به گزارش مهر، برای دانستن میزان نبوغ یا استعداد ناب اکبر عبدی، بهتر است به حافظه‌مان رجوع کنیم و او را با همنسلانش بسنجیم، سینمای ایران هرگز کمدینی با انعطاف و قدرت بازیگری عبدی به خود ندیده و احتمالا به این زودی نخواهد دید. بازیگری خودآموخته و غریزی که به غمزه مسئله آموز صد مدرس شده بود.

اگر چه بسیار طول کشید تا این استعداد درخشان تحسین شود و قدر ببیند. بیش از سینماگران بزرگ سینمای ایران ناصر تقوایی، علی حاتمی، داریوش مهرجویی و داود میرباقری، این تهیه‌کنندگان سینمای تجاری بودند که شیرینی و ملاحت این ستاره را درک کردند و خواستند مصرفش کنند، عبدی در یک دوره طولانی، از دهه ۶۰ تا دهه ۹۰ پرکار بود و اغلب سالی سه فیلم بازی می‌کرد، پرکاری و فاصله از دوران درخشش در آثاری همچون «هنرپیشه»، «اجاره نشین‌ها»، «آدم برفی»، «ناصر الدین شاه آکتور سینما»، «روز فرشته» گوهر وجودی او را از بین نبرده بود، اگر در مراسمی روی سن می‌رفت قدرت بداهه گویی و طنازی‌اش را به رخ می‌کشید و حتی در نقش‌های کوتاه و بی اهمیت انبوهی فیلم که دیگر در یاد نمانده، دوست داشتنی بود.

عبدی با آن چهره معصوم و کودکانه، شاید با معیارهای ستاره شدن فاصله داشت، اما آنچه او را شاخص و تماشایی می‌کرد، میمیک، توانایی بداهه گویی، انعطاف و درک هوشمندانه از نقش‌ها بود. او در بسیاری از فیلم‌های پرشخصیت مثل «اجاره نشین‌ها» یا «ناصرالدین شاه آکتور سینما» خودش را به رخ می‌کشید، در «آدم برفی» همزمان نقش زن و مرد را بازی کرد، عباس و درنا، شبیه بهم از کار در نیامدند و کاریکاتور نشدند، هر دو دوست داشتنی و باورپذیر بودند.

عبدی در کارنامه‌اش، انبوهی نقش‌آفرینی خاطره انگیز دارد که او را به قلب مردم پیوند زده است، از پسر دبستانی شیطان و حواس پرت «بازم مدرسه‌ام دیر شد» که پرسونای معصوم و ملیح او را شکل داد تا آقای قندی دوست داشتنی و آن سکانس معروف رقص در مهمانی آشتی‌کنان عباس آقا، کارگرها و مستاجرها، مجموعه همکاری‌هایش با علی حاتمی که گویا بیش از هر سینماگری این نابغه را شناخت و کشف کرد، غلامرضای مادر که ترحم‌برانگیز و به یادماندنی است تا آقا فرج نوازنده در «دلشدگان»، عبدی در همان دوران اوج، به واسطه شیرینی و صورت معصوم و کودکانه در فیلم‌های سینمای کودک هم بازی کرد و درخشید در «دزد عروسک‌ها» و «سفر جادویی» همچنان تماشایی است و در فیلم متوسط «مرد آفتابی» در کنار حمید جبلی و فاطمه معتمدآریا، قدرت بازیگری‌اش را بدون تلاش برای دیده شدن به نمایش گذاشته است. با کمدی به یادماندنی «نان، عشق و موتور هزار» عبدی در نقش پیرمردی سنتی و متمول، بازگشتی پرقدرت به سینمای ایران داشت.

تعلق خاطر مردم به او باعث شد، حضورش در بعضی فیلم‌ها و همکاری با تعدادی کارگردان‌ها، برای دوستدارانش قابل درک نباشد، عبدی اما خودش را وارد این بازی‌ها نمی‌کرد و در همان روزها که بسیاری او را تمام شده می‌دانستند با «خوابم می‌آد» در نقش یک پیرزن، حضورش را به رخ کشید.

درباره اکبر عبدی، قدرت بازیگری و کارنامه‌اش بسیار صحبت شده، اغلب ما می‌دانیم که هر ستاره را باید با نقاط قوت و ضعف و مسیری که طی کرده، داوری کنیم. دو نسل بازیگر پس از عبدی متولد شدند اما در بهترین و محبوب‌ترین آنها نمی‌توان تعدد نقش و تنوع حضور عبدی را سراغ گرفت. حالا که او از میان ما رفته، چشم بستن بر اشتباه‌های کارنامه‌اش آسانتر است، او در این سینما ماندگار خواهد شد، همان طور که «اجاره نشین‌ها» (داریوش مهرجویی) پس از چهل سال یک سر و گردن بالاتر از بسیاری از آثار کمدی این سینما می‌ایستد، همچنان که پس از «مادر» (علی حاتمی) فیلمی با این کیفیت در ستایش مادر ایرانی ساخته نشده است.
مرگ برای آن سیمای شیرین و لبخندهای معصومانه، برازنده نیست. ترجیح می‌دهیم او را با بخشی از بهترین خاطره‌هایمان از سینمای ایران به یاد بیاوریم، در کنار نام‌هایی ابدی، درخشان و تکرارنشدنی.