«کوروش» در حافظه ما ایرانیان جایگاهی فراتر از یک پادشاه باستانی دارد؛ نامی که پای تاریخ ایران، هویت ملی و روایتهایی را به میان میآورد که از گذشته این سرزمین ساختهایم. دبیر انجمن ایرانشناسی با تأکید بر ضرورت شناخت دقیقتر کوروش و تاریخ ایران، آموزش این میراث را راهی برای تقویت خودباوری ملی و مقابله با روایتهای گزینشی از تاریخ میداند.
محمدعلی عزتزاده در گفتوگو با ایسنا، با اشاره به جایگاه کوروش در تاریخ و فرهنگ ایرانی، شکلگیری جغرافیای تاریخی ایران و ایجاد حکومتی متشکل از اقوام و فرهنگهای گوناگون را از مهمترین وجوه اهمیت این شخصیت تاریخی دانست و اظهار کرد: ماندگاری کوروش در حافظه ایرانیان را نمیتوان صرفا با دستاوردهای نظامی او توضیح داد؛ بلکه باید نقش او را در شکلگیری ایران بهعنوان یک واحد سیاسی و جغرافیایی و نیز الگوی حکمرانی در قلمروهای متنوع فرهنگی بررسی کرد.
او با بیان اینکه چرایی توجه مردم به کوروش، موضوعی پیچیده و در حوزه روانشناسی اجتماعی است، گفت: میتوان دلایل تاریخی مشخصی را برای این جایگاه برشمرد. کوروش کار بسیار مهمی در بنیانگذاری ایران انجام داد و بسیاری از تحولات سیاسی و سرزمینی ایران در دورههای بعد را میتوان در امتداد میراث تاریخی او بررسی کرد و این موضوع عامل مهمی در ماندگاری او در حافظه مردم دارد.
حکومتهایی که مدیون کوروش هستند
عزتزاده با اشاره به تداوم مفهوم ایران در سلسلههای مختلف تاریخی افزود: پس از دوره سلوکیان که جانشینان اسکندر بودند، اشکانیان توانستند با برانداختن حکومت آنان، بخش بزرگی از قلمرو ایران را دوباره در اختیار بگیرند. پس از اشکانیان نیز ساسانیان به قدرت رسیدند و در مجموع، تداوم یک حوزه سیاسی و جغرافیایی گسترده در دورههای مختلف تاریخی قابل مشاهده است.
او با اشاره به شکلگیری حکومت صفوی بهعنوان یکی از نقاط عطف تاریخ ایران پس از اسلام، اظهار کرد: صفویان نیز در پی تثبیت قلمرویی بودند که با بخش مهمی از جغرافیای تاریخی ایران ارتباط داشت. درگیریهای ایران و عثمانی بر سر مناطق غربی و سرزمینهایی که در دورههایی از تاریخ در قلمرو ایران قرار داشتند، بخشی از همین روند تاریخی بود. البته این تداوم به معنای یکسان بودن مرزها یا ساختارهای سیاسی در تمام این دورهها نیست، بلکه از استمرار اهمیت مفهوم ایران و جغرافیای آن حکایت دارد.
او با بیان اینکه این نگاه به قلمرو تاریخی ایران در دورههای دیگر نیز قابل پیگیری است، ادامه داد: حتی در دوره ایلخانان و در زمان هلاکو، بخشهایی از قلمرو ایران تاریخی در کانون توجه قرار داشت و تلاشهایی برای گسترش نفوذ به سمت شامات نیز صورت گرفت؛ منطقهای که در برخی دورههای باستانی با قلمرو شاهنشاهی هخامنشی ارتباط داشت.
عزتزاده با تأکید بر اینکه یکی از مهمترین میراثهای کوروش، شکلگیری مفهوم جغرافیایی ایران است، گفت: این جغرافیا بعدها در قالب مفاهیمی مانند «ایران تاریخی»، «ایران بزرگ فرهنگی» و کشورهای وارث تمدن ایرانی در همسایگی ایران مورد توجه قرار گرفت. از این منظر، اهمیت کوروش تنها به دوره پادشاهی او محدود نمیشود و بخشی از جایگاه او به نقشی برمیگردد که در شکلگیری یکی از ارکان هویت تاریخی ایرانیان داشته است.
عوامل ماندگاری میراث کوروش
دبیر انجمن ایرانشناسی با اشاره به شیوه حکمرانی کوروش، یکی دیگر از عوامل اهمیت تاریخی او را ایجاد ساختاری سیاسی با حضور اقوام و فرهنگهای گوناگون دانست و اظهار کرد: کوروش سرزمینهایی را به قلمرو خود افزود که ساکنان آنها از نظر فرهنگ، زبان و باورهای دینی با یکدیگر تفاوت داشتند. اهمیت شیوه حکمرانی او، از این منظر، در آن بود که امکان حفظ بخشهایی از فرهنگ، دین و زبان محلی این جوامع را در چارچوب یک ساختار سیاسی گسترده فراهم کرد. این ترکیب از تنوع فرهنگی و وحدت سیاسی، در شکلگیری و تداوم شاهنشاهی هخامنشی اهمیت داشت.
عزتزاده با توضیح مفهوم شاهنشاهی اظهار کرد: این واژه صرفا یک عنوان تشریفاتی نبود، بلکه به ساختاری سیاسی اشاره داشت که در آن شاهان محلی در قلمروهای مختلف حضور داشتند و در رأس آنها شاهنشاه قرار میگرفت. کوروش در ابتدا شاه پارس بود و پس از گسترش قلمرو خود، بر سرزمینهای دیگری نیز فرمان راند. بنابراین، مفهوم شاهنشاهی را باید در نسبت میان این قدرت مرکزی و حکومتهای محلی درک کرد.
او با اشاره به گستره فتوحات کوروش ادامه داد: او پس از تثبیت قدرت در پارس، قلمرو ماد را به تصرف درآورد و سپس با گسترش قلمرو خود، بخشهایی از بینالنهرین و لیدی در غرب آناتولی را نیز به شاهنشاهی هخامنشی افزود. پس از او، کمبوجیه و داریوش نیز قلمرو هخامنشیان را گسترش دادند و مصر از جمله سرزمینهایی بود که در دوره آنان به این شاهنشاهی پیوست.
دبیر انجمن ایرانشناسی با بیان اینکه گردآوردن بخشهایی از تمدنهای بزرگ آن روزگار در یک ساختار سیاسی، از دستاوردهای مهم دوره هخامنشی بود، اظهار کرد: این تحولات سبب شد شاهنشاهی هخامنشی به الگویی مهم در تاریخ حکومتهای گسترده تبدیل شود. در بررسی تاریخی امپراتوریهای بعدی نیز میتوان شباهتهایی میان ساختارهای امپراتوری و مفهوم شاهنشاهی مشاهده کرد؛ هرچند نمیتوان گفت همه این حکومتها در زمینه شیوه حکمرانی، میزان آزادیهای فرهنگی یا نوع رابطه با جوامع تحت سلطه، عملکرد یکسانی داشتهاند.
ماندگاری ایران هخامنشی فراتر از قدرت نظامی بود
عزتزاده با اشاره به مدت و گستره حکومت هخامنشیان اظهار کرد: استمرار شاهنشاهی هخامنشی برای بیش از دو قرن، در قلمرویی وسیع از بخشهایی از آناتولی تا نواحی شرقی آسیا، نشان میدهد که اداره چنین قلمرویی را نمیتوان صرفا با قدرت نظامی توضیح داد. این شاهنشاهی در دورهای بخش بزرگی از جمعیت جهان شناختهشده آن روزگار را دربر میگرفت و حفظ چنین ساختاری برای مدتی طولانی، به عوامل سیاسی، اداری و فرهنگی نیز وابسته بود.
او افزود: قدرت نظامی در شکلگیری و گسترش این شاهنشاهی نقش داشت، اما تداوم آن در سرزمینی با تنوع قومی، زبانی و فرهنگی، موضوعی فراتر از پیروزی در جنگها بود. به همین دلیل، برای شناخت جایگاه کوروش در تاریخ ایران باید علاوه بر فتوحات او، به چگونگی شکلگیری یک ساختار سیاسی گسترده و نحوه اداره جوامع گوناگون در آن نیز توجه کرد.
جایگاه کوروش در تقویت هویت ملی امروز
او در پاسخ به پرسشی درباره اهمیت ملیگرایی در جامعه، بهویژه در پی تجربه دو جنگ تحمیلی اخیر و اینکه آیا میتوان با رجوع به شخصیتهای تاریخی مانند کوروش به تقویت این گرایش کمک کرد، اظهار کرد: برای شناخت شخصیتهای تاریخی باید از نگاه مطلقگرایانه به آنها پرهیز کرد. رجوع به شخصیتهایی مانند کوروش برای تقویت هویت ملی، اگر به معنای شناخت دقیق تاریخ و آگاهی از دستاوردهای این شخصیتها باشد، اهمیت دارد؛ اما نباید از شخصیتهای تاریخی چهرههایی بیخطا بسازیم. باید در عین شناخت و ارج نهادن به دستاوردهای آنان، شرایط تاریخی و اجتماعی زمانهشان را نیز در نظر بگیریم و از داوری درباره آنها بر اساس معیارهای امروزی، بدون توجه به تفاوتهای تاریخی، پرهیز کنیم.
تاثیرگذاری کوروش بر افکار غربیها
او با اشاره به بازتاب شخصیت کوروش در آثار اندیشمندان یونان باستان افزود: کوروش در آثار برخی از متفکران و مورخان یونانی مورد ستایش قرار گرفته است. افلاطون و ارسطو دو چهره مهم در تاریخ فلسفه سیاسی هستند که هر یک بر شکلگیری جریانهای فکری گستردهای تأثیر گذاشتند. اندیشه افلاطون بر سنت فلسفی جهان اسلام نیز تأثیر گذاشت و بسیاری از فیلسوفان مسلمان در پیوند با سنتهای افلاطونی و نوافلاطونی اندیشهورزی کردند. از سوی دیگر، اندیشه ارسطو نیز در شکلگیری سنتهای فلسفی و فکری غرب جایگاه مهمی داشته است.
دبیر انجمن ایرانشناسی با بیان اینکه در آثار مربوط به اندیشه سیاسی در جهان باستان، از کوروش و داریوش نیز یاد شده است، اظهار کرد: «کوروشنامه» اثر گزنفون، مورخ و اندیشمند یونانی، یکی از آثاری است که در آن به شخصیت و شیوه حکمرانی کوروش پرداخته شده است. این کتاب در دورههای بعد نیز مورد توجه قرار گرفت و گفته میشود در شکلگیری اندیشه سیاسی برخی از بنیانگذاران ایالات متحده آمریکا تأثیر داشته است.
او با اشاره به توماس جفرسون، از چهرههای اصلی تأسیس ایالات متحده آمریکا و سومین رئیسجمهور این کشور، ادامه داد: درباره علاقه جفرسون به کوروشنامه و توصیه او به مطالعه این اثر مطالبی نقل شده است. این توجه نشان میدهد که شخصیت کوروش، افزون بر جایگاهش در تاریخ ایران، در دورههای بعد نیز برای برخی از اندیشمندان و سیاستمداران جهان موضوع توجه و مطالعه بوده است.
عزتزاده با تأکید بر اینکه توجه به کوروش در خارج از ایران نیز میتواند در فهم جایگاه او در حافظه تاریخی ایرانیان مؤثر باشد، گفت: هنگامی که شخصیتی تاریخی در دورههای مختلف مورد توجه و ستایش قرار میگیرد، این موضوع میتواند برای مردمی که آن شخصیت بخشی از تاریخ و هویت آنهاست، مایه افتخار باشد. از این منظر، کوروش برای ایرانیان شخصیتی مهم است؛ زیرا هم در گسترش قلمرو ایران نقش داشته و هم شیوه حکمرانی او در بررسیهای تاریخی، از جمله در زمینه نحوه مواجهه با سرزمینهای فتحشده، مورد توجه قرار گرفته است.
«افتخار کردن» با مطالعه تاریخ ممکن است
دبیر انجمن ایرانشناسی در بخش دیگری از سخنان خود با اشاره به آنچه تلاش برخی برای مخدوش کردن جایگاه شخصیتهای تاریخی ایران توصیف کرد، اظهار کرد: در مواجهه با روایتهایی که با هدف زیر سؤال بردن تاریخ و هویت ایرانی مطرح میشوند، باید به منابع معتبر تاریخی رجوع کرد و میان نقد مستند و ادعاهای فاقد پشتوانه تمایز قائل شد. همانطور که نباید از شخصیتهای تاریخی چهرههایی بیخطا ساخت، نباید دستاوردهای آنها را هم نادیده گرفت.
او با تأکید بر اینکه افتخار به شخصیتهایی مانند کوروش باید بر شناخت آگاهانه تاریخ استوار باشد، اظهار کرد: میتوان به دستاوردهای تاریخی کوروش و نقشی که در شکلگیری و گسترش شاهنشاهی هخامنشی داشته است، افتخار کرد؛ اما این افتخار زمانی معنا و استحکام بیشتری پیدا میکند که بر پایه مطالعه منابع، شناخت شرایط تاریخی و پذیرش امکان نقد شکل بگیرد. شناخت تاریخ، نه به معنای نادیده گرفتن نقاط قوت و نه به معنای چشمپوشی از محدودیتها و خطاهای شخصیتهای تاریخی است، بلکه به معنای درک واقعبینانه جایگاه آنها در روند تحولات تاریخی است.
فقدان آموزش تاریخ و تحریف روایتها
عزتزاده با اشاره به تأثیر کمتوجهی به معرفی کوروش و دیگر شخصیتهای تاریخی ایران بر شکلگیری روایتهای منفی درباره تاریخ کشور، اظهار کرد: یکی از مسائل مهم، ضعف شناخت عمومی از ایران است. این ضعف ممکن است در مواردی ناشی از تصمیمها و رویکردهای آگاهانه بوده باشد و در مواردی نیز از کمتوجهی و ناآگاهی سرچشمه گرفته باشد؛ اما در هر صورت، نتیجه آن میتواند شکلگیری تصویری ناقص از تاریخ و فرهنگ ایران باشد.
او با بیان اینکه شناخت ایران نباید به تصور عمومی از یک کشور محدود شود، افزود: ایران ابعاد تاریخی، فرهنگی، زبانی، علمی و تمدنی متعددی دارد که همه آنها به اندازه کافی شناخته نشدهاند. هنگامی که از ایران صحبت میکنیم، باید به پیشینه تاریخی و فرهنگی آن، تعاملش با تمدنهای دیگر و سهمی که در تحولات تمدنی داشته است، توجه کنیم. نمیتوان انتظار داشت جامعهای که شناخت کافی از تاریخ خود ندارد، در برابر روایتهای نادرست یا یکسویه درباره گذشتهاش، آگاهی لازم را داشته باشد.
دبیر انجمن ایرانشناسی با تأکید بر ضرورت تقویت آموزش تاریخ و فرهنگ ایران ادامه داد: در معرفی فرهنگ غرب، بهویژه از طریق رسانهها و محصولات فرهنگی، حجم گستردهای از اطلاعات در اختیار مخاطبان قرار میگیرد. در مقابل، ما نیز باید برای معرفی تاریخ و فرهنگ ایران، آموزش و اطلاعرسانی مؤثر و مستمر داشته باشیم تا نسل جدید بتواند با وجوه مختلف میراث تاریخی خود آشنا شود. صرف اینکه تصور کنیم فرزندان ما ایران را میشناسند، کافی نیست؛ شناخت تاریخی و فرهنگی نیازمند آموزش و آگاهیبخشی است.
او با اشاره به اظهارات اخیر مارکو روبیو، وزیر خارجه آمریکا، درباره تاریخ ایران و یونان، اظهار کرد: در روایتهایی که درباره تاریخ مطرح میشوند، گاهی تنها بخشی از ماجرا بیان میشود و مقدمات و زمینههای تاریخی آن نادیده گرفته میشود. برای مثال، در موضوع آتشسوزی «آکروپولیس» و لشکرکشی خشایارشا به یونان، روایتهای دیگری نیز وجود دارد که باید در کنار روایت مورد اشاره بررسی شوند. نمیتوان تنها یک روایت را مطرح کرد و بدون توجه به دیگر شواهد تاریخی، همان را مبنای قضاوت قرار داد.
تاثیر شناخت ایران بر خودباوری ملی
او ادامه داد: باید روایتهای مختلف را به فرزندان خود آموزش دهیم و زمینهای فراهم کنیم تا آنها بتوانند با شناخت منابع و شواهد، درباره رویدادهای تاریخی قضاوت کنند. این کار شاید دشوار باشد، اما ضرورت دارد؛ زیرا شناخت درست ایران از دو جهت اهمیت دارد. نخست اینکه مردم در مواجهه با روایتهای بیرونی، بهویژه روایتهایی که ممکن است با رویکردی مغرضانه درباره ایران مطرح شوند، آگاهی بیشتری داشته باشند. دوم اینکه این شناخت به ایجاد خودباوری ملی کمک میکند.
عزتزاده افزود: وقتی بدانیم چه پیشینهای داشتهایم، چه دستاوردهایی به دست آوردهایم و در تاریخ چه نقشی ایفا کردهایم، میتوانیم باور داشته باشیم که امروز نیز توانایی پیشرفت داریم. چنین شناختی میتواند در تقویت این باور مؤثر باشد که جامعه ایران قادر است در زمینههای علمی و فناوری پیشرفت کند و برای حفظ استقلال و ساختن آینده خود تلاش کند.
او با تأکید بر مسئولیت دولت و حاکمیت در آموزش تاریخ و فرهنگ ایران اظهار کرد: دولت و حاکمیت وظیفه دارند آموزش درباره ایران را از همین امروز بهطور جدی دنبال کنند. این اقدام هم به نفع کشور و هم به نفع ملت ایران است.
عزتزاده با تأکید بر ضرورت تقویت هویت ایرانی اظهار کرد: فرهنگ ایران از پیشینهای گسترده برخوردار است و در طول تاریخ با تهاجمهای فرهنگی و نظامی مواجه شده است؛ اما نمیتوان صرفا با تکیه بر این سابقه تصور کرد که در آینده نیز بدون انجام اقدامات فرهنگی و آموزشی، پاسخ همه چالشها را خواهیم داد. اگر برای آموزش و معرفی فرهنگ و اساطیر ایران اقدام مؤثری انجام ندهیم، دیگران میتوانند روایت خود را از تاریخ و فرهنگ ما ارائه دهند و نسل جدید نیز ممکن است همان روایتها را بپذیرد. بنابراین، باید فرزندان خود را با تاریخ، فرهنگ و هویت ایرانی آشنا کنیم و به آنها بیاموزیم که ایران چه پیشینهای دارد و چه ظرفیتهایی در آن وجود دارد.
چرا «کوروش» مهم است؟
به مناسبت هفتم آبان، روزی که به نام کوروش کبیر شناخته میشود، یک کارشناس تاریخ ایران باستان با تأکید بر نقش چهرههای تاریخی در شکلگیری هویت مشترک ایرانیان، از ضرورت بازخوانی میراث کوروش و ثبت رسمی روز بزرگداشت او نوشته است.
در این زمینه، علی نیکویی - دکتری پژوهش هنر و کارشناس تاریخ ایران باستان - در یادداشتی با عنوان «کوروش بزرگ؛ میراث ملی ایران در روزگار تهدید» که به صورت اختصاصی در اختیار ایسنا قرار داده، آورده است:
ایران در روزگار تهدید و ضرورت بازگشت به سرمایههای ملی
در روزگاری که یک کشور در معرض تهدید قرار میگیرد چه چیزی میتواند مردمان آن سرزمین را باوجود تفاوتهای فکری و اجتماعی حول یک هویت مشترک گرد آورد؟ قدرت نظامی و تدبیر سیاسی برای دفاع از کشور ضروریاند اما پایداری یک ملت تنها به این عوامل وابسته نیست. حافظه تاریخی، میراثفرهنگی و احساس تعلق به سرزمینی که نسلهای پیاپی در آن زیستهاند از بنیادیترین سرچشمههای همبستگی ملیاند.
ایران در گذر هزاران سال تاریخ پرفرازونشیب خود سرمایههای بزرگی برای تقویت این همبستگی اندوخته است، سرمایههایی که فراتر از اختلافهای امروز یادآور تداوم تاریخی و فرهنگی این سرزمیناند. در میان این میراث، نام کوروش بزرگ جایگاهی برجسته دارد؛ پادشاهی که بنیانگذاری شاهنشاهی هخامنشی تنها یکی از وجوه اهمیت تاریخی اوست و بازتاب نامش در سنتهای تاریخی و دینی ملتهای دیگر نیز بر دامنه شهرت او افزوده است.
هفتم آبان که در تقویم غیررسمی ایران به نام روز کوروش بزرگ شناخته میشود فرصتی است تا از گذشته فراتر برویم و از معنای این میراث برای امروز ایران بپرسیم؛ در روزگار تهدید خارجی بازخوانی چهرههایی که به بخشی از حافظه مشترک ایرانیان تبدیل شدهاند میتواند یادآور این حقیقت باشد که ایران پیش از آنکه مجموعهای از اختلافنظرهای امروز باشد خانهای تاریخی و مشترک است که پاسداری از آن مسئولیتی ملی است.
کوروش؛ شخصیتی فراتر از یک پادشاه باستانی
کوروش بزرگ در سده ششم پیش از میلاد با پیروزی بر مادها، فتح لیدی [i] و گسترش قلمرو خود تا آسیای مرکزی و غربی بنیان شاهنشاهی هخامنشی را گذاشت؛ قدرتی که با فتح بابِل [ii] در سال ۵۳۹ پیش از میلاد به یکی از مهمترین مراکز سیاسی و فرهنگی جهان باستان نیز دست یافت. با اینحال اهمیت تاریخی کوروش را نمیتوان تنها با وسعت قلمرو یا شمار پیروزیهای نظامی او سنجید، آنچه نام او را از بسیاری از فرمانروایان همعصرش متمایز میکند بازتاب اقدامات و شیوه حکومتداری او در منابعی است که از سنتهای فرهنگی و دینی متفاوت برخاستهاند.
استوانه کوروش که پس از فتح بابل نگاشته شد از بازگرداندن پیکره خدایان به پرستشگاههایشان و باز اسکان گروههایی از مردم سخن میگوید، در سنت یهودی نیز نام کوروش با پایان تبعید بابلی[iii] و امکان بازگشت گروهی از یهودیان به اورشلیم پیوند خورده است؛ موضوعی که در کتابهای اشعیا و عزرا [iv] بازتاب یافته است (البته این شواهد را باید در بستر تاریخی و سیاسی روزگار خود فهمید نه با معیارهای امروزی یا روایتهای آرمانیشده از گذشته). ماندگاری نام کوروش در حافظه ملتهای مختلف از همینجا شایان توجه میشود؛ قدرت کوروش تنها در توانایی فتح سرزمینها خلاصه نماند بلکه اقدامات منسوب به او در اداره قلمرو و مواجهه با سنتهای مردمان مغلوب نیز به بخشی از میراث تاریخیاش تبدیل شد؛ از این منظر بررسی کوروش فرصتی برای تأمل در نسبتی است که میان قدرت سیاسی، رفتار با مردمان و ماندگاری نام یک فرمانروا در تاریخ برقرار میشود.
استوانه کوروش؛ بازتابی از فرزانگی فرمانروایی ایرانی
استوانه کوروش کتیبهای گِلی به زبان اکدی [v] است که پس از فتح بابِل در سال ۵۳۹ پیش از میلاد در چارچوب سنت کتیبهنویسی سلطنتی بینالنهرین پدید آمد. این اثر که امروزه در موزه بریتانیا نگهداری میشود از مهمترین اسناد تاریخی برای شناخت چگونگی فرمانروایی کوروش بزرگ و شیوه بازنمایی قدرت او در جهان باستان است؛ اهمیت این کتیبه تنها در ثبت یک پیروزی نظامی نیست بلکه در تصویری است که از مسئولیت فرمانروا در برابر شهرها، آیینها و مردمان قلمرو خود ارائه میدهد. در این روایت پیروزی زمانی معنا مییابد که با بازگرداندن آرامش و سامانبخشیدن به زندگی جامعه همراه شود، برداشتی از فرمانروایی که میتواند در شناخت میراث سیاسی و فرهنگی ایران باستان جایگاهی درخور داشته باشد.
یکی از برجستهترین مضامین استوانه چگونگی ورود کوروش به بابل است، در متن کتیبه ورود او به شهر با این عبارت توصیف میشود: "بیآنکه آسیبی به شهر وارد کند"؛ این عبارت در کنار گزارشهای دیگر کتیبه تصویری از فتحی ارائه میدهد که در روایت سلطنتی با ویرانی شهر و آسیبرساندن به ساکنان آن تعریف نمیشود. ارزش این مضمون برای امروز نیز روشن است؛ شکوه یک فرمانروا تنها با گستره سرزمینهایی که به فرمان او درمیآیند سنجیده نمیشود بلکه چگونگی رفتار او با شهرهای گشودهشده و مردمان آنها نیز بخشی از میراثی است که از خود بر جای میگذارد؛ از همین رو روایت کوروش در استوانه را میتوان زمینهای برای تأمل درباره پیوند قدرت، خویشتنداری و مسئولیت سیاسی دانست.
مضمون مهم دیگر کتیبه، بازسازی پرستشگاهها و بازگرداندن پیکرههای خدایان به جایگاههای آیینی آنهاست؛ متن کوروش را فرمانروایی معرفی میکند که نظم دینی بابل را پس از روزگار نبونئید (پادشاه پیشین بابل) سامان میدهد، این اقدام در زبان و جهانبینی دینی بابلی بیان شده است بااینحال در دل این روایت میتوان به اهمیت بازگرداندن آیینها و ساماندادن به زندگی اجتماعی پس از دگرگونی سیاسی پی برد. کتیبه همچنین از بازگشت گروههایی از مردمان تبعیدی به سرزمینهای خود سخن میگوید، بازگشت یهودیان به اورشلیم نیز در کتاب عزرا روایت شده است، هرچند نام آنان در خود استوانه نیامده است. این دو گزارش هر یک در بستر تاریخی و متنی خود تصویری از سیاست بازسازی و بازگشت به موطن پس از فتح به دست میدهند.
استوانه کوروش افزون بر این از بازسازی استحکامات بابل سخن میگوید. نکتهای که نشان میدهد در روایت کتیبه، تصرف یک شهر پایان کار فرمانروا نیست، شهر باید دوباره سامان یابد و زندگی در آن جریان پیدا کند؛ این مضمون در کنار تأکید بر پرستشگاهها و بازگشت مردمان، فتح را به مسئولیتی فراتر از غلبه نظامی پیوند میدهد. در نگاه به میراث کوروش بزرگ همین پیوند میان پیروزی و سامانبخشی اهمیت ویژهای دارد؛ فرمانروایی نهفقط در لحظه چیرگی بلکه در آنچه پس از آن برای سرزمین و مردم روی میدهد خود را نشان میدهد.
استوانه کوروش از این منظر بخشی ارزشمند از میراث تاریخی ایران و یکی از اسناد مهم برای شناخت جایگاه کوروش در جهان باستان است؛ این کتیبه به زبان و در چارچوب باورهای بابلی نوشته شده و باید باتوجهبه همان زمینه تاریخی خوانده شود، اما مضمونهایی چون ورود به شهر بدون آسیبرساندن، بازسازی پرستشگاهها و بازگشت مردمان به سرزمینهای خود، آن را به متنی فراتر از گزارش یک پیروزی تبدیل میکند. برای ایرانیان امروز بازخوانی این اثر فرصتی است تا میراث کوروش را نهفقط در پهنه کشورگشایی بلکه در شیوهای از فرمانروایی جستوجو کنند که در روایت کتیبه با بازسازی، آرامش و سامان اجتماعی همراه است. ماندگاری نام کوروش بزرگ یادآور آن است که میراث یک فرمانروا تنها در مرزهایی که میگشاید خلاصه نمیشود؛ آنچه از رفتار او با شهرها و مردمان به یادگار میماند نیز بخشی از جایگاه تاریخی او را میسازد.
کوروش و ذوالقرنین؛ پیوند تاریخ ایران با سنت اسلامی
در آیات ۸۳ تا ۹۸ سوره کهف از قرآن کریم، از فرمانروایی با عنوان «ذوالقرنین» سخن گفته میشود که خداوند به او قدرت و امکانات بخشیده است؛ او به سرزمینهای گوناگون سفر میکند، با مردمان روبهرو میشود، میان نیکوکار و ستمگر تفاوت میگذارد و در برابر تهدید گروهی از مردمان سدی استوار بنا میکند. آنچه در این روایت بیش از هر چیز اهمیت دارد تنها گستره فرمانروایی و توان نظامی «ذوالقرنین» نیست بلکه پیوند قدرت او با دادگری، مسئولیتپذیری و اعتقاد به خداوند است.
باتوجهبه این ویژگیها در میان شخصیتهای تاریخی جهان باستان، کوروش بزرگ پادشاه هخامنشی را میتوان مصداقی دانست که بیش از دیگر فرمانروایان نامدار با سیمای ترسیمشده از «ذوالقرنین» در قرآن سازگاری دارد. البته در تاریخ تفسیر قرآن درباره هویت «ذوالقرنین» دیدگاههای گوناگونی مطرح شده و یکی از مشهورترین آنها تطبیق او با اسکندر مقدونی است. بااینحال اگر بهجای تکیه بر شهرت کشورگشایی یا گستره فتوحات، ویژگیهای اخلاقی، دینی و فرمانروایی «ذوالقرنین» را معیار قرار دهیم، دلایل مهمی برای ترجیح کوروش بزرگ بر اسکندر به دست میآید. اسکندر فرمانروایی مقدونی بود که در جهان چندخدایی یونان پرورش یافت و فتوحاتش به تشکیل امپراتوری گستردهای انجامید، اما گسترش قلمرو بهخودیخود پاسخگوی ویژگیهایی نیست که قرآن برای «ذوالقرنین» برمیشمارد.
گزارشهای تاریخی از محاصره و تصرف صور [vi] به دست اسکندر در سال ۳۳۲ پیش از میلاد از کشتهشدن شمار زیادی از مدافعان و به اسارت درآمدن بسیاری از ساکنان شهر حکایت دارند. این رخدادها تصویری از شیوهٔ جنگاوری او به دست میدهند که باید در سنجش ادعای همانندی او با فرمانروای دادگر قرآن موردتوجه قرار گیرد. (برای گزارش تاریخی محاصره صور، بنگرید به روایت آریان در آناباسیس اسکندر) ازسویدیگر کوروش بزرگ حدود دو سده پیش از اسکندر ظهور کرد و بخش بزرگی از جهان شناختهشده آن روزگار را زیر فرمان خود آورد؛ اهمیت کوروش فقط در پیروزی بر مادها، لیدی و بابل نبود بلکه در شیوهای بود که پس از پیروزی برای اداره سرزمینهای گشودهشده در پیش گرفت.
اسکندر بیش از هر چیز با فتوحات نظامی و گسترش قلمرو مقدونی شناخته میشود درحالیکه میراث کوروش افزون بر کشورگشایی در گزارشهایی درباره رفتار او با شهرهای فتحشده، بازسازی مراکز دینی و سامان سیاسی سرزمینهای گوناگون نیز بازتاب یافته است. «ذوالقرنین» قرآن نیز صرفا جهانگشایی قدرتمند نیست. او فرمانروایی است که قدرت را در کنار مسئولیت اخلاقی به کار میگیرد و در برابر ستم موضعی روشن دارد. از این منظر تطبیق «ذوالقرنین» با کوروش بزرگ نهفقط از جهت تقدم تاریخی یا گستره فرمانروایی بلکه به سبب تناسب میان ویژگیهای شخصیتی و شیوه فرمانروایی او با مضامین قرآنی از استدلالی معنادار برخوردار است.
این پیوند برای شناخت تاریخ و هویت ایران نیز اهمیتی فراتر از یک بحث درباره نامونشان شخصیتی باستانی دارد؛ تاریخ ایران پیش از ظهور اسلام میراثی سرشار از تجربههای سیاسی، اندیشههای دینی و الگوهای فرمانروایی در اختیار ایرانیان گذاشته است؛ فرهنگ اسلامی نیز در سدههای بعد در کنار سنتهای ایرانی بخشی جداییناپذیر از تاریخ و هویت این سرزمین شد. جستوجوی پیوند میان کوروش و ذوالقرنین میتواند یکی از راههای بازخوانی این همنشینی تاریخی باشد؛ راهی که در آن میراث ایران باستان در برابر فرهنگ اسلامی قرار نمیگیرد بلکه امکان گفتوگو میان دو حوزهٔ مهم از حافظه تاریخی ایرانیان فراهم میشود.
۷ آبان و تقویم کشور
هفتم آبان در تقویم غیررسمی و حافظه بخشی از جامعه ایران با نام کوروش بزرگ شناخته میشود؛ شخصیتی که نامش یادآور یکی از مهمترین فصلهای تاریخ ایران و شکلگیری شاهنشاهی هخامنشی است. بااینحال این مناسبت هنوز جایگاهی تثبیتشده در تقویم رسمی کشور ندارد. این پرسش شایسته طرح است که چرا بزرگداشت یکی از شناختهشدهترین چهرههای تاریخ ایران نباید فرصتی رسمی برای شناخت علمی گذشته و گفتوگو درباره میراث مشترک ملی باشد؟
ثبت یک مناسبت تاریخی در تقویم رسمی اقدامی صرفا تشریفاتی نیست؛ چنین روزی میتواند زمینهای برای برگزاری نشستهای علمی، انتشار پژوهشهای معتبر، آشنایی نسل جوان با تاریخ ایران و معرفی آثار باستانی کشور فراهم کند. بزرگداشت کوروش نیز اگر بر پایه دانش تاریخی و دور از افسانهپردازی یا بهرهبرداری سیاسی برگزار شود میتواند به فرصتی برای شناخت دقیقتر گذشته و تأمل درباره مسئولیت ما در قبال میراثفرهنگی ایران تبدیل شود. اهمیت چنین پیشنهادی در شرایط تهدید خارجی دوچندان است، همبستگی به زمینههایی نیاز دارد که مردم باوجود تفاوتهای فکری و اجتماعی در آنها احساس تعلق به سرزمینی مشترک کنند. یادآوری چهرهها و رویدادهای مهم تاریخ ایران میتواند یکی از این زمینهها باشد. ازاینرو شایسته است نهادهای مسئول فرهنگی و تقویمی کشور پیشنهاد ثبت رسمی روز بزرگداشت کوروش بزرگ در هفتم آبان را بررسی کنند و برای همراهی آن با برنامههای علمی، آموزشی و فرهنگی زمینه فراهم آورند. این مطالبه نه به معنای برتر شمردن یک دوره تاریخی بر دورههای دیگر است و نه نفی میراث اسلامی ایران؛ بلکه دعوتی است به پاسداشت همه لایههای تاریخ این سرزمین و بهرسمیتشناختن سهم هر یک در شکلگیری هویت ایرانی.
پاسداری از ایران، پاسداری از حافظه تاریخی آن
در روزگار تهدید خارجی چه چیزی میتواند ایرانیان را با همه تفاوتهایشان به یکدیگر و به سرزمینشان پیوند دهد؟ پاسخ را باید در کنار امنیت و منافع مشترک امروز در حافظه تاریخی و میراثفرهنگی ایران نیز جستوجو کرد؛ پاسداری از ایران تنها به حفاظت از مرزهای جغرافیایی آن محدود نیست؛ پاسداری از زبان، فرهنگ، آثار تاریخی و نامهایی که در گذر قرنها بخشی از حافظه مشترک ایرانیان شدهاند نیز بخشی از همین مسئولیت ملی است. کوروش بزرگ یکی از این نامهاست، پادشاهی از جهان باستان که بازتاب اقداماتش در استوانه بابلی و حضور نامش در سنتهای تاریخی و دینی فرصتی برای شناخت گذشته و تأمل درباره نسبت قدرت، تدبیر و میراث سیاسی فراهم میآورد.
بزرگداشت او نه به معنای چشمپوشی از پیچیدگیهای تاریخ است و نه نیازمند تبدیل گذشته به افسانه؛ برعکس ارجنهادن به میراث ملی هنگامی ارزشمند است که با پژوهش دقیق، شناخت انتقادی و انتقال آگاهانه آن به نسلهای آینده همراه باشد. از همین رو ثبت رسمی هفتم آبان بهعنوان روز بزرگداشت کوروش بزرگ شایسته بررسی جدی است؛ فرصتی برای پیونددادن تاریخ با آموزش، فرهنگ و احساس تعلق ملی. ملتها تنها با یادآوری گذشته زنده نمیمانند، با مسئولیتی که از آن یادآوری برای امروز و فردای خود میسازند تداوم مییابند. پاسداری از ایران، پاسداری از حافظه تاریخی آن است؛ حافظهای که باید آن را شناخت، گرامی داشت و برای نسلهای آینده زنده نگه داشت.
ارجاعات:
[i] لیدی (Lydia): پادشاهی باستانی در غرب آسیای صغیر (ترکیه امروزی) بود که در سده هفتم و ششم پیش از میلاد به قدرت رسید. پایتخت آن سارد (Sardis) بود و در دوران پادشاهی کرزوس (Croesus) به ثروت فراوان شهرت داشت.
[ii] بابل (Babylon): یکی از مهمترین شهرهای باستانی میانرودان بود که در نزدیکی شهر حلّهٔ امروزی در عراق قرار داشت.
[iii] تبعید بابلی (Babylonian Exile): به دورهای از تاریخ یهودیان گفته میشود که بخشی از جمعیت پادشاهی یهودا، پس از فتح اورشلیم به دست نبوکدنصر دوم در سال ۵۸۶ پیش از میلاد، به بابل منتقل شدند.
[iv] کتابهای اشعیا و عزرا (Books of Isaiah and Ezra): دو کتاب از عهد عتیق، بخش نخست کتاب مقدس مسیحیان و مجموعه متون مقدس یهودیان، هستند. کتاب اشعیا در شمار نوشتههای نبوی قرار دارد و کتاب عزرا روایتی تاریخی از بازگشت یهودیان از تبعید بابلی و بازسازی معبد اورشلیم ارائه میکند. این کتابها در شکلگیری سنت دینی یهود اهمیت دارند.
[v] زبان اکدی (Akkadian Language): زبانی از خانوادهٔ زبانهای سامی بود که در میانرودان باستان رواج داشت و با خط میخی نوشته میشد. این زبان دو گونهٔ اصلی بابلی و آشوری داشت و برای نگارش متون اداری، ادبی، دینی و سلطنتی به کار میرفت.
[vi] صور (Tyre): شهری بندری و باستانی در ساحل شرقی دریای مدیترانه، در لبنان امروزی، بود که به دریانوردی، بازرگانی و گسترش شبکههای تجاری فنیقیان شهرت داشت. صور از مراکز مهم تمدن فنیقی به شمار میرفت و در پیوندهای اقتصادی و فرهنگی مدیترانه نقش برجستهای ایفا میکرد.
