نویسنده: المیرا ندائی
جنایت، بهانهای برای کشف آدمها یا راهی برای پنهان کردن ضعف روایت؟
درام جنایی، برخلاف تصور رایج، صرفاً هنر پنهان کردن هویت مجرم و به تعویق انداختن لحظه افشا نیست. جنایت در یک روایت سینمایی زمانی واجد ارزش دراماتیک میشود که از سطح یک حادثه عبور کند و به ابزاری برای آشکار کردن مناسبات انسانی، تضادهای اجتماعی، ترسهای سرکوبشده و تاریکترین لایههای روان شخصیتها تبدیل شود. معما باید چیزی بیش از یک پرسش بیپاسخ باشد؛ باید جهان داستان را زیرورو کند.
«یل»، تازهترین تجربه برادران محمودی در شبکه نمایش خانگی، با انتخاب یک بستر روستایی در دهه پنجاه شمسی و قرار دادن یک اتفاق جنایی و رازآلود در مرکز روایت، تلاش میکند از فضای آشنای درامهای معاصر فاصله بگیرد. جمشید محمودی این بار بهجای تهران و مناسبات پیچیده شهری، به جغرافیایی محدودتر بازگشته است؛ جایی که فاصله خانهها شاید اندک باشد، اما فاصله آدمها از حقیقت میتواند به اندازه یک عمر طول بکشد.
این انتخاب، در ذات خود ظرفیتهای دراماتیک قابلتوجهی دارد. روستا میتواند به یک شخصیت مستقل در روایت تبدیل شود؛ فضایی که در آن حافظه جمعی، شایعه، آبرو، مناسبات خویشاوندی، قدرت محلی و قضاوت عمومی، گاهی از قانون و حقیقت قدرتمندتر عمل میکنند.
بااینحال، آنچه در سه قسمت نخست «یل» اهمیت پیدا میکند، فاصله میان ظرفیت ایده اولیه و کیفیت تحقق آن در اجراست. مجموعه در ایجاد کنجکاوی موفق عمل میکند، اما هنوز در تثبیت هویت مستقل خود و تبدیل موقعیت جنایی به یک جهان انسانی چندلایه با پرسشهایی جدی روبهروست.
فیلمنامه؛ معمایی که هنوز باید از سایه حادثه بیرون بیاید
یکی از مهمترین امتیازهای آغاز «یل»، طراحی موقعیتی است که اطلاعات را بهتدریج در اختیار مخاطب قرار میدهد. روایت از ابتدا همه کارتهای خود را روی میز نمیگذارد و تلاش میکند با ایجاد شکاف میان آنچه شخصیتها میدانند و آنچه تماشاگر میداند، تعلیق ایجاد کند.
این شیوه، از اصول شناختهشده درام معمایی است؛ اما اجرای موفق آن به یک شرط اساسی وابسته است: هر اطلاعات تازه باید معنای اطلاعات قبلی را تغییر دهد.
در یک فیلمنامه جنایی قدرتمند، غافلگیری صرفاً به معنای اضافه کردن یک راز جدید نیست. افشاگری باید به عقب بازگردد و رفتارها، انتخابها و حتی سکوتهای پیشین شخصیتها را دوباره معنا کند. در غیر این صورت، مخاطب با مجموعهای از اطلاعات پراکنده مواجه میشود که صرفاً برای طولانی کردن مسیر کشف حقیقت کنار یکدیگر قرار گرفتهاند.
در «یل» هنوز باید دید نویسندگان تا چه اندازه میتوانند از این ظرفیت استفاده کنند.
نقطه آسیبپذیر فیلمنامه، خطر تقدم حادثه بر شخصیت است. وقتی یک اثر جنایی بیش از اندازه به اتفاقات بیرونی وابسته میشود، شخصیتها به مهرههایی برای حرکت دادن معما تبدیل میشوند؛ آدمهایی که نه به دلیل پیچیدگی روانی، بلکه به اقتضای نیاز فیلمنامه وارد صحنه میشوند، چیزی را پنهان میکنند یا اطلاعاتی را در اختیار مخاطب میگذارند.
این همان مرزی است که میان یک معمای سرگرمکننده و یک درام ماندگار قرار دارد.
«یل» برای عبور از این مرز باید به مخاطب اجازه دهد آدمهایش را مستقل از پرونده جنایی بشناسد. باید بدانیم آنها پیش از وقوع حادثه چه کسانی بودهاند، چه چیزی را دوست داشتهاند، از چه چیزی میترسیدهاند و چه گذشتهای آنها را به موقعیت اکنون رسانده است.
جنایت میتواند داستان را آغاز کند، اما این شخصیتها هستند که باید آن را به پایان برسانند.
سایه «پوست شیر»؛ امضای مؤلف یا بازتولید یک موفقیت؟
مقایسه «یل» با «پوست شیر» اجتنابناپذیر است؛ نه صرفاً به دلیل حضور دوباره سازندگان، بلکه به دلیل شباهتهایی که در شیوه تحریک احساسات مخاطب، استفاده از بحران خانوادگی و بهرهگیری از رازهای پنهان دیده میشود.
اما باید میان امضای مؤلف و تکرار فرمول تفاوت قائل شد.
امضای مؤلف زمانی شکل میگیرد که فیلمساز در آثار متفاوت خود، جهانبینی، حساسیتهای انسانی و شیوه خاصی از مواجهه با جهان را حفظ کند. تکرار فرمول زمانی اتفاق میافتد که عناصر موفق یک اثر، بدون تغییر بنیادین در ساختار معنایی و دراماتیک، دوباره مورد استفاده قرار بگیرند.
«پوست شیر» بر محور زخم شخصی، فقدان، خشم و میل به کشف حقیقت حرکت میکرد. در «یل» نیز بار دیگر با جهانی مواجهیم که بحران و راز، روابط انسانی را به میدان سوءظن و اضطراب تبدیل میکنند.
مسئله این نیست که چرا برادران محمودی دوباره به سراغ چنین مضامینی رفتهاند. مسئله این است که آیا این بار حرف تازهای برای گفتن دارند؟
حتی استفاده از نشانههای تبلیغاتی و تصویری یادآور «پوست شیر» پیش از پخش، مقایسه را به شکل ناخواستهای تشدید کرده است. در واقع، سازندگان خودشان نیز با یادآوری اثر قبلی، انتظارات مخاطب را بالا بردهاند.
این موضوع یک خطر جدی دارد: اثر جدید پیش از آنکه فرصت معرفی هویت مستقل خود را پیدا کند، با معیارهای اثر قبلی سنجیده میشود.
«یل» باید ثابت کند که صرفاً نسخهای با جغرافیا و زمان متفاوت از یک الگوی موفق نیست. این مجموعه به جهانبینی مستقل، شخصیتهای متمایز و منطق روایی مخصوص خودش نیاز دارد.
کارگردانی؛ کنترل تعلیق و مسئله اقتصاد روایت
جمشید محمودی در آغاز مجموعه نشان میدهد که با سازوکار ایجاد تعلیق و مدیریت اطلاعات بیگانه نیست. او میداند چگونه بخشی از واقعیت را در اختیار مخاطب قرار دهد و بخشی دیگر را در تاریکی نگه دارد.
این توانایی، بهویژه در روایتهایی که بر کشف تدریجی حقیقت متکی هستند، اهمیت زیادی دارد.
بااینحال، تعلیق با ابهام یکسان نیست. تعلیق از آگاهی نسبی مخاطب نسبت به خطر و انتظار برای وقوع یا کشف نتیجه شکل میگیرد؛ درحالیکه ابهام بیش از اندازه میتواند ارتباط مخاطب با موقعیت دراماتیک را مختل کند.
کارگردانی باید بتواند میان این دو تعادل ایجاد کند.
نکته دیگر، اقتصاد روایت است. درام جنایی به ریتم نیاز دارد؛ اما ریتم صرفاً سرعت تدوین یا تعداد اتفاقات نیست. ریتم حاصل تناسب میان اطلاعات، کنش، مکث، سکوت و واکنش شخصیتهاست.
گفتوگویی که اطلاعات تازهای به روایت اضافه نمیکند، حتی اگر با اجرای بازیگری قابلقبولی همراه باشد، میتواند به مانعی در مسیر حرکت داستان تبدیل شود.
از سوی دیگر، مکثی که به کشف یک لایه روانی یا تغییر وضعیت شخصیت منجر شود، ممکن است از چند دقیقه دیالوگ مؤثرتر باشد.
در قسمتهای ابتدایی «یل»، این مسئله یکی از نقاطی است که جای تأمل دارد. بعضی موقعیتها بیش از آنکه از طریق کنش و تصویر پیش بروند، به توضیح و گفتوگو متکیاند. این انتخاب در صورت تداوم میتواند از قدرت بصری یک اثر جنایی بکاهد.
فیلمبرداری؛ جغرافیا بهمثابه بخشی از روان روایت
حضور محمد رسولی در مقام مدیر فیلمبرداری، اهمیت ویژهای برای «یل» دارد؛ زیرا انتخاب جغرافیای روستایی و زمان تاریخی، مستلزم ساختن زبانی تصویری است که صرفاً به ثبت لوکیشن محدود نشود.
در یک درام جنایی، دوربین باید نسبت شخصیت با محیط را نیز تعریف کند.
فضای بسته خانهها، راههای روستایی، چشماندازهای باز، فاصله میان شخصیتها و حتی نحوه قرار گرفتن آنها در قاب میتواند حامل معنا باشد.
برای مثال، در یک جامعه کوچک، دوربین میتواند با استفاده از قابهای عمیق و قرار دادن شخصیتها در لایههای مختلف تصویر، حس نظارت دائمی و محدودیت حریم خصوصی را منتقل کند. پنجرهها، درگاهها و راهروها نیز میتوانند به عناصر بصری تکرارشوندهای تبدیل شوند که حس محصور بودن شخصیتها را تقویت میکنند.
در «یل»، ظرفیت چنین رویکردی وجود دارد؛ اما مسئله مهم این است که آیا جغرافیای داستان به یک مؤلفه فعال در روایت تبدیل میشود یا صرفاً بستری برای وقوع حوادث باقی میماند.
فیلمبرداری موفق در یک اثر تاریخی باید میان زیبایی قاب و کارکرد دراماتیک آن ارتباط برقرار کند. تصویر زیبا، بهتنهایی، تصویر سینمایی مؤثر نیست.
طراحی صحنه و لباس؛ گذشتهای که باید باورپذیر باشد
یکی از چالشهای جدی «یل»، بازسازی فضای دهه پنجاه شمسی است.
بازسازی تاریخی صرفاً با انتخاب لباسهای قدیمی، وسایل نوستالژیک و چند نشانه ظاهری اتفاق نمیافتد. گذشته باید در جزئیات زندگی حضور داشته باشد: در معماری، شیوه معاشرت، ابزارهای روزمره، روابط اجتماعی، زبان بدن، سبک پوشش و حتی نحوه استفاده شخصیتها از فضای عمومی.
طراحی صحنه و لباس در چنین اثری باید به مخاطب امکان دهد بدون اتکا به توضیحات داستانی، زمان و مکان روایت را احساس کند.
در بخشهایی از شروع مجموعه، این بازسازی هنوز به اندازه کافی قانعکننده نیست. برخی نشانههای بصری نمیتوانند بهتنهایی بار تاریخی قصه را حمل کنند و فضای دهه پنجاه در همه لحظات به یک جهان زیسته و منسجم تبدیل نمیشود.
این ضعف از آن جهت اهمیت دارد که تاریخ در «یل» صرفاً یک انتخاب تزئینی نیست. زمان وقوع داستان باید بر ساختار قدرت، روابط زن و مرد، جایگاه خانواده، شیوه قضاوت اجتماعی و امکان دسترسی شخصیتها به حقیقت تأثیر بگذارد.
اگر داستان در هر دوره دیگری نیز با کمترین تغییر قابل روایت باشد، باید پرسید چرا این مقطع تاریخی انتخاب شده است؟
دوره تاریخی زمانی به یک ضرورت هنری تبدیل میشود که حذف آن، معنای اثر را تغییر دهد.
بازیگری؛ تقابل تجربه، تکنیک و شخصیتسازی
یکی از امتیازهای قابلتوجه «یل»، ترکیب بازیگرانی است که هرکدام زبان اجرایی و سابقه متفاوتی دارند. اما گردآوری بازیگران شناختهشده الزاماً به معنای شکلگیری یک گروه بازیگری هماهنگ نیست. موفقیت این ترکیب به میزان انطباق بازیگر با جهان شخصیت و هماهنگی او با لحن کلی مجموعه وابسته است.
نوید محمدزاده؛ فاصله گرفتن از عادتهای اجرایی
نوید محمدزاده بازیگری است که توانایی قابلتوجهی در انتقال بحرانهای درونی از طریق بدن، چهره و تغییرات ناگهانی در شدت احساسات دارد. بااینحال، همین توانایی اگر به یک الگوی تکرارشونده تبدیل شود، میتواند به محدودیت بدل شود.
در نقش کارآگاه، مهمترین چالش او ایجاد نوعی اقتدار درونی و کنترلشده است. کارآگاه الزاماً نباید شخصیتی پرخاشگر، عصبی یا آشکارا شکنجهشده باشد. بخش مهمی از جذابیت چنین شخصیتی میتواند در مشاهدهگری، سکوت، دقت و توانایی خواندن رفتار دیگران شکل بگیرد.
محمدزاده زمانی به بهترین نتیجه میرسد که بهجای نمایش مداوم فشار روانی، اجازه دهد این فشار در زیرپوست شخصیت جریان داشته باشد.
در «یل» باید دید آیا او میتواند از الگوهای آشنای بازیهای پیشین خود فاصله بگیرد و به شخصیتی با هویت مستقل برسد یا خیر.
میلاد کیمرام؛ ظرفیت یک شخصیت چندوجهی
حضور میلاد کیمرام در نقش سهراب، از منظر دراماتیک قابلتوجه است. جایگاه اجتماعی شخصیت و نسبت او با جامعه کوچک روستا، ظرفیت ایجاد یک شخصیت چندلایه را فراهم میکند.
چنین شخصیتی نباید صرفاً بر اساس ظاهر مقتدر یا موقعیت اجتماعیاش تعریف شود. جذابیت واقعی زمانی شکل میگیرد که فاصله میان تصویر عمومی و حقیقت خصوصی او آشکار شود.
کیمرام از نظر فیزیک بازیگری و توانایی حضور در قاب، ظرفیت مناسبی برای ایفای چنین نقشی دارد؛ اما فیلمنامه نیز باید امکان بروز تناقضهای درونی او را فراهم کند.
حسین یاری؛ بازیگری که به سکوت اعتبار میدهد
حسین یاری از آن دسته بازیگرانی است که تجربه و تسلطش بر بیان کنترلشده میتواند به انسجام جهان داستان کمک کند.
در نقشی مانند محسن، باورپذیری روابط انسانی اهمیت فراوانی دارد. بازیگر باید بتواند بدون تأکیدهای اضافی، حس اعتماد، نگرانی، رفاقت و اضطراب را منتقل کند.
امتیاز حضور یاری در چنین ترکیبی، امکان ایجاد تعادل در برابر بازیگران دارای بیان عاطفی پرشدتتر است.
پردیس احمدیه؛ فاصله میان تصویر و هویت
پردیس احمدیه در نقش پری، با چالش مهمی روبهروست: ساختن شخصیتی که صرفاً در واکنش به بحرانها تعریف نشود.
یکی از خطرهای شخصیتپردازی زنان در درامهای جنایی، تبدیل آنها به قربانی، شاهد، رازدار یا عاملی برای ایجاد شوک روایی است.
پری زمانی میتواند به شخصیتی ماندگار تبدیل شود که صاحب اراده، انتخاب و جهان درونی مستقل باشد؛ شخصیتی که حتی در غیاب بحران نیز بتوان حضور و هویت او را درک کرد.
بابک حمیدیان؛ ظرفیت یک حضور تعیینکننده
حضور بابک حمیدیان نیز به ترکیب بازیگری مجموعه وزن بیشتری میدهد. او بازیگری است که میتواند میان ظاهر بیرونی شخصیت و آشفتگی درونی او فاصله ایجاد کند.
بااینحال، ارزش چنین حضوری به کیفیت مواجهه شخصیت با موقعیتهای داستانی وابسته است، نه صرفاً شدت اجرا یا غافلگیری در ورود به روایت.
در مجموع، ترکیب بازیگران «یل» از نظر ظرفیت اجرایی قابلاعتناست، اما هنوز باید میان توانایی فردی بازیگران و شکلگیری یک هارمونی بازیگری در کلیت اثر تمایز قائل شد.
تدوین؛ میان تعلیق و اطاله روایت
سارا آهنی، تدوینگر «یل»، با مسئولیتی روبهروست که در این مجموعه اهمیت مضاعف دارد. تدوین در یک اثر معمایی فقط تنظیم ترتیب نماها نیست؛ تدوینگر در واقع بخشی از معماری اطلاعات را بر عهده دارد.
اینکه مخاطب چه چیزی را در چه لحظهای ببیند، چه اطلاعاتی از او پنهان بماند و یک واکنش چقدر ادامه پیدا کند، مستقیماً بر تجربه تعلیق اثر میگذارد.
یکی از خطرهای مجموعههای جنایی چندقسمتی، اشتباه گرفتن تعویق اطلاعات با تعلیق است.
گاهی روایت برای حفظ کنجکاوی مخاطب، یک اطلاعات ساده را بیش از اندازه به تأخیر میاندازد یا با تکرار موقعیتهای مشابه، زمان داستان را افزایش میدهد. چنین رویکردی ممکن است در کوتاهمدت مخاطب را در انتظار نگه دارد، اما در بلندمدت اعتماد او را به منطق روایت کاهش میدهد.
«یل» باید مراقب همین دام باشد.
هر سکانس باید دستکم یکی از سه کارکرد اصلی را داشته باشد: پیشبرد داستان، آشکار کردن شخصیت یا تغییر نسبت قدرت میان آدمها. اگر سکانسی هیچکدام از این وظایف را بر عهده نگیرد، حضورش در ساختار نهایی نیازمند بازنگری است.
موسیقی و طراحی صدا؛ شنیدن آنچه در تصویر پنهان مانده است
موسیقی بامداد افشار یکی از بخشهایی است که میتواند در شکلگیری هویت صوتی «یل» نقش تعیینکنندهای داشته باشد.
افشار در مواجهه با جهانهای صوتی نامتعارف و فضاسازیهای روانشناختی ظرفیتهای شناختهشدهای دارد. اما در یک درام جنایی، موسیقی زمانی مؤثر است که به جای توضیح احساسات، آنها را پیچیدهتر کند.
موسیقی نباید به مخاطب دستور بدهد که کجا بترسد، کجا غمگین شود و کجا منتظر یک اتفاق ناگوار بماند.
گاهی حذف موسیقی و باقی گذاشتن صدای محیط، صدای باد، سکوت خانه یا حتی صدای قدمهای یک شخصیت، تأثیر بسیار عمیقتری از یک موسیقی تأکیدی دارد.
در «یل»، با توجه به ماهیت روستایی داستان، طراحی صدا میتواند به یکی از عناصر اصلی هویت اثر تبدیل شود. صدای محیط نباید صرفاً یک پسزمینه صوتی باشد؛ باید جغرافیا را زنده کند.
صدای حیوانات، رفتوآمد، فاصله میان خانهها و تغییرات صوتی شب و روز میتوانند به ساختن حس حضور در یک جهان مستقل کمک کنند.
در کنار آهنگسازی، نقش صدابرداری سعید بجنوردی و طراحی ترکیب صدا توسط حسین قورچیان نیز در این زمینه اهمیت دارد.
مسئله اجتماعی؛ روستا بهمثابه یک نظام قدرت
شاید مهمترین ظرفیت بالقوه «یل» نه در معمای جنایی آن، بلکه در جغرافیای اجتماعی داستان نهفته باشد.
روستا در بسیاری از روایتهای سینمایی، مکانی برای نمایش سنت، سادگی، صمیمیت یا برعکس، خشونت و عقبماندگی تصویر شده است. اما جامعه روستایی نیز مانند هر جامعه دیگری، مجموعهای از روابط پیچیده اقتصادی، فرهنگی، خانوادگی و قدرت است.
در یک فضای محدود، آبرو میتواند به سرمایه اجتماعی تبدیل شود، شایعه میتواند جای تحقیق را بگیرد و روابط خویشاوندی ممکن است بر عدالت و حقیقت سایه بیندازد.
از این منظر، «یل» میتواند فراتر از یک داستان جنایی، به مطالعهای درباره سازوکار قضاوت جمعی تبدیل شود.
چه کسی حق دارد دیگری را متهم کند؟ چه کسی از قدرت تعریف حقیقت برخوردار است؟ آیا قربانی در چنین جامعهای امکان شنیده شدن دارد؟ و مهمتر از همه، آیا حقیقت برای همه شخصیتها ارزش یکسانی دارد؟
این پرسشها میتوانند به اثر عمق اجتماعی ببخشند.
اما در کنار این ظرفیت، یک نکته حساس نیز وجود دارد: بازنمایی زنان و خشونت علیه آنها.
اگر رنج زنان صرفاً به ابزاری برای ایجاد شوک، برانگیختن احساسات مخاطب یا پیشبرد مسیر قهرمانان مرد تبدیل شود، اثر بخشی از ظرفیت انسانی خود را از دست میدهد.
خشونت علیه زنان زمانی دراماتیک و معنادار میشود که روایت، علاوه بر نمایش حادثه، به سازوکارهای تولید و پنهانسازی آن نیز توجه کند. قربانی نباید پس از مرگ یا حذف از داستان، تنها به یک نشانه برای حرکت شخصیتهای دیگر تقلیل پیدا کند.
این یکی از مهمترین آزمونهای اخلاقی و هنری «یل» است.
آیا «یل» میتواند از گذشته خودش عبور کند؟
«یل» بیش از آنکه با فقدان ایده مواجه باشد، با مسئله چگونگی تحقق ایده روبهروست.
انتخاب فضای روستایی، بازگشت به گذشته، استفاده از یک پرونده جنایی و گردآوری گروهی از بازیگران باتجربه، همگی امکانات مناسبی برای ساخت یک درام پرکشش فراهم کردهاند. اما امکانات تولید، حتی اگر در سطح بالایی باشند، بهخودیخود ارزش هنری ایجاد نمیکنند.
ارزش یک مجموعه در نهایت به این بستگی دارد که با این امکانات چه جهانی میسازد و چه چیزی به تجربه مخاطب اضافه میکند.
یکی از مهمترین خطرهای «یل»، گرفتار شدن در چرخهای است که بسیاری از آثار موفق شبکه نمایش خانگی تجربه کردهاند: ساختن یک معمای مرکزی، تعویق پاسخها، افزودن رازهای تازه، افزایش بحرانهای عاطفی و در نهایت تلاش برای غافلگیر کردن مخاطب.
این فرمول ممکن است بیننده را برای مدتی همراه نگه دارد، اما برای خلق یک اثر ماندگار کافی نیست.
درام جنایی خوب، تماشاگر را فقط به دنبال قاتل نمیفرستد؛ او را وادار میکند درباره مفهوم عدالت، مسئولیت، گناه، سکوت و حقیقت دوباره فکر کند.
«یل» میتواند از ظرفیتهای جامعه کوچک روستایی برای طرح چنین پرسشهایی بهره ببرد. میتواند نشان دهد چگونه یک جامعه، در تلاش برای حفظ نظم ظاهری خود، حقیقت را پنهان میکند؛ چگونه آبرو به ابزار قدرت تبدیل میشود و چگونه ترس، گاهی از خود جنایت ماندگارتر است.
اما تحقق این امکان به یک انتخاب اساسی در نویسندگی و کارگردانی نیاز دارد: عبور از حادثه و رسیدن به انسان.
به گمان من، مهمترین مسئلهای که جمشید محمودی در ادامه مسیر باید به آن پاسخ دهد، نه هویت قاتل و نه چگونگی حل معما، بلکه هویت خود «یل» است.
آیا این مجموعه قرار است صرفاً داستانی درباره یک جنایت در گذشته باشد یا میخواهد از دل آن، تصویری از انسان و جامعهای ارائه کند که در آن حقیقت، قربانی مناسبات قدرت و ترس میشود؟
پاسخ این پرسش میتواند مرز میان یک سریال پرمخاطب و یک اثر واجد ارزش هنری را مشخص کند.
«یل» هنوز فرصت دارد از سایه «پوست شیر» خارج شود؛ اما برای این عبور، به معمایی پیچیدهتر از هویت یک مجرم نیاز ندارد، بلکه به نگاهی عمیقتر به انسان نیازمند است.
شاید در نهایت، ارزش واقعی یک درام جنایی نه در این باشد که چه کسی مرتکب جنایت شده است، بلکه در این باشد که پس از آشکار شدن حقیقت، دیگر نتوانیم آدمها و جهان پیرامونشان را مثل قبل ببینیم.
