اگر امروز نام «ونیز» را بشنویم، تصویر چندان دشواری در ذهن شکل نمیگیرد: فرش قرمز، قایقهای آبی که ستارهها را از میان آبهای تالاب به سمت مراسم افتتاحیه میبرند، فلاش دوربین عکاسان، کاخ سینما، لباسهای شب… و در پسزمینه شهری که انگار خودش از دل یک میزانسن قرنها پیش بیرون آمده است. اما این تصویر باشکوه، نتیجه یک تصادف جغرافیایی ساده نیست.
ونیز از ابتدا قرار نبود فقط یک شهر میزبان سینما باشد؛ ساختار فرهنگی، اقتصادی، معماری و حتی اسطورهای شهر، آن را به یکی از طبیعیترین صحنههای ممکن برای تولد یک جشنواره بینالمللی تبدیل میکرد.
…و نکته مهمتر این است که جشنواره فیلم ونیز، در معنای تاریخی کلمه، «انتخاب» نشد؛ بلکه در بستر خاصی از تاریخ ایتالیا متولد شد.
در سال ۱۹۳۲، سینما به برنامه La Biennale di Venezia اضافه شد و نخستین جشنواره بینالمللی فیلم جهان شکل گرفت.
این رویداد ابتدا با عنوان Esposizione Internazionale d'Arte Cinematografica برگزار شد و از سال ۱۹۳۵ به رویدادی سالانه بدل شد.
برای فهم اینکه چرا ونیز به این جایگاه رسید، باید چند دهه عقب برویم؛ به زمانی که هنوز «جشنواره فیلم» بهعنوان یک نهاد فرهنگی مستقل وجود نداشت.

🔘«پیش از سینما، ونیز یک شهرِ نمایش بود»
ونیز پیش از آنکه میزبان سینما باشد، قرنها بود که در حال نمایش دادن خودش به جهان بود. این شهر از همان آغاز تاریخی خود، در تقاطع تجارت، سیاست، هنر و توریسم قرار داشت. معماریاش صرفاً معماری نبود؛ یک صحنه بود.
میدان سنمارکو، کاخ دوکها، کانالها، پلها و جزایر کوچک، مجموعهای از فضاهای نمایشی میساختند که در آن حرکت انسان، نور، آب و معماری دائماً در حال تولید تصویر بودند. در اواخر قرن نوزدهم، این ظرفیت فرهنگی شکل نهادی پیدا کرد. در سال ۱۸۹۵ نخستین نمایشگاه بینالمللی هنر ونیز برگزار شد؛ رویدادی که بعدها به «بیناله ونیز» تبدیل شد و ونیز را به یکی از مهمترین پایتختهای هنر مدرن بدل کرد.
بنابراین وقتی در دهه ۱۹۳۰ سینما به ونیز آمد، وارد شهری نشد که تازه تصمیم گرفته بود «فرهنگی» باشد. وارد شهری شد که فرهنگ، نمایش و مهماننوازی بینالمللی از قبل در DNA آن وجود داشت. از این منظر، ورود سینما به ونیز را میتوان ادامه منطقی یک سنت دانست: اگر بیناله میتوانست نقاشی، مجسمه و هنرهای تجسمی جهان را کنار هم بیاورد، چرا تصویر متحرک نتواند همین کار را انجام دهد؟ در واقع سینما، برای ونیز یک بیگانه نبود؛ آخرین هنرِ نمایشی بود که به صحنهای از پیش آماده وارد میشد.

🔘«اما چرا «ونیزِ دهه ۱۹۳۰؟»
اینجا پای تاریخ سیاسی و اقتصادی ایتالیا به میان میآید. در سال ۱۹۳۰، بیناله از ساختار شهری به یک نهاد خودمختار تبدیل شد و تحت کنترل دولت فاشیستی قرار گرفت. همزمان، با افزایش بودجه و حمایت سیاسی، ایده گسترش فعالیتهای بیناله شکل گرفت و حوزههایی همچون موسیقی، تئاتر و سینما به آن افزوده شدند. پس جشنواره ونیز را نمیتوان از فضای سیاسی ایتالیا در دوره موسولینی جدا کرد. این نکته البته نباید به یک روایت سادهانگارانه تبدیل شود که گویی جشنواره صرفاً «پروژه تبلیغاتی فاشیسم» بود. انگیزههای اقتصادی، فرهنگی، گردشگری و هنری همزمان وجود داشتند. اما دولت فاشیستی خیلی زود متوجه قدرت سینما شد: سینما فقط سرگرمی نبود؛ ماشین تولید تصویر از یک ملت بود. و ونیز دقیقاً شهری بود که میتوانست چنین تصویری را در سطح بینالمللی عرضه کند.
🔘«لیدو؛ جایی میان ساحل، هتل و رؤیا»
برای درک انتخاب ونیز باید یک تفکیک مهم انجام دهیم: جشنواره در مرکز تاریخی ونیز برگزار نشد؛ خانه نخست آن جزیره لیدو بود. این انتخاب فوقالعاده مهم است.
لیدو در آن زمان یک مقصد تفریحی و ساحلی بینالمللی بود؛ جایی که هتلهای لوکس، گردشگران خارجی، طبقه مرفه اروپایی و فرهنگ تعطیلات تابستانی به هم میرسیدند. در حقیقت، جشنواره فیلم در آغاز بیش از آنکه شبیه جشنوارههای امروزی باشد، ترکیبی بود از نمایشگاه هنر، رویداد اجتماعی، تعطیلات اشرافی و نمایش سینمایی. مرکز این جهان، هتل Hotel Excelsior Venice Lido Resort بود. نخستین دوره جشنواره از ۶ تا ۲۱ اوت ۱۹۳۲ روی تراس همین هتل برگزار شد. در آن زمان هنوز جشنواره رقابتی نبود و جایزه رسمی هم وجود نداشت؛ اما فیلمهایی از مهمترین سینماگران جهان در برنامه قرار گرفتند. و این همان جایی است که جغرافیا به سینما تبدیل میشود.
تصور کنید: تابستان، دریای آدریاتیک، هتل مجلل، ستارگان بینالمللی، لباسهای شب، نورافشانی، و پردهای که روی آن چهرههای هالیوود ظاهر میشوند.
سینما در ونیز فقط «نمایش داده» نمیشد؛ سینما در ونیز به یک سبک زندگی تبدیل میشد.

🔘هالیوود به تالاب میآید
نخستین دوره جشنواره امروز تقریباً شبیه یک رؤیا به نظر میرسد.
فیلمهایی چون Dr. Jekyll and Mr. Hyde ساخته روبن مامولیان، Grand Hotel اثر ادموند گولدینگ، The Champ از کینگ ویدور، Frankenstein ساخته جیمز ویل، À nous la liberté از رنه کلر و آثار دیگر در برنامه بودند.
نخستین فیلمی که در تاریخ جشنواره به نمایش درآمد، Dr. Jekyll and Mr. Hyde بود؛ نمایش آن در ساعت ۹:۱۵ شب ۶ اوت ۱۹۳۲ انجام شد و پس از آن، مراسمی در هتل اکسلسior برگزار شد. بیش از ۲۵ هزار تماشاگر در مجموع نخستین دوره حضور داشتند.
ستارههایی مانند گرتا گاربو، کلارک گیبل، فردریک مارچ، نورما شیرر، جیمز کگنی، جان باریمور، جوآن کرافورد، ویتوریو دسیکا و بوریس کارلوف در فضای این رویداد حضور داشتند یا آثارشان در مرکز توجه بود.
این اتفاق یک پیام فرهنگی بسیار مهم داشت: «سینما دیگر فقط در سالن سینما اتفاق نمیافتاد؛ سینما خودش به یک واقعه تبدیل شده بود.» و این دقیقاً همان چیزی است که یک جشنواره بزرگ باید انجام دهد.
🔘ونیز یک مزیت داشت که هیچ شهر دیگری نمیتوانست بهسادگی کپی کند
جشنواره برای موفقیت فقط به فیلم خوب نیاز ندارد. نیازمند چیزی است که در زبان صنعت سینما میتوان آن را eventization نامید؛ یعنی تبدیل نمایش فیلم به یک «رویداد».
ونیز در این زمینه تقریباً تقلب میکرد! چون خود شهر یک رویداد بود. در شهرهای دیگر، جشنواره باید برای فیلمها فرش قرمز بسازد؛ در ونیز، فرش قرمز از قبل وجود داشت: شهر. ورود با قایق، حرکت از میان کانال، نمای ساختمانهای تاریخی، نور عصرگاهی روی آب، ساحل لیدو، هتلهای لوکس و فضای تعطیلات، همه چیز بهطور طبیعی به سینما کیفیتی نمایشی میداد.
از این منظر، ونیز چیزی بیش از «لوکیشن» بود.
🔘ونیز یک production design عظیم بود که هزینه ساختش را قرنها پیش پرداخته بودند
این شاید یکی از مهمترین دلایلی باشد که جشنواره هنوز هم هویت بصری بسیار متمایزی دارد. کن، برلین یا تورنتو میتوانند جشنوارهای بزرگ باشند؛ اما ونیز چیزی دارد که نمیتوان ساخت: اسطوره مکان. پشت این زیبایی، یک محاسبه اقتصادی هم وجود داشت؛ ماجرا فقط شعر و معماری نیست.
بحران اقتصادی پس از سقوط والاستریت در سال ۱۹۲۹ به صنعت گردشگری ضربه زده بود و هتلهای ونیز نیازمند رونق دوباره بودند. اسناد آرشیوی بیناله نشان میدهند که در برنامه توسعه ونیز در آن دوران، لیدو بهعنوان منطقه ساحلی و تفریحی، مارگرا بهعنوان قطب صنعتی و مرکز تاریخی شهر بهعنوان جاذبه گردشگری تعریف میشد.

بنابراین جشنواره فیلم میتوانست همزمان چند کار انجام دهد:
- گردشگران بینالمللی را جذب کند؛
- هتلها را پر کند؛
- ونیز را در تقویم فرهنگی اروپا تثبیت کند؛
- برای ایتالیا تصویری مدرن و بینالمللی بسازد؛
- و صنعت سینمای ایتالیا را در معرض سینمای جهان قرار دهد.
حتی بخش قابل توجهی از هزینه نخستین جشنواره از سوی شرکت هتلداری مرتبط با جوزپه ولپی تأمین شد. این یعنی جشنواره از همان لحظه تولد، ترکیبی از هنر و اقتصاد بود؛ چیزی که امروز برای صنعت فستیوال کاملاً بدیهی به نظر میرسد.
🔘جوزپه ولپی؛ مردی که هنر را با سیاست و اقتصاد پیوند زد
پشت این پروژه نام جوزپه ولپی دی میسوراتا قرار داشت؛ رئیس وقت بیناله و یکی از چهرههای بانفوذ اقتصادی و سیاسی ایتالیا.
او همراه با آنتونیو مارائینی و لوچیانو د فئو در شکلگیری جشنواره نقش داشت. ولپی اهمیت دیگری هم داشت: او بهخوبی میفهمید که ونیز برای حفظ جایگاهش باید از میراث تاریخی خود درآمد و قدرت فرهنگی تولید کند.
در این نگاه، جشنواره فیلم صرفاً مکانی برای نمایش فیلم نبود؛ ابزار برندینگ یک شهر و یک کشور بود.
امروز شاید این مفهوم را با واژههایی مثل destination branding یا cultural tourism توضیح دهیم. اما ونیز دهه ۱۹۳۰ عملاً یکی از نمونههای اولیه این مدل را تجربه میکرد.
🔘…و البته سیاست وارد قاب شد
هرچه جشنواره موفقتر شد، سیاست نیز بیشتر در آن نفوذ کرد.
دوره دوم در سال ۱۹۳۴ برای نخستین بار رقابتی شد و جوایزی معرفی شدند. از ۱۹۳۵ جشنواره به رویدادی سالانه تبدیل شد. در همین دوره، «جام موسولینی» بهعنوان یکی از جوایز اصلی مطرح شد.
در نیمه دوم دهه ۱۹۳۰، حضور مقامات فاشیست و ارتباط جشنواره با دستگاه تبلیغاتی حکومت افزایش یافت. نزدیکی سیاسی ایتالیا و آلمان نازی نیز بر فضای جشنواره تأثیر گذاشت؛ بهخصوص از اواسط دهه ۱۹۳۰.
همین سیاسیشدن بعداً پیامد مهمی داشت: بخشی از اعتبار جشنواره در نزد سینماگران و کشورهای دیگر آسیب دید. و این مسئله یکی از عوامل مهمی شد که بعدها در شکلگیری جشنواره کن نقش داشت. خود جشنواره کن نیز در روایت رسمی تاریخ تولدش، به نفوذ سیاست فاشیستی در ونیز در اواخر دهه ۱۹۳۰ اشاره میکند و شکلگیری جشنواره فرانسوی را تا حدی واکنشی به آن فضای سیاسی میداند.
بنابراین تاریخ ونیز فقط تاریخ شکوه نیست؛ تاریخ کشمکش میان هنر و قدرت هم هست.
🔘یک تناقض جذاب: جشنوارهای که برای سیاست ساخته شد، به هنر ماندگار رسید
شاید زیباترین تناقض تاریخی ونیز همین باشد. حکومتی که میخواست سینما را به ابزار قدرت تبدیل کند، ناخواسته یکی از مهمترین نهادهای تاریخ سینمای هنری جهان را به وجود آورد. چون جشنواره پس از جنگ، بهتدریج از چارچوب سیاسی دهه ۱۹۳۰ فاصله گرفت و هویت مستقلتری پیدا کرد.
در سال ۱۹۴۹، جایزه «شیر طلایی» به نماد اصلی جشنواره تبدیل شد و در دهه ۱۹۵۰، ونیز بهطور جدیتر به سینماهای غیراروپایی، از جمله سینمای ژاپن و هند، توجه کرد.
این نقطه بسیار مهم است. ونیز از یک نمایشگاه سینمایی ایتالیایی، به ویترین سینمای جهان تبدیل شد.

🔘 شیر طلایی» چرا برای ونیز معنا دارد؟
نام جایزه اصلی جشنواره اتفاقی نیست.
شیر طلایی، ارجاعی است به شیر بالدار سنمارک؛ نماد تاریخی جمهوری ونیز.
در نتیجه حتی جایزه جشنواره نیز ادامه همان منطق شهری است.
سینمای جهان وارد ونیز میشود و در نهایت، نشان خودِ شهر را دریافت میکند.
اینجا جشنواره و شهر تقریباً در یکدیگر حل میشوند.
اگر اسکار هویت خود را از صنعت هالیوود میگیرد، جشنواره کن از فرهنگ ریویرا و سنت سینمای فرانسه، و برلیناله از تاریخ سیاسی و فرهنگی برلین، ونیز از چیزی عمیقتر استفاده میکند: «از خودِ اسطوره ونیز.»
🔘معماری جشنواره هم به تدریج شکل گرفت
نخستین جشنواره روی تراس هتل اکسلسior برگزار شد. اما وقتی جشنواره رشد کرد، به فضای حرفهایتر و اختصاصیتری نیاز داشت.
در سال ۱۹۳۷، «پالازو دل سینما» در لیدو افتتاح شد و بعدها توسعه پیدا کرد. این اتفاق نشان میدهد که جشنواره از یک رویداد اجتماعی-گردشگری به یک نهاد سینمایی واقعی تبدیل شده بود.
به بیان دیگر، ونیز ابتدا سینما را به تعطیلات آورد؛ بعد برای سینما خانه ساخت.
🔘چرا این انتخاب هنوز جواب میدهد؟
ممکن است بپرسیم: چرا پس از نزدیک به یک قرن، با وجود ظهور دهها جشنواره قدرتمند، ونیز هنوز یکی از سه یا چهار نام اول تقویم سینمای جهان است؟
پاسخ فقط در سابقه تاریخی نیست.
سابقه را میتوان ساخت؛ هویت را نمیتوان بهسادگی ساخت.
ونیز مجموعهای نادر از عناصر را همزمان در اختیار دارد:
- قدمت: نخستین جشنواره بینالمللی فیلم جهان در ۱۹۳۲.
- اعتبار هنری: پیوند تاریخی با بیناله و سنت هنرهای مدرن.
- موقعیت جغرافیایی: لیدو در میان تالاب و در فاصله کوتاهی از مرکز تاریخی شهر.
- زیرساخت گردشگری: هتلهای لوکس و سابقه طولانی میزبانی از گردشگران بینالمللی.
- تصویر رسانهای: ستارههایی که ورودشان به جشنواره خود به یک صحنه سینمایی تبدیل میشود.
- هویت بصری: آب، معماری، نور، قایق و لباس شب؛ مجموعهای که تقریباً خودش یک تریلر سینمایی است.
- سابقه نهادی: جشنوارهای که از دل یکی از مهمترین مؤسسات فرهنگی جهان، یعنی بیناله، بیرون آمده است.
…و مهمتر از همه: «ونیز پیش از آنکه جشنواره داشته باشد، سینمایی بود.» نه به این معنا که شهر فیلم میساخت؛ بلکه به این معنا که شهر، قرنها پیش از اختراع سینما، قواعد تصویر را بلد بود.
ونیز؛ شهری که خودش «قاب» است
شاید بتوان پاسخ نهایی را در یک استعاره سینمایی خلاصه کرد.
اگر یک جشنواره را مثل یک فیلم در نظر بگیریم، فیلم فقط بازیگر و فیلمنامه نیست. لوکیشن، نور، طراحی صحنه، میزانسن و صدای محیط نیز بخشی از تجربهاند.
«در بسیاری از جشنوارهها، شهر پسزمینه است. در ونیز، شهر بازیگر است.»
وقتی یک ستاره از قایق پیاده میشود، آب پشت سرش فقط آب نیست؛ بخشی از میزانسن است. وقتی عکاسان روی فرش قرمز ایستادهاند، معماری پشت سرشان فقط دکور نیست؛ بخشی از تاریخ تصویر است. وقتی یک فیلمساز جوان برای نخستین بار وارد سالن میشود، وارد یک سالن معمولی نشده؛ وارد فضایی شده که پیش از او نسلهایی از سینماگران در آن درباره آینده سینما تصمیم گرفتهاند.
این همان چیزی است که به ونیز نوعی قداست سینمایی میدهد.
صحنه، میزانسن و صدای محیط نیز بخشی از تجربهاند.
«در بسیاری از جشنوارهها، شهر پسزمینه است. در ونیز، شهر بازیگر است.»
وقتی یک ستاره از قایق پیاده میشود، آب پشت سرش فقط آب نیست؛ بخشی از میزانسن است. وقتی عکاسان روی فرش قرمز ایستادهاند، معماری پشت سرشان فقط دکور نیست؛ بخشی از تاریخ تصویر است. وقتی یک فیلمساز جوان برای نخستین بار وارد سالن میشود، وارد یک سالن معمولی نشده؛ وارد فضایی شده که پیش از او نسلهایی از سینماگران در آن درباره آینده سینما تصمیم گرفتهاند.
این همان چیزی است که به ونیز نوعی قداست سینمایی میدهد.
🔘 از «نمایشگاه» تا «معبد سینما»
در سال ۱۹۳۲، هیچکس نمیتوانست با قطعیت بداند آن نمایش فیلمها در تراس هتل اکسلسیور قرار است به چه چیزی تبدیل شود.
رویداد نخست هنوز جایزه رسمی نداشت. هنوز جشنواره به معنای امروزی کلمه تثبیت نشده بود. هنوز «فرش قرمز» به آیین جهانی امروز تبدیل نشده بود.
اما یک اتفاق تعیینکننده افتاده بود:
سینما برای نخستین بار صاحب یک مکان آیینی بینالمللی شده بود. مکانی که در آن فیلم دیگر صرفاً محصولی برای فروش یا نمایشی برای تماشاگر نبود؛ بلکه میتوانست موضوع گفتوگو، داوری، رقابت، شهرت، اعتبار و تاریخ شود.
از همینجا مفهوم جشنواره سینمایی مدرن آغاز شد. و انتخاب ونیز، اگر دقیقتر نگاه کنیم، انتخاب یک شهر صرفاً زیبا نبود.
انتخاب شهری بود که هنر را بلد بود، گردشگر را میشناخت، نمایش را میفهمید، سرمایه را جذب میکرد، سیاست را میشناخت و مهمتر از همه، میدانست چگونه از یک اتفاق فرهنگی، یک اسطوره بسازد.
شاید به همین دلیل است که نزدیک به یک قرن بعد، وقتی دوربینها در لیدو روشن میشوند و اولین ستارهها از قایقها و خودروها پیاده میشوند، چیزی فراتر از یک جشنواره سینمایی آغاز میشود. و شاید راز ماندگاری جشنواره همین باشد:
«در ونیز، سینما فقط به شهر نمیآید؛ شهر، خودش بخشی از سینما میشود.»
۱۴۰۵/۰۶/۰۴
