نمایش عمومی غیرمتعارف فیلم قابل تامل اجتماعی‌ «بی‌داد» ساخته سهیل بیرقی، بهانه‌ای است تا به این فیلم، حرفهایش و ایران امروز بیشتر بپردازیم.

بی‌داد، جدا از امتیازهای ساختاری و هنری‌اش، در مضمون، داستان و محتوا نیز دارای ویژگی‌هایی است که مکث و بحث درباره آن‌ها می‌تواند به روشنگری اجتماعی کمک کند.

بدیهی است که این فیلم و آثار مشابه آن به لحاظ موضوع و مضمون، با توجه به مقررات سانسور محور تولید فیلم در ایران، نمی‌توانست مجوز رسمی تولید دریافت کند و در همان آغاز و پیش از ساخت، از منظر محتوا، دچار چالش‌های شرعی و قانونی می‌شد، اما با جسارت در دامان جامعه چاک،چاک کشور ساخته شد.

یکی از مهمترین نکات قابل توجه این فیلم، شخصیت‌های مجروح آن، به‌ویژه کاراکتر ویران و امید رها کرده و لگدمال شده دهه شصتی‌اش "ببین" است.

او نمادی از یک نسل سرکوب شده با آرزوها و آرمان‌های به فنا رفته است که در کنج انزوا و تحقیر، مرگ تدریجی و تحمیلی را تجربه می‌کند و نور زندگی‌اش را کشته‌اند.

او با تمام رنج‌ها و دردهایش در فیلم بی‌داد به یاری "ستی" دهه هشتادی که می‌خواهد دگرگون باشد و نماد یک نسل پر شور و سرکش است، می‌آید تا با مقابله با عاملان رنج خود و ستی‌ها، مجدد زنده شود. او که خود دیده نشده، نمی‌خواهد که نگذارند ستی هم دیده نشود و خواندن ترانه جاودان مرا ببوس در فرجام فیلم، بیان اجتماعی نیاز ملی و خواسته‌های همگانی است.

با این حال، مهمترین مسئله آسیب‌شناسانه فیلم این است که فریاد می‌زند؛ "ما را ببینید"! لیکن بحران اینکه، چه کسی باید ببین‌ها را که فقط مختص ببین فیلم بیرقی نیست و تمام جامعه را در بر می‌گیرد، ببیند؟!

آیا نابینایان و آن‌ها که فقط منافع و قدرت و ثروت را می‌بینند و جماعتی که عمدتا می‌خواهند عالم دیگر را نظاره کنند، می‌توانند و قادرند که ببین‌ها را با جان و دل و یاورانه ببینند؟

واقعیت‌های جامعه سرمایه‌زده طبقاتی، جدال‌های ناتمام و سوداگرانه سیاسی و اقتصادی در ظرف سوراخ نزاع آشتی‌ناپذیر میان زیربنای سرمایه‌سالار و روبنای دین‌سالار کشور، چنین نمی‌نماید.در واقع در این گرداب پر هیاهو، همه چیز دیده می‌شود جز انسان و انسانیت و آزادگی.

از همین‌رو، هیچ انتظار و توقعی از نبین‌های مملکت در تماشای دیدنی‌های وطن و نسل‌های مختلف سوخته ایران نیست. چرا که اگر اینگونه نبود، حال و روز امروز ایران و ایرانی این نبود.

درست است که ببین و ستی و مادر فنا شده او و... همه‌ی ایران نیستند و کشور، بخش‌ها و انسان‌های دیگر هم دارد که در گونه‌های دیگر زندگی می‌کنند و شاید برخی از آن‌ها نیز زخمی در روح و قلب داشته باشند، اما آن‌ها و همگی ایرانی هستند و اگر امروز باز هم شعار اتحاد ملی سر داده می‌شود، جای پرسش اینکه، کدام اتحاد؟

آیا منظور وحدت ناممکن میان دارا و نادار و کافر و مومن و ظالم و مظلوم است یا همچنان هدف نشستن جریان‌های قدرت و ثروت‌طلب سیاسی و جناحی بر سر سفره ملت است؟

گرچه در فیلم بی‌داد، ببین‌ها به کمک ستی‌ها می‌آیند، اما جای اشاره به نقش و سهم فرهیختگان نسل من که نه فقط پیوسته مدافع و حامیان دهه شصتی‌ها و هشتادی‌ها که همیشه با ملت و در کنار مردم بوده و با تن زخمی و به‌رغم نوازش چوب‌های عوامل ثروت و قدرت‌اندوزان و شکسته شدن قلم‌ها و تحقیر کردن هنرهایشان، از ایران و ایرانی و انسان گفته و همچنان می‌گویند و می‌نویسند و هنر می‌آفرینند، خالی است.

برای خوانش ملی مرا ببوس و کاشتن بذر امید و آرمان نخست باید مزرعه مهر را که به مرداب تبدیل شده پاک و سالم‌سازی کرد.

از این جماعت نبین،کاری جز تخریب بیشتر ساخته نیست، ایران برای ساخته شدن و بالندگی و شکوفایی ملی و مردمی به معماران و معماری نوین محتاج است.