مرگ برای انسان و هنرمند هنر آفرینی چون بهرام بیضایی،فخر هنر و فرهنگ و ادب کشور و استاد والامقامی که جهانی از هنر و اندیشه بود و گنجینه ماندگاری در عرصه‌های هنر از خود به جا گذاشت،تنها می‌تواند،تولدی دوباره در زادروزش باشد.

بهرام بیضایی سال‌های عمر و جوانی خود را وقف هنر و هنرمند سازی و پاسداری از فرهنگ و هنر ایران کرد و درفش هنر ملی را در دوران‌های پهلوی و جمهوری اسلامی با اقتدار و افتخار برافراشت و هیچ توفان و سونامی بی‌عدالتی نتوانست او را از حرکت وزین فرهنگسازی ملی باز دارد.

هنر فاخر و مانای ایران و جهان،یکی از بزرگترین و مهم‌ترین،تعین کننده و تکرار ناپذیدترین هنرمندان شاخص خود را از دست داد و به سوگ استاد بزرگ بهرام بیضایی نشست.

هنرمندی ژرف‌نگر با اقیانوسی از دانش و معرفت که در جایگاه منجی و احیاگر هنر و فرهنگ ایران زمین و پرچمدار سینمای ارزشمند انتقادی و اجتماعی و روشنابخش هنرهای نمایشی، با تکیه بر تاریخ غنی ایران و نگاهی متفاوت و ممتاز به انسان و انسانیت و هنر و فرهنگ و شخصیت والای زن، خدماتی بی‌نظیر و شایسته به ایران و جهانیان کرد.

درباره عزت و عظمت شخصیت پر فروغ استاد بیضایی و آثار بزرگ تئاتری و سینمایی او کتاب‌ها باید نوشت و همایش‌ها برگزار کرد.

او با پشتوانه‌ای از پژوهش و نمایش‌های جذاب و پرمحتوای سیاسی و اجتماعی، افق نگاهش را از صحنه تئاتر تا دوربین سینما امتداد بخشید و هنرمندانه و متفکرانه چون رگبار هنر و مهر و عشق بر سر سینمای ایران بارید و راوی شگرف و دگرگون از مرگ یزدگرد شد و تصویر ساخت.

در سلسله فیلمنامه‌های عالی خود از عیار تنها و لیلا دختر ادریس و آینه‌های روبرو نوشت و ترسیم‌گر چهره‌های زشت و زیبای جامعه سوداگر و انسان‌های زخمی و عصیان‌زده شد و در قبال پیچ و خم‌های زندگی و انسان‌ها، از دیروز تا امروز، تصویرگر امید در شاید وقتی دیگر گشت.

در هیاهوی یورش دشمن به وطن، جنگ را از زاویه‌ای دیگر دید و باشو غریبه کوچک را به ایران و جهان نمایاند.

بیضایی پیشرو و پیشگام، در رو در رویی با رنج‌ها و زخم‌ها و دردهای انسانی و اجتماعی، سگ‌کشی را ساخت.

در مسافران از باورها و اعتقادها و سفرهای مادی و معنوی خود و مسافرانش، سخن‌ها گفت.

روز واقعه‌ُ مهمی که او نوشت و دیگران ساختند، یک واقعه تاریخی و دینی و اجتماعی بود، اما استاد بیضایی در زندگی هنری و فرهنگی کم نظیرش، خود و ایران و جهان و تئاتری‌ها و سینمایی‌ها و اهالی هنر و قلم را با واقعه بزرگی دیگر به تلخی و اندوه پیوند داد و آن واقعه ترک جهان ما، در غربت بود.او با عروج آسمانی خود،هنر و اندیشه و آزادگی را سوگوار کرد.

بیضایی کبیر که در دوران حاکمیت جهالت و اندیشه و هنر و ایران ستیزی به ناچار،کوله مهاجرت را بر دوش کشیده بود، گرچه در خارج از ایران،هم‌چنان فعال و درخشان بود، اما در حسرت ایران و هنرآفرینی در وطن جان سپرد.

باید مدتی بگذرد تا ایران و ایرانیان و هنرشناسان جهان دریابند که چه جواهر یگانه‌ای را از دست داده‌اند.

در ایام جوانی، این افتخار را داشتم که از محضر استاد بهرام بیضایی بزرگ، درس‌هایی از تئاتر و سینما و جامعه‌نگری بیاموزم و این افتخار شاگردی همیشه با من است.

او در مسیر هنرآموزی نسل‌های مختلف و روشنگری‌های اجتماعی جوانان دیروز و امروز نقش‌آفرینی سترگ بود.

یاد و نام و راه اسطوره هنرهای نمایشی، فرهنگ و تئاتر و سینمای ایران استاد بهرام بیضایی جاودان.