مانند نسبت به پیامبر اکرم (ص) و ائمه اطهار (ع) داشت، کوچک‌ترین شکی ندارم. در تمام سال‌های آشنایی، هرگز ندیدم نام پیامبر گرامی را ببرد و در پی آن عبارت «صلی الله علیه و آله و سلم» را نگوید. هیچ‌گاه نام مبارک امیرالمؤمنین (ع) را بدون عبارات تعظیمی چون «صلوات الله علیه» یا «سلام‌الله علیه» بر زبان نیاورد.

به یاد فروزانفر که می‌افتم، بی‌اختیار اشکم جاری می‌شود؛ چرا که حق بزرگی بر گردن من دارد و ارادت قلبی او به ساحت مقدسان عالم، شگفت‌آور بود. اگر رخصت بدهید، در همین رابطه خاطره‌ای ناب از یک مجلس روضه بگویم.

دهباشی: بله استاد، خواهش می‌کنم، بفرمایید.

دکتر مهدوی دامغانی: اواخر عمر استاد بود؛ گمانم روز تاسوعای سال ۱۳۴۴ یا ۱۳۴۵ خورشیدی. بنده برای حضور در مجلس روضه مرحوم آیت‌الله حاج ملا خلیل کمره‌ای به راه افتادم. پس از پارک کردن اتومبیل، در مسیر پیاده‌روی، به دوست دانشمندم مرحوم استاد امیری (سیدالشعراء) برخوردم که تازه از خانه‌اش خارج شده بود تا به منزل آیت‌الله کمره‌ای برود. منزل این دو بزرگوار در خیابان زرین روبه‌روی یکدیگر قرار داشت و از شگفتی‌های روزگار اینکه هر دو بعدها در یک روز، یعنی ۱۴ مهرماه ۱۳۶۳ خورشیدی، از دنیا رفتند. به هر روی، به اتفاق آقای امیری شرفیاب شدیم. مجلسیان به احترام موی سپید و مقام استاد امیری جا باز کردند و ایشان نشست؛ بنده نیز در کناری، نزدیک دیوار تکیه دادم.

پس از پایان روضه نخست و در خلال چای دادن، ناگهان مرحوم فروزانفر وارد مجلس شد . آیت‌الله کمره‌ای با گرمی تمام از ایشان استقبال کرد. من بلافاصله برخاستم تا جا برای استاد باز شود. علما که به قول معروف مجردات هستند و تزاحمی با هم ندارند، به هم نزدیک‌تر شدند و فروزانفر در سمت راست آقای امیری نشست و من نیز در زاویه‌ای روبه‌روی آن‌ها قرار گرفتم که هم به آنان مشرف بودم و هم رو به منبر داشتم.

استاد فروزانفر لطف وافری به من کرد؛ احوال بنده و پدرم را پرسید و نسبت به چند مقاله‌ای که در آن ایام نگاشته بودم ابراز محبت نمود. همچنین از وضعیت تدریس من پرسید که عرض کردم: «بحمدالله مشغول ادای وظیفه هستم». استاد تشویقم کرد و پرسید: «در کدام مقطع تدریس می‌کنی؟» گفتم: «به امر شما در دوره دکتری تدریس می‌کنم و در دوره لیسانس نیستم». فرمود: «خوب است؛ حق همین است».

فروزانفر مردی مظلوم و مکتوم بود

سپس استاد فروزانفر سر به گوش آقای امیری گذاشت و سخنی گفت که جان مرا تکان داد. فرمود: «امیری، به جان خودت سوگند من همواره دست توسلم به سوی اجداد بزرگوار تو دراز بوده و به هر مرتبه علمی و مادی که رسیده‌ام، از برکت همین توسلات به ائمه اطهار (ع) بوده است. امروز هم شاهدهای حق گواه‌اند که صرفاً برای ادای احترام به پیشگاه حضرت ابوالفضل صلوات‌الله‌علیه به این مجلس آمده‌ام؛ چرا که می‌دانستم اینجا محفل فضلاست و عوام کمتر حضور دارند». در ادامه مجلس، روضه‌خوان مصیبت کربلا را خواند. من به چشم خود دیدم که فروزانفر عینک از چشم برگرفت، آن را در دست چپ نگاه داشت و با دست راست دستمالی بر چشم گذاشت و زارزار گریست. خدا درجاتش را عالی کند. چقدر افسوس می‌خورم وقتی می‌بینم برخی شاگردان امروزی او، نسبت به این اقیانوس فضل ناسپاسی می‌کنند و حرف‌های نابجا می‌زنند؛ چرا که فروزانفر در زمان حیاتش نیز مردی مظلوم و مکتوم بود.

دهباشی: استاد، از میان شاگردان برجسته ایشان که بعدها خود به استوانه‌های ادبیات فارسی و تدریس در دانشگاه تبدیل شدند، چه کسانی را به یاد می‌آورید؟

دکتر مهدوی دامغانی: بله، افراد بسیار بزرگی پرورش‌یافته این مکتب بودند؛ شادروان دکتر سید جعفر شهیدی که رحمت خدا بر او باد. همچنین از میان بزرگانی که زنده هستند، جناب دکتر مهدی محقق و دکتر مظاهر مصفا. اما بی‌شک چشم‌وچراغ ادبیات فارسی امروز، وجود مبارک دکتر محمدرضا شفیعی کدکنی است. هرچند مدت تلمذ ایشان در محضر فروزانفر از حیث زمانی چندان طولانی نبود و شاید دو، سه یا چهار سال به درازا کشید، اما ایشان بیشترین و عمیق‌ترین بهره را در همین مدت کوتاه از وجود استاد برد و بحمدالله امروز جانشین برحق مرحوم فروزانفر به شمار می‌رود؛ خداوند عمر شریفش را طولانی گرداند.

همچنین باید از هم‌دوره‌ای‌های ما هم‌چون مرحوم دکتر محمدجعفر محجوب یاد کنم که مردی بسیار فاضل بود. از زندگان، جناب دکتر محمدحسن سجادی یزدی (برادر کوچک‌تر شادروان دکتر سید عباس سجادی یزدی، رئیس اسبق دانشکده ادبیات)، برادرم دکتر محمود مهدوی دامغانی (استاد دانشگاه فردوسی مشهد)، دکتر عسگر حاکمی و دکتر محمد استعلامی که حق‌تعالی همگی را سلامت بدارد. همچنین بانویی که بعدها به مقام وزارت فرهنگ رسید و اکنون در آمریکا زنده است. به واقع هر کسی که روزی از خوان پربرکت علم فروزانفر بهره‌ای برده، اثری ماندگار از خود در ادبیات فارسی بر جای گذاشته است.

در اینجا باید با اندوه فراوان یاد کنم که در ابتدا فراموش کردم نام بزرگمردی چون دکتر عبدالحسین زرین‌کوب را ببرم! قاب عکس ایشان درست روبروی چشمان من بر روی دیوار اینجاست ؛ زرین‌کوب هم رفت و مانند فروزانفر، کسی را مثل خود بر جای نگذاشت. او هم تجسم واقعی علم و اخلاق فروزانفر بود. یاد همسر ارجمندشان، بانو قمر خانوم آریان نیز بخیر. شهریورماه نزدیک به سالگرد درگذشت زرین‌کوب است، رحمت و برکات الهی بر روح همه آنان باد.

دهباشی: آخرین دیدارتان با استاد فروزانفر چطور و در چه زمانی رقم خورد؟

دکتر مهدوی دامغانی: آخرین دیدار ما درست چند روز پیش از پرواز ناگهانی ایشان در اردیبهشت‌ماه سال ۱۳۴۹ خورشیدی رخ داد. در مجلس ترحیم مرحوم سید محمد فرزان - که چه سید بزرگوار، پاک‌نهاد و فاضلی بود - در خانقاه صفی‌علیشاه شرکت کرده بودم. پس از پایان مجلس، بیرون خانقاه خدمت استاد رسیدم و عرض کردم: «وسیله نقلیه همراه دارید؟» فرمودند: «خیر». گفتم: «افتخار بدهید در خدمتتان باشم». پذیرفتند و بنده ایشان را نزدیک ظهر به منزلشان رساندم. این آخرین باری بود که سیمای نورانی او را دیدم؛ البته یک دیدار صمیمانه دیگر نیز پیش از آن، در روز اول فروردین همان سال در کاخ گلستان داشتیم که شرحش را در مقاله‌ام آورده‌ام؛ اما آن ظهر اردیبهشتی، آخرین باری بود که دست استاد را فشردم‌ خدا درگذشتگان ما را رحمت کند و مرا نیز عاقبت‌به‌خیر گرداند از هر کسی که این کلمات را می‌خواند، در این آخر عمری التماس دعا دارم.

نگاهی به میراث مانا و بی‌مانند بدیع‌الزمان فروزانفر
علی دهباشی و احمد مهدوی دامغانی