وصال جانم رفت
یادداشت / صدرالدین کاظمی
2 دقیقه مطالعه
بادداشت ها

🔳وصال جانم رفت. بي سر و صدا. بي ادا و اطوار. بي آه و ناله. بي گريه و زاري.
🔳وصال جانم رفت. مثل همان روزي كه آمده بود. مثل همه روزهايي كه ميآمد و ميرفت. بي سر و صدا. بدون نمايش و ادعا. بدون جار و جنجال. بدون خودنمايي هاي مهوع و ادعاهاي توخالي..
🔳وصال جانم رفت. مثل پروانه اي كه از اين طرف به آن طرف مي پرد. مثل شقايق هاي سربلندي كه ناگهان واژگون مي شوند. مثل قناري هايي كه مي خوانند و گاه در لك فرو مي روند.مثل عاشقهايي كه هرچه مي دوند به معشوق نمي رسند.مثل فيلم هاي تاركوفسكي.با انبوهي از سوال و با پاياني باز.
🔳وصال جانم رفت. من اما افسوس نخوردم. آه نكشيدم. اشك نريختم. حتي خوشحال هم شدم. مگر نه اين كه همه ما رفتني هستيم. بمانيم كه چه؟
بمانيم و تماشاگر دلقك هاي بي استعداد تهوع آور و پرادعاي دور و برمان باشيم كه ناشيانه پشتك مي زنند و حريصانه چوب بر اعتبار.
بمانيم كه چه؟
🔳وصال جانم رفت. او كه جهاني بود بنشسته بر گوشه اي. او كه از زبردست ترين مترجمان ايران و از متبحرترين نويسندگان ورزشي و سينمايي ما بود. او كه از مهربانترين و بي ادعاترين، فروتنترين و بافضيلتترين آدمهای اين جهان بود، رفت. بي آن كه «گريهكن» حرفهاي بي خاصيتي داشته باشد. بدون حتي دفترچه بيمه. بدون بازنشستگي. بدون كار. بدون آينده.بدون پس اندازي چشمگير. بدون آزادي در ابراز عقيده و…
🔳وصال جانم رفت و من اما خوشحالم كه اين دوره نخبه كش را كه هوایش بس ناجوانمردانه سرد است و سر ها در گريبان… و سلامت را نميخواهند پاسخ گفت، تحمل نكرد و رفت. درست مثل روزي كه آمده بود. درست مثل روز هايي كه مي آمد و مي رفت. بي سر و صدا. بي هاي و هو.
🔳وصال جانم و وصال جانمان رفت. مثل آب روان در جويبار زندگي. پاك و تميز و زلال. مثل ماهي كوچولويي كه آرزوي رسيدن به دريا را داشت.مثل قناري هاي عاشقي كه بعد از عمري خواندن و چهچه زدن در لك نشسته است.
🔳وصال جانم. سفر به سلامت برادر… من از يادت نميكاهم مرد بزرگ. ولي چو از اين كوير وحشت به سلامتي گذشتي ، به شكوفه ها به باران برسان سلام ما را…