یکی از بانوان نویسنده بلوچ با چندین آثار منتشر شده، به اتفاق همسرشان در تهران حضور و تمایل داشتند که به دیدن مراسمی پرجمعیت از سلبریتیهای -اکثراً- بی خاصیت بروند اما با مخالفت حراست ورودی سالن مواجه شدند. بعد از معرفی خودشان که «من نویسنده پنج رمان هستم؟!» نتوانستند در مراسم کذایی شرکت کنند. تاسفبرانگیزتر این که کلیپهای وایرال شده از آن مراسم، دو بلاگر منفعل و مستهجن را در آن جمع سلبریتیها، نشان میداد کخ با افتخار حضور داشتند و…
بگذریم.
زنگ تفریح زندگیام این بود که پیاده از یوسف آباد تا بازار تجریش بروم. اما چند سالی است که بازار تجریش در محاصره افغانیهاست و در مواردی دیدهام که به خودشان این اجازه را میدهند که برای بانوان عزیز ایرانی مزاحمت ایجادو زشت گویی کنند.
امروز که به قصد آرامش، تکه خیابان دوران جوانیام را باز یافتم؛ (پشت دانشگاه، بین میدان انقلاب تا کمی قبل از خیابان فلسطین) که مغازهها و دستفروشها، قلم، چشم، گذشتن از جوانی، سواد، مطالعه، تحقیق، گذر از دنیای مادیات و ساختن کعبه ادب، فرهنگ و هنر و… همگی معنایی خاصی برایم بودند.
حاصل همه این دلمشغولیها، دسترنج نوشته های استاد جبار آذین است.
نگاهم به کافه کتابی افتاد، محو تماشای چیدمان کتابهای پشت ویترین آن شده بودم که آقایی گفت؛ برای شما که دست به قلم هستید، چایی هم داریم!
یارشفیق استاد جبار آذین، اوس محمود بود که با خون جگر و قرض و قوله، یک کافه کتاب راه انداخته بود.
گفتم؛ اوس محمود کتاب را حذف کن و کافهاش را حفظ کن. فاصله درآمدش نجومی است!
اوس محمود گفت: سیاه بختی من، در کمال همنشین است، اگر به جای استاد جبار آذین، در کنار خاویر کرمنت بودم، به جای کافه کتاب، حالا یک هتل ساحلی داشتم!
پرسیدم: حالا چرا خاویر کرمنت؟
اوس محمود گفت: اگر نسل ضد امروز، فقط تیتر و عنوان بلد نبود و نقل نمیگفت، اگر از ریشه میدانست... میدانست که اگر متلکهای یوزباشی را گردآوری و در کتابی به چاپ برساند، جذابتر از سریال کتابهای «بیشعوری» خاویر کرمنت میشود.
(قابل توجه شما خواننده عزیز؛ یوزباشی شخصی اهل اصفهان بوذ که با متلک انداختن به دیگران، در آمدزایی می کرد، آنقدر معروف شد که از تهران برای شنیدن متلک هایش به اصفهان سفر می کردند و آخر پایش به دربار باز شد.)
گفتم: اوس محمود این چه ربطی به استاد جبار آذین داشت؟
اوس محمود جواب داد؛ خاویر کرمنت بیشتر تاجر بود تا نویسنده. اما استاد جبار آذین، هیچ هنر و تخصصی به جز نوشتن، تدریس و انسانیت نمی داند!!
اوس محمود از من پرسید؛ پوراحمد! چند رمان در کارنامه داری که موفق بوده؟
گفتم: هفتمین رمانم «نگار دختر جنگ»آماده چاپ است و کتابی موفق است که با علاقه و میل خوانده و دنبال شود.
اوس محمود گفت: یعنی چرخ زندگیت با نوشتن می چرخد؟
گفتم: هرگز، اما خوشبختانه، خانواده از من حمایت می کنند! اوس محمود باز پرسید؛ مادی و یا معنوی؟
گفتم: معنوی، بدگویی میکنند و به قول ننه داییام چشم دیدنم را ندارند!!
اوس محمود سوال کرد؛ چرا؟
گفتم؛ چون کیومرث پوراحمد در کمسوادی و عدم تجربه، کتابی را منتشر کرد که دیده نشد!
اوس محمود پرسید: مگر با کیومرث برادر نبودید؟!
گفتم: با هرکسی که در یک خانه باشی، سر یک سفره بنشینی، هم فامیل باشی، از یک در گذر کنی، اما هم خون نباشی، برادر نیستی! رنه دکارت فیلسوف فرانسوی گفته که هفتاد وچهار سال طول کشید تا فهمیدم باید حتی در رابطه افراد نزدیک در خانواده به جزئیات رفتار و کردارشان توجه کرد، چون همیشه تصور میکنیم آنها را میشناسیم و این شناخت را در تمام رابطه پخش میکنیم و آخرش میبینیم همه چیز فراتر از انتظار و کلیشههای فکری ما بوده.
از اوس محمود پرسیدم: اگر به دیدار استاد جبار آذین رفتی، از قول من بگو که تک تک یادداشتهای شما برای من به اندازه یک کتاب ارزشمند است و محتویات این یادداشتهای ارزشمند، نگرانی، دلسوزی از فرهنگ و هنر ایران است و به قول بانو آن کارسون، شاعر، نویسنده، مترجم و پژوهشگر ادبیات،ک؛ همانند استاد جبار آذین، هنرشان توجه به جزییات و چیزهای کوچک است.
باید به دوست گرانمایهام بگویم؛ استاد آذین عزیز، آرزو دارم که از این روزهای تاریک بی هنری، به روشنایی و درخشش هنر و هنرمندان واقعی برسیم…
الهی آمین…
