درام توقیفی «بی داد» چهارمین فیلم سینمایی سهیل بیرقی بعد از فیلمهای من، عرق سرد و عامهپسند است.
فیلمهای پیشین این سینماگر اجتماعی را در مقام تهیهکننده و کارگردان دیده بودم و فرصت تماشای بیداد به تازگی برایم دست داد.

این فیلم هم مانند آثار قبلی بیرقی، یک اثر ملتهب اجتماعی است که با روایت ماجراها و حوادث زندگی یک دختر آوازخوان بخشی از مناسبات اجتماعی ایران را شخم میزند.
"ستی" دختر جوان دوستدار موسیقی و خواندن نیز مانند مادرش، دیگران و سهیل بیرقی و مردم ایران میدانند که در جمهوری اسلامی، گزینش برخی موضوعها که در چارچوب شرع و عرف و قانون نمیگنجند در صورت تبدیل شدن به آثار هنری و سینمایی به عنوان سیاهنما با ممیزی برخورد خواهند کرد و در صورت ساخته شدن خارج از ضوابط فرایند تولید رسمی فیلم در کشور با مشکلات قانونی روبرو میشوند.
از همین منظر بیداد در قالب تولید رسمی فیلمهای سینمایی ساخته نشده و سوژه اصلی فیلم که تلاش ستی برای خواندن مستقل است با قوانین شرعی منطبق نیست.
حال اینکه خوانندگی زنان و به تصویر کشیدن عریان فساد و انحراف و تولید غیر قانونی در ایران، با سلیقه ما همخوان باشد یا نه و یا اصولا با چنین قوانین و ساز و کارها موافقیم یا مخالف، بحثهای مهم دیگرند که در این مجال و یادداشت به آنها نمیپردازم. اما چون با یک فیلم اجتماعی و نگره یک فیلمساز به رخدادهای جامعه و مسئله خوانندگی زنان در کشور،نمایش برخوردها، محدودیتها و ممنوعیتها روبرو هستیم، بیشتر به این مضامین توجه خواهم کرد.
گرچه داستان بیداد در پیکره خانواده و اجتماع روایت میشود، ولی به دلیل نگاه خاص فیلمساز به آنها یک اثر کامل اجتماعی تلقی نمیشود.
چرا که آنچه در این فیلم بازنمایی میگردد، روایت سلیقهای و جانبدارانه بیرقی از موضوعها و شخصیتهای فیلمش است که میتواند بخشی از مخاطبان را به همدلی با کاراکترها و داستان فیلم ترغیب کند و بخشی دیگر از تماشاگران را در برابر یک اثر آسیب شناسانه که گوشهای از جامعه امروز ما را هنرمندانه تورق میکند،قرار دهد.
شخصیتهای اصلی بیداد یک دختر "ستی خضرآبادی" با بازی خوب سروین ضابطیان، یک مادر "حمیرا خضرآبادی" با هنرنمایی لیلی رشیدی و یک مرد جوان "ببین" با نقش آفرینی عالی امیرجدیدی هستند و علی ملاقلی پور هم در این فیلم بازی و همکاری دارد.
نمایش خوب مناسبات و برخوردهای سه نسل متفاوت؛ ستی دهه هشتادی، ببین دهه شصتی و حمیرای مادر دهه... در اوضاع اجتماعی کنونی کشور، بستر رویدادهای بیداد را شکل بخشیده است.
سه نسل سوخته و ویران که در باتلاقِ چیزی به نام زندگی مچاله شده و دست و پا میزنند. با این تفاوت که ستی میخواهد با خواندن و دیده شدن، رنگ دیگری به زندگی خود بزند. اما او نیز مانند سایرین، محصول شرایط اجتماعی چند دهه اخیر کشور است.
مخاطب با نگاه فیلمساز که همسو با نگرش ستی است، قصه او، مادرش و ببین که حتی ترجیح میدهد بدون نام باشد را پی میگیرد.
صرفنظر از اینکه با نگاه و سلیقه فیلمساز هم جهت باشیم یا نه، در این فیلم، جامعهای را تماشا میکنیم که قوانین و مقرراتی دارد و حافظان، ناظمان و مجریانی که برای اجرایی شدن آن، خدمت میکنند.
تقابل جدی میان این حافظان و ناظمان و مجریان قانون، با ستی، ببین و مادرش و کسانی که مانند آنها هستند و افکار، سلایق و زندگیهای متفاوتی دارند و آنها را نه در کنار که در برابر قانون قرار میدهد، گستره فضای روایت و داستان پردازی بیداد است.
گرچه فیلم از این فراتر نمیرود و آنچه مطرح میکند، معلولهای پیش چشم جامعه است و به علتهای بروز این معلولها نزدیک نمیشود، ولی در همین حد هم میکوشد نسبت به مسائل جامعه بیتفاوت نباشد و تصویری آسیبشناسانه از ایران به نمایش گذارد.
نمایش یک مادر به انتها رسیده که خود را در الکل و مسائل غیراخلاقی غرق کرده، تصویرگری یک جوان یکپارچه معتاد فنا شده دهه شصتی که خود را در تباهی گم کرده است و دختری که تا رختخواب ببین و... جلو میرود و وقتی به دلیل خوانندگی در خیابان با مامور انتظامی درگیر و بازداشت میشود، وثیقه آزادیاش این جمله جناب بازپرس است؛ "به مادرت سلام برسان!".
این نوع تصویرگری به معنای نگاه به دو سوی ماجرای ستی است. یعنی قانون و مجریان قانون، قانونشکنان و خاطیان قانونی!و به مفهوم وجود غلط در دو طرف این واقعه است.
البته با توجه به گرایش فکری فیلمساز و دفاع او از ستیها!داستانسازی و شخصیتپردازی به نسبت خوب، دیالوگ های بیپرده، اما متناسب با ویژگیهای شخصیتها، کارگردانی جمع و جور، فیلمبرداری مقبول و بازیهای مطلوب از امتیازهای بیداد است. بیداد، نمایشگر بخشی از واقعیتهای جامعه ماست و در آن ستیها، مادر ستیها و ببینها و قانون و قانونگذران و مجریان قانون حضور دارند و اگر اشکالی در این وضعیت است که هست، حاصل تضادها، تناقضها، برخوردها،گروه گراییها و افراطها، بیبند و باریها، بیعدالتیها، دور زدنهای قانون، تخلفها، محدودیتها و ممنوعیتها و... است.
تمام این تناقضها، محصول تضادهای طبقاتی در کشور و تضاد آشتیناپذیر میان زیربنای سرمایه سالار ایران با روبنای دینسالار آن است و این تضادها و تناقضها با فیلمهای منتقد و معترضی مانند بیداد به پایان نمیرسد و بنا هم نیست این گونه به فرجام رسد.
بیدادها، تنها میتوانند بیدادها را به جامعه و مسئولان نشان دهند.
چه با نگاه بیرقی موافق باشیم یا مخالف، فیلم او نگاهی آسیب شناسانه به بخشی از واقعیتها، مشکلات و بیدادهای جامعه ایران است.
ایران برای اصلاح و تحول، به معماران و معماری نوین نیاز دارد.
