بیش از دو قرن از نخستین اجرای سمفونی شماره ۹ بتهوون گذشته است، اما این اثر همچنان در مهم‌ترین لحظات تاریخ جهان شنیده می‌شود؛ از پایان جنگ‌ها و فرو ریختن دیوار برلین گرفته تا آیین‌های ملی، یادبود قربانیان و جشن‌های جهانی. شاید راز ماندگاری آن در پیام صلحش باشد که بتهوون در سکوت مطلق از آن سخن گفت.

به گزارش ایسنا، اگر قرار باشد تنها یک اثر به‌عنوان نمادی از تمام تاریخ موسیقی کلاسیک غرب انتخاب شود، احتمالا بسیاری از مورخان و پژوهشگران غربی، یک نام را بر زبان بیاورند؛ سمفونی شماره ۹ در رِ مینور، اپوس ۱۲۵، اثر لودویگ فان بتهوون.

این اثر تنها یک شاهکار موسیقی نیست، بلکه نقطه‌ای تعیین‌کننده در تاریخ هنر به شمار می‌رود؛ اثری که مرزهای سمفونی را برای همیشه تغییر داد.

اوایل دهه ۱۸۲۰ میلادی، بتهوون در حال نوشتن بزرگ‌ترین اثر زندگی خود بود، درحالی که تقریباً شنوایی نداشت. آهنگسازی که سال‌ها پیش شنوایی‌اش را از دست داده بود، حالا تنها با آنچه در ذهنش می‌شنید، جهانی از صدا را روی کاغذ می‌آورد. او در سال‌های ۱۸۲۲ تا ۱۸۲۴ روی سمفونی شماره ۹ کار کرد؛ سمفونی‌ای که قرار بود مسیر موسیقی را برای همیشه عوض کند.

تا پیش از این اثر، سمفونی یک قالب کاملاً سازی و ارکسترال بود و کسی تصور نمی‌کرد که صدای انسان بتواند بخشی از یک سمفونی باشد. بتهوون اما تمام قواعد را کنار گذاشت. در موومان چهارم، برای نخستین بار خوانندگان سولیست و گروه کر را وارد ساختار سمفونی کرد و شعر مشهور «سرود شادی» یا An die Freude اثر فریدریش شیلر را برگزید؛ شعری که از برادری، صلح، آزادی و وحدت انسان‌ها سخن می‌گوید.

سرانجام هفتم مه ۱۸۲۴، این اثر برای نخستین بار در وین اجرا شد. بتهوون روی صحنه حضور داشت و در کنار رهبر ارکستر ایستاده بود، اما دیگر چیزی نمی‌شنوید. اجرا به پایان رسید و سالن غرق در تشویق شد. تماشاگران ایستاده، با شور و هیجان تشویق می‌کردند، اما بتهوون همچنان رو به ارکستر ایستاده بود و از این استقبال بی‌خبر بود. بر اساس روایت‌های تاریخی، کارولینه اونگر، یکی از خوانندگان سولو، دست او را گرفت و به سمت تماشاگران برگرداند تا برای نخستین بار تشویق ایستاده و پرشور مردم را با چشمانش ببیند.

اما نوآوری‌های این سمفونی تنها به حضور کر ختم نمی‌شود.

بتهوون حتی ترتیب متداول موومان‌های دوران کلاسیک را نیز تغییر داد. در حالی که معمولاً موومان دوم آرام و موومان سوم سریع بود، او این دو را جابه‌جا کرد.

موومان نخست، Allegro ma non troppo، با آکوردهایی رازآلود و مبهم آغاز می‌شود؛ موسیقی‌ای که بسیاری از پژوهشگران آن را شبیه لحظه زایش جهان از دل سکوت و هیچ می‌دانند.

موومان دوم، Molto vivace، پرانرژی، کوبنده و سرشار از ریتم است؛ جایی که تیمپانی نقشی خیره‌کننده و کم‌سابقه در پیشبرد موسیقی ایفا می‌کند.

سپس نوبت به موومان سوم، Adagio molto e cantabile، می‌رسد؛ بخشی آرام، عمیق و سرشار از تأمل که با ملودی‌های لطیف و آرامش‌بخش، فضایی کاملاً متفاوت خلق می‌کند.

و سرانجام موومان چهارم؛ جایی که بتهوون ابتدا به سراغ تم‌های سه موومان پیشین می‌رود، آن‌ها را یکی‌یکی مرور می‌کند و کنار می‌گذارد. سپس ناگهان تمی ساده اما تاثیرگذار به گوش می‌رسد؛ همان «سرود شادی» که با ورود تک‌خوان‌ها و گروه کر، به یکی از حماسی‌ترین لحظات تاریخ موسیقی تبدیل می‌شود.

این تم آن‌چنان جهان‌شمول بود که در سال ۱۹۸۵ به‌عنوان سرود رسمی اتحادیه اروپا انتخاب شد.

ارزش تاریخی این اثر تنها به اجراهایش محدود نماند. دست‌نویس اصلی سمفونی شماره ۹ در سال ۲۰۰۱ در فهرست «حافظه جهانی» یونسکو به ثبت رسید؛ سندی که اهمیت آن را به‌عنوان بخشی از میراث فرهنگی جهان تأیید می‌کند.

اما شاید مهم‌تر از همه، سرنوشت این سمفونی پس از نخستین اجرا باشد.

سمفونی شماره ۹ خیلی زود از یک اثر موسیقی فراتر رفت و به نمادی جهانی برای آزادی، همبستگی و امید تبدیل شد.

در سال ۱۹۸۹، تنها چند هفته پس از فرو ریختن دیوار برلین، لئونارد برنشتاین ارکستری متشکل از نوازندگان آلمان شرقی، آلمان غربی، آمریکا، بریتانیا، فرانسه و اتحاد جماهیر شوروی را گرد هم آورد تا این اثر را اجرا کند. او حتی در موومان چهارم، واژه Freude به معنای «شادی» را به Freiheit، یعنی «آزادی»، تغییر داد تا اجرای آن به سرودی برای آزادی مردم تبدیل شود.

دوازده سال بعد، پس از حملات یازدهم سپتامبر ۲۰۰۱، ارکستر فیلارمونیک نیویورک به رهبری کورت مازور همین سمفونی را برای یادبود قربانیان اجرا کرد؛ اجرایی که پیامش نه انتقام، بلکه همبستگی، آرامش و التیام بود.

در سوی دیگر جهان، ژاپن نیز رابطه‌ای ویژه با این اثر پیدا کرد. آنجا سمفونی نهم را «دایکو» یا «شماره ۹» می‌نامند. از دهه ۱۹۴۰، اجرای این اثر در پایان هر سال میلادی به سنتی ملی تبدیل شده است؛ سنتی که گاهی گروه‌های کر عظیمی با بیش از ۱۰ هزار خواننده، هم‌زمان «سرود شادی» را اجرا می‌کنند.

اما تأثیر سمفونی نهم تنها در اجراهای تاریخی آن خلاصه نمی‌شود؛ این اثر بنیان‌های آهنگسازی را نیز دگرگون کرد.

بتهوون نشان داد که سمفونی می‌تواند تنها یک ساختار موسیقایی نباشد، بلکه ظرفی برای بیان اندیشه‌های فلسفی، ادبی و اجتماعی باشد. همین نگاه، راه را برای آهنگسازان دوره رومانتیک گشود. آهنگسازانی چون برامس، شوبرت، بروکنر و به‌ویژه گوستاو مالر، تحت تأثیر عظمت این اثر، مرزهای سمفونی را بیش از پیش گسترش دادند و مالر بعدها فرم سمفونی آوازی را به اوج رساند.

پیرامون این اثر البته، افسانه‌ای عجیب نیز رواج یافت؛ «طلسم سمفونی شماره ۹». بسیاری باور کردند که هیچ آهنگسازی پس از نوشتن سمفونی نهم، فرصت خلق سمفونی دهم را پیدا نمی‌کند. مرگ شوبرت، بروکنر، مالر و دوورژاک پس از سمفونی نهمشان، به این باور دامن زد.

از سوی دیگر، بتهوون برای تحقق چشم‌انداز صوتی خود، ارکستر را نیز گسترش داد. او برای نخستین بار از سازهایی مانند کنتراباسون، ترومبون و مثلث به شکلی گسترده در یک سمفونی استفاده کرد و حجمی از صدا آفرید که تا آن زمان در موسیقی ارکسترال سابقه نداشت.

در این قسمت می‌توانید بخشی از این اثر را گوش کنید: 

AirPlayDownload