واقعیت‌های مدیریت در سینما؛ استدلال غلط یا بهره‌گیری از «سنتوری» مهرجویی

بانی‌فیلم: به تازگی گفت‌وگویی با منوچهر محمدی تهیه‌کننده قدیمی سینما، تلویزیون و… مدیرکل اسبق اداره نظارت و ارزشیابی ارشاد منتشر شده که او در بخشی از حرف‌هایش، مطابق معمول، از مدیریت‌های گذشته سینما انتقاد کرده است.

3 دقیقه مطالعه
سینمای ایران
واقعیت‌های مدیریت در سینما؛ استدلال غلط یا بهره‌گیری از «سنتوری» مهرجویی
انتقاد تهیه‌کننده «مارمولک» در آن گفت‌وگو به طور ویژه متوجه محمدرضا جعفری جلوه معاون سینمایی وقت وزارت ارشاد است که در زمان مدیریتش، فیلم «سنتوری» زنده‌یاد داریوش مهرجویی به محاق توقیف رفت و امکان اکران عمومی را نیافت. (این کار جلوه از تاریک‌ترین عملکردهای دوران مدیریتی‌اش است.) منوچهر محمدی در خلال حرف‌هایش، صدای محسن چاووشی را از دلایل توقیف «سنتوری» عنوان کرده که درست نیست و منوچهر محمدی گویا عمداً یا سهواً دچار اشتباه شده است! مهم‌ترین دلیل برای به محاق فرستادن «سنتوری» توسط جعفری جلوه که در میان مدیران فرهنگی به یکی از محافظه‌کارترین‌ها معروف بوده و هنوز هم هست، موضوع اعتیاد و نشان دادن مراحل استعمال مواد مخدر در فیلم بود، نه ترانه خوانی رادان با صدای محسن چاووشی. این را گفتیم تا خاطره‌ یکی از فیلمسازان زن از سانسور فیلمش در اواخر دهه هفتاد را بازگو کنیم تا بتواند گوشه‌ای از این سوءتفاهم‌هایی را بیان کند که باعث سانسور و بعضاً توقیف فیلم‌ها شده. خانم فیلمساز تعریف می‌کرد که مدیرکل وقت اداره نظارت و ارزشیابی، بنابر دلایلی، مانع صدور پروانه نمایش فیلمش شده بود. او وقتی برای شنیدن دلیل جلوگیری از صدور پروانه نمایش با آن مدیر در جلسه‌ای شرکت کرده بود، شخص مدیر وقت از یک «نما» ایراد گرفته بود، اما اشاره به آن نما هم به نوبه خود جالب خواهد بود(!) ماجرا از این قرار بود که یکی از شخصیت‌های فیلم در فضای اتاقی جلوی یک میز نشسته بود، وقتی دوربین برای نشان دادن او تراولینگ می‌کرد، ستونی که در اتاق و کنار میز وجود داشت، با حرکت تراپلینگ دوربین برای چند ثانیه، عکس‌هایی که روی دیوار اتاق آویخته شده بود، اصطلاحاً «ماسکه» می‌شد(!) اقای مدیرکل وقت، به خانم فیلمساز اعتراض کرده بود که تو تعمداً این نما را اینجوری گرفته‌ای تا عکس‌ها پشت ستون بروند و…(!) هرچه هم کارگردان توضیح داده بود که اقای مدیرکل، من ستون را در اتاق نگذاشته‌ام و از قبل همانجا بوده، اما گوش اقای مدیرکل وقت، بدهکار به این استدلال نبود و دلایل خانم فیلمساز تحت هیچ عنوان به «خرچ» مدیرکل وقت نمی‌رفت که نمی‌رفت(!!) اینکه پایان آن جلسه چه شد و بیان این که چرا سر یک نمای ساده، برداشت‌های غیرمتعارف از فیلم و فیلمساز می‌شد، در حوصله این نوشتار نیست، اما ذکر این خاطره از خانم فیلمساز از آن جهت اهمیت دارد که باید علاوه بر تاکید بر ضرورت درست‌گویی وقایع و رویدادها، تاکید بر وضعیت دشوار پیگیری روند فیلمسازی در وزارت ارشاد و معاونت سینمایی (و بعدها سازمان سینمایی) است. این اوضاع برای سینماگران برای دهه‌ها در راهروهای ساختمان بهارستان ادامه داشته و هنوز هم با درصدی تحلیل و اغماض، کماکان ادامه دارد. شاید تجربه منوچهر محمدی در دورانی که به صندلی مدیرکلی اداره نظارت و ارزشیابی تکیه زده بود، بتواند گوشه‌های بیشتری از این ملاحظه‌کاری‌های مدیران سینمایی را در مواجهه با آثار سینمایی و سانسور و توقیف آنها را بیان کند، تا تاریخ در آینده گواه روشنی بر چالش‌ها و سختی‌های فیلمسازی در ایران باشد…البته شاید..(!)