واقعیت تلخ و مسلم اینکه، به جز گروهی از موحدان و متدینان راستین و طیفی ازآزادگان و فرهیختگان، بقیه خواسته و ناخواسته از باورها و مسائل انسانی و اخلاقیفاصله گرفته‌ایم و به جای اعتقاد به خداپرستی و انسان دوستی و معنویت، انصاف واخلاقیات، دنیا، مال و ثروت و خودپرستی و منافع‌گرایی و بی‌اعتمادی و سوداگری، درمنش و کردارمان، برجسته‌تر شده و دیگر کمتر کسی دلش برای انسان‌ها و مظلومان وعدالت و هنر و فرهنگ و اندیشه‌ورزی و مهر و محبت و عشق و دوستی و یاری تنگمی‌شود!

در اینکه شرایط سخت معیشتی و اقتصادی و ناعدالتی‌ها و بی‌لیاقتی نامدیران ونامسئولان، یورش‌های رنگارنگ و مخرب بیگانگان، بدکرداری و بدعهدی برخیمقام‌داران که در پس پرده آن کار دیگر می‌کنند و تخریب‌های عوامل نفوذی و فزونیفقر و فلاکت عمومی و گسترش تضاد و شکاف طبقاتی و یکه‌تازی سرمایه‌خواران وآقازاده‌ها در دور شدن جامعه از معنویات، فرهنگ و انسانیت، نقش‌های بارزداشته‌اند، اما در این میان، ضعف‌های باورمندی و اعتقادی و منیت‌ها و باندبازی‌ها وگروه سازی‌ها، سهم شاخص داشته است.

در واقع علاوه بر مصائب بد اقتصادی و اجتماعی، فرهنگی و سیاسی و هجمه‌هایدشمنان، سستی باورها و ایمان‌ها و بی‌تفاوتی نسبت به سرنوشت کشور و ملت هم دراین رخداد سیاه، دخیل بوده‌اند.

چرا که این مسائل برای همگان در کشور به وقوع پیوسته و جدا از آن عده، خودی ووابسته و حیف و میل کننده سرمایه‌های ملی و مردمی، سایرین نیز از این رویدادهامتاثر شده‌اند، لیکن با تمام دشواری‌ها، خود و باورها و ارزش‌ها و آرمان‌ها و انسانیت رابه حراج نگذاشته‌اند.

این نکته که اغلب می‌گویند، بدکرداری مقامات، سبب بی‌اعتمادی و بی‌اطمینانی مردمبه مسئولان شده و یا ناعدالتی‌ها و فقر و فسق و فجور، باعث شده تا قشرهایی ازمردم به‌ویژه جوانان و نوجوانان از دین و آیین و اخلاقیات فاصله بگیرند و... ضمن آنکهنکات درستی را در خود مستتر دارند، اما نقش و سهم استحکام و پایداری، باور وعقیده و انسان‌دوستی و عدالتخواهی و مهر و عشق‌ورزی در این میان چه می‌شود؟

آیا اگر یک معلم ادبیات، کم سواد و بداخلاق، سودجو و نادرست کردار بود، باید ادبیاترا منسوخ و تحصیل را تحریم کرد یا باید در اصلاح معلم و کتب درسی و سیستمآموزش تغییر ایجاد کرد؟

متاسفانه اکثر ما به جای همت و تلاش برای ساختن و ساخته شدن، انزوا و یاس وبی‌تفاوتی را پیشه می‌کنیم و با این کار، اوضاع را خراب‌تر می‌کنیم.

درست است که محدودیت‌ها و ممنوعیت‌ها و نفوذها و موانع اصلاح‌سازی فراواناست، ولی این موارد نباید به سکوت و در جا زدن و دوری از معرفت و انسانیت و هنر وفرهنگ و مردم بینجامد، بلکه باید همگان را برای کوشش بیشتر جهت پاک وسالم‌سازی جامعه تشویق و ترغیب کند.

در هر حال، حقیقت سیاه و اندوهبار اینکه، بیشتر ما به سمت منافع‌گرایی شخصی وبی‌تفاوتی به دیگران و تلاش برای گردش چرخ زندگی خود و خانواده به هر شکل وقیمت و پا گذاشتن روی امور اخلاقی، انسانی و معنوی گرایش یافته‌ایم و در انتظارمنجی نشسته‌ایم تا بیاید و سرنوشت‌مان را تغییر دهد، غافل از اینکه، خداوند تنها بهدست خود انسان‌ها سرنوشتشان را تغییر می‌دهد.

گرچه این از ویژگی‌های کشورهای سرمایه‌دار و سرمایه‌خوار است که همه چیز و ازجمله انسانیت را ببلعد، اما نقش و رسالت انسان‌ها در این میان، تسلیم و گریختن وسکوت و همرنگ شدن با نادرستی‌ها نیست، بلکه سازندگی و مبارزه برای اصلاح وبهبود امور خود و ملت و کشور است.

ایرانی‌های استوار همیشه در طول تاریخ در انسانیت و دلاوری و پهلوانی و جوانمردی وعشق‌ورزی و امیدآفرینی و هنر و هنرمند پروری و انسان‌دوستی و انسان‌سازی وتوحید، شهره عالم بوده‌اند، امروز چرا این گونه نباشیم و جریان زندگی خود و هنر وفرهنگ و باورها و ارزش‌ها و اخلاقیات و کشور را به دست سونامی‌های ویرانگرسپرده‌ایم؟

آیا نمی‌خواهیم به خود بیاییم و از این مرداب، سربلند بیرون آییم؟