یادداشتی منتشر نشده از شادروان احمد سمیعیگیلانی

بدیعالزمان فروزانفر، خود به واقع یک «کتابخانه متحرک» بود؛ کتابخانهای عظیم که طول و عرضش را تنها ترازوی دقیق تاریخ میتواند مشخص کند و نشان دهد که او تا چه حد و با چه عمق شگفتی بر پهنه زبان، ادب و عرفان این سرزمین احاطه داشت.
استاد علامه بدیعالزمان فروزانفر، بیهیچ تردیدی، از درخشانترین اختران سپهر فرهنگ، ادب و عرفان ایرانزمین است؛ شخصیتی گرانمایه که در میان فضلای معاصر و شاید حتی در ادوار گذشته، همتا و نظیری برای او کمتر توان یافت. روزگاری که ما افتخار درک محضر ایشان را داشتیم، او را معلم و استادی دلسوز، صمیمی و بینهایت موثر یافتیم. کلاس درس او صرفاً محفل تعلیمِ خشک مفاهیم نبود؛ بلکه معجونی از تهذیب اخلاقی و در عین حال، تفریح و بهجت روحی بود. از همین روی، توفیق و نفوذ او در کار معلمی، در میان تمامی استادان ادب عصر ما، پدیدهای بهکلی بیسابقه و منحصربهفرد به شمار میرفت.
استاد فروزانفر در عرصه خلاقیت ادبی نیز دستی چیره داشت؛ او شعر را به سبک قدما، بسیار محکم، استوار و متین میسرود. در این میان، شیوه ناصرخسرو و خاقانی را بسیار میپسندید و بدان علاقه وافری داشت؛ چندان که صلابت ابیاتش، یادآور منش شعری ادیب پیشاوری بود. قریحه و استعداد او در شاعری بسیار بزرگ و پرمایه بود، اما احوال و اسبابی که در سیر حیات ادبی وی رقم خورد، سرنوشت او را به گونهای دیگر رقم زد و از او بیشتر یک «محقق» و «عالم» تراز اول ساخت تا شاعری مستغرق در سرایش. در واقع، شخصیت بیبدیل او نبوغ واقعی خود را در عرصه تتبع و تحقیق نشان داد و آنچه سیمای او را به عنوان یک استاد و معلم اینچنین درخشان و متمایز میکرد، تجلی و انعکاس همین روح جستجوگر، عالم و محقق او در کرسی تدریس بود.
قلمرو اصلی تتبع و تدریس او، ادبیات دوران اسلامی و تصوف بود؛ بهویژه شعر و ادب ادوار پیش از صفویه. ایشان با هوشیاری، دقت و وسواسی بیسابقه، آثار این دوران را بررسی کرد که شاهکار ناتمام او یعنی کتاب «سخن و سخنوران» و درسهای تاریخ ادبیات و خطابههایش گواه روشن این مدعاست. کار او در این عرصه، تفاوت فاحش و عمدهای با تحقیقات همزمان و پیش از خود داشت. هیچیک از همگنان و شاگردان او نتوانستند مانند او، میان «ذوق لطیف» و «منطق درست» تلفیقی چنین استوار ایجاد کنند؛ چرا که بهترین کارهای دیگران در این باب، همواره از یک پا میلنگید؛ یا چنان غرق در تحلیلهای خشک منطقی میشد که روح ذوقی اثر را میکشت، یا چنان اسیر احساسات ذوقی میشد که از چارچوب عقل فراتر میرفت. این تلفیق بینظیر بین احساس لطیف و تعقل قوی بود که به نقد ادبی فروزانفر، قدرت و مزیتی ویژه میبخشید. این تعادل شگفتآور میان علم و ذوق را حتی در اولین کارهای پژوهشی او، از جمله در نقدهای ارزشمندی که بر حواشی و تعلیقات علامه محمد قزوینی بر کتاب چهار مقاله نگاشت، به وضوح میتوان رصد کرد.
وسعت معلومات استاد فروزانفر در ادبیات عربی و علوم بلاغی، همراه با حضور ذهن شگفتانگیز و قوه نقادی نیرومندش، پدیدهای بود که به ندرت در یک تن جمع میشود. علاوه بر این، او در تاریخ، رجال، لغت و کتابشناسی به تبحر و احاطهای کمنظیر دست یافته بود و حافظه جادوییاش تمام این اطلاعات انبوه را در هر لحظه که اراده میکرد، بیکموکاست در اختیارش میگذاشت. ایشان با دواوین شعرا و کتب ادب و لغت چنان مأنوس بود که در حوزه کتابشناسی، معلوماتش هرگز به تعداد نسخهها، تاریخ کتابت یا قطع و شکل ظاهری کتابها محدود نمیشد، بلکه جانِ کتاب را میشناخت. در نقد متون، شیوه کار درست و ضابطهمند را هنوز هم باید از کارهای او آموخت. تصحیح متون بنیادینی چون معارف بهاء ولد، معارف سید محقق ترمذی، کلیات شمس تبریزی (دیوان کبیر) و فیه ما فیه از حیث دقت در ضبط و اصابت در تصحیح، در زمره دقیقترین نمونههای نقد متون در جهان آکادمیک به شمار میروند. تحقیقات ایشان در باب مآخذ قصص و تمثیلات مثنوی، احادیث مثنوی و مجلدات سهگانه شرح مثنوی شریف—که دریغا با مرگش ناتمام ماند—و نیز رساله بیبدیلش در باب احوال مولوی که پس از گذشت دههها هنوز مرجعی یگانه است، همگی نشان از مرتبه رفیع علمی او دارند.
حتی اگر آثار چاپنشده یا ناتمام او را چون فرهنگنامه تازی به پارسی، تصحیح ناتمام مسوده مثنوی، مصباحالارواح و ترجمه شیوا و فارسی قرآن کریم را در نظر بگیریم، این حجم کار در برابر وسعت بیکران اطلاعاتی که در سینه داشت، قدری مختصر به نظر میرسد. شاید آنچه استاد را از احراز توفیقاتِ مکتوبِ بیشتر بازداشت، کشش و علاقهای بود که به دنیای سیاست و مناصب اجرایی داشت. همین دغدغهها و کارهای غیرعلمی بود که در سالهای آخر عمر، او را بیش از حد خسته و مأیوس ساخت؛ هرچند که در مجامع سیاسی و اداری نیز هرگز خدمت به فرهنگ و علم را از یاد نبرد.
آنچه استاد فروزانفر را در محافل علمی و اجتماعی به شخصیتی بهشدت محبوب و مقبول مبدل میساخت، لطف محضر، ادب فوقالعاده و نکتهسنجیهای رندانه او بود که همواره با چاشنی ظرافت و شوخیهای نغز همراه میشد. حافظه غنی و احاطه حیرتانگیز او بر اخبار و اشعار فارسی و عربی، حتی دانشمندان سختگیری چون سیدحسن تقیزاده و علامه محمد قزوینی را به اعجاب و ستایش وا میداشت. عربی را به فصاحت کامل سخن میگفت و گفتار خود را با اشعار و امثال تازی چنان میآراست که برای ادبا و سخنوران عرب نیز شنیدنی و جذاب بود. او چنان موقعشناس، مودب و ظریف بود که اگر میخواست تمام وقت خود را در این مسیر صرف کند، میتوانست در قامت یک دیپلمات کارکشته بینالمللی خدمت کند. ظرافت و وقاری که در تمام حرکات و احوال او موج میزد، رفتار او را مایه تحسین و سرمشقی عینی برای جوانان و دانشجویان میساخت و در هر جایگاهی که بود، همواره فیض خود را مخلصانه به همگان میرساند.
از احوال و رفتارهای منحصربهفرد او حکایات خاصی نقل شده است که شنیدنش خالی از لطف نیست. گویند در سفری که شاه وقت به مکه مشرف شده بود، تنی چند از استادان برجسته از جمله استاد فروزانفر و سناتور علامه وحیدی در معیت او بودند. در مراسمی، علامه وحیدی قصیدهای عربی در حضور ملک سعود قرائت میکند. پس از پایان مراسم، شاه از فروزانفر جویای نظرش درباره آن قصیده میشود. استاد با همان هوشیاری و رندی مألوف خویش پاسخ میدهد: «اعلیحضرت، بنده را در محذور قرار ندهید!» و با این جمله ظریف، از قضاوت مستقیم تن میزند.
حکایت دیگر که نشاندهنده شهامت اخلاقی و رفتار خاص او در مواجهه با قدرت است، به ماجرای پس از کودتای ۲۸ مرداد بازمیگردد. مرحوم دکتر محمد نصیری، رئیس وقت دانشکده حقوق، روایت میکرد که پس از جریان ۲۸ مرداد، تا مدتها استاد فروزانفر را به مراسم سلام شاهانه دعوت نمیکردند؛ چرا که همگان علت این بی مهری را میدانستند. فروزانفر پس از انحلال مجلس سنا به دست دکتر مصدق، ابیاتی در تمجید از مصدق سروده بود که بیت معروفش چنین بود: «ای مصدق، فرغ سنا ویم / گرچه برهمزن سنا باشی». سرانجام به پایمردی دکتر امید، این مشکل برطرف شد و از استاد برای حضور در مراسم سلام دعوت به عمل آمد. در نخستین مراسم، هنگامی که شاه به مقابل استادان دانشگاه رسید و قامت فروزانفر را دید، بی آنکه اشاره مستقیمی به نام او کند، گفت: «ما آدمهای یکرنگ و دورنگ و هفترنگ دیده بودیم، اما آدم صدرنگ را ندیده بودیم!» و راه خود را کج کرد تا برود. در این لحظه، فروزانفر ناگهان صف استادان را برهم زد و پشت سر شاه به حرکت درآمد، تالار را دور زد و پس از خروج شاه، با شتاب نزد دکتر امید برگشت و با قیافهای حقبهجانب گفت: «آقای دکتر امید، شما چه کردهاید که اعلیحضرت اینقدر ناراحت بودند؟ بنده هرچه تلاش کردم نتوانستم از حقیقت موضوع آگاه شوم، اما از قرار معلوم اعلیحضرت از شما ناراضی هستند!» اساتید حاضر در جلسه که شاهد این صحنه بودند، همگی در دل بر این حاضرجوابی، گستاخی رندانه و هوشمندی او در دگرگون ساختن فضا خندیدند. او واقعاً موجودی استثنایی بود.
حافظه او بیشک تکرارناشدنی بود؛ به هر قصیدهای از هر شاعری در هر دورهای از تاریخ که اشاره میکردید، با کمال آرامش دنباله آن را میخواند، شاعرش را معرفی میکرد و تاریخ سرایشش را بازمیگفت. روزی به همراه جمعی از دوستان و شاگردان در خدمتش بودیم که ناگهان برق قطع شد و هوا رو به تاریکی رفت. یکی از حاضران پرسید: «استاد، اکنون چه باید کرد؟» استاد بیدرنگ پاسخ داد: «هیچ، از برق درون خودتان تحویل بدهید؛ برق در وجود همه شما هست، بایسته است که کشفش کنید و بتوانید آن را ارائه دهید.» این پاسخهای شیرین و حاضرجوابیهای بهموقع، محفل او را غرق در سرور و شگفتی میساخت.
استاد در عرصه شعر نیز استثنایی بود و قصایدی بسیار استوار داشت؛ اما برای نشان دادن پیوند عمیق وجودی او با کتاب و معرفت، شایسته است این دوبیتی ظریف از ایشان را بازخوانیم:
هر کس که در این جهان خود از روز نخست آسایش خویش جز این جست، نجست عاقل داند که جای آسایش را در کنج کتابخانه میباید جست
این ابیات به روشنی عیان میسازد که این مرد چقدر به کتاب عشق میورزید. بدیعالزمان فروزانفر، خود به واقع یک «کتابخانه متحرک» بود؛ کتابخانهای عظیم که طول و عرضش را تنها ترازوی دقیق تاریخ میتواند مشخص کند و نشان دهد که او تا چه حد و با چه عمق شگفتی بر پهنه زبان، ادب و عرفان این سرزمین احاطه داشت. یادش گرامی و نامش بلندباد.
*مترجم، ویراستار و نویسنده ایرانی و عضو پیوسته فرهنگستان زبان و ادب فارسی
منبع: ایرنا

