وقتی صحبت از ضربالمثل معروف "تافته جدا بافته" میشود، نخستین چیزی که به یاد میآید، وجود تفاوت، تبعیض، تناقص و تضاد است که به جز برخی نمونههای طبیعی در هستی، میان موجودات و انسانها مانند بلندی یا کوتاهی قد و قواره و شکل و شمایل و یا اختلاف ذاتی میان درخت سیب و گلابی که در قامت تفاوت میگنجند، اما سایر موارد زاییده حاکمیت ظلم و نبود هر چیز در جای خود است و در جامعه ما، به جز چند مورد "تفاوت"، قدرت در دستان تبعیض، تناقص و تضاد است و همه این نادرستیها محصول جامعهای است که در آن از عدالت خبری نیست.
پرسش عمومی اینکه، چرا در کشور دینمدار جمهوری اسلامی و با وجود کوششها و همتهای نیکاندیشان، اما هیچ چیز در جای خود نیست و این جابهجایی که همان ظلم است، عدل و عدالت را به زانو در آورده است؟
واقعیت اینکه، اقتصاد ویران کشور که زیربنای ساختار و مناسبات را تشکیل میدهد، به شدت بیمار است و این بیماری را به صورت طبیعی! به بخشهای فرهنگ و سیاست و جامعه هم سرایت داده و همه چیز و همه کس را بیمار کرده است.
این زیر بنای بیمار در تضادی آشتیناپذیر و بنیادین با روبنای کشور که جمهوری اسلامی و مردم سالاری دینی است قرار دارد و میان آن زیربنا که در پی سود و سوداگری و ثروت و قدرت به هر شکل و قیمت است با روبنایی که از خیر و نیکی میگوید، جدالی همیشگی تا زمان، شکست یکی از آن دو ادامه دارد و حاصل این نبرد و شکست، فروپاشی خواهد بود.
در چنین جامعهای، نگاهها و عملکردها و واقعیتها و بخشها، طبقاتی است و تضاد آشتی ناپذیر نادار با دارا، زایشگاه و نمایشگاه بزرگ آن و عرصههای فرهنگ و اقتصاد و سیاست و جامعه، صحنههای عریان این تراژدیاند.
چون اوضاع چنین است و ادامه دارد، تافتههای جدا بافته در همه جا نمود و ظهور دارند و چهرههای شاخص آن، سرمایهخوارها و مفسدان و تروریستهای اقتصادی، آقا زادهها، ژن خوبها، تاراجگران بیتالمال، مقامداران حزبی و جناحی و سفارشی، سیل نامدیران و نامسئولان حوزههای فرهنگ و هنر و اقتصاد و سیاست و کشورند.
از همینرو، افراد جدا بافته، خیابانهای جدا بافته،خانهها و املاک جدا بافته، هنرمندان و مدیران جدا بافته، مقامهای جدا بافته، آثار هنری جدا بافتگان، قلم به دستان و رسانههای جدا بافته و... در همه جای ایران سرمایهدار اسلامی دیده میشوند و تا زمانی که تضاد اساسی جامعه میان زیر بنا و روبنا و مظاهر آن؛ شکافهای طبقاتی و هنر و هنرمندان طبقاتی و نادار و دارا در ایران ما وجود دارند،خواهند بود.
بنابراین با دعا و آرزوهای قشنگ و شعار نمیتوان، جامعه را اصلاح کرد و ساخت، باید زمین را برای باروری محصولات سالم و مفید، شخم زد و کارشناسانه و متعهدانه در همه جا بذر عدل و انصاف و مهر و محبت و امید کاشت.
حقیقت اینکه، اگر دو یا چند تن که با معیارهای عدالت و مناسبات اخلاقی و انسانی سازگار نبوده و بر سر منافع و اهداف خود روی پل پیشرفت جامعه در حال ستیزند و به نادارها و پابرهنههای هر دو سوی پل بیاعتنا هستند، راه حل، تخریب پل و تحقیر نادارها و پا برهنهها نیست، بلکه برای رشد و ترقی و تکامل، باید گوش مظاهر تضادهای طبقاتی و اجتماعی و تافتههای جدا بافته ظلم و بیعدالتی را کشید.
از یاد نبریم که ظلم و فساد و تباهی و فقر و تضادهای طبقاتی و سارقان سرمایههای مادی و مفسدان جامعه و قاتلان سرمایههای معنوی و استعدادهای درخشان علمی و هنری و اجتماعی، به خودی خود از بین نمیروند، باید برای تغییر سرنوشت خود و کشور به حرکت در آمد تا خداوند یاورمان باشد.
