«دوست دارم تا زنده‌ام بتوانم بخوانم.» این جمله را «ایرج» سال‌ها پیش در گپی با منوچهر نوذری گفته بود؛ خواننده‌ای که صدای پرقدرتش برای چند نسل با برنامه «گل‌ها»، موسیقی فیلم و آواز ایرانی گره خورده است. حالا در ۹۵ سالگی و در شرایطی که در بستر بیماری به سر می‌برد، بازخوانی این گفت‌وگوی قدیمی، فرصتی است برای مرور خاطرات و دیدگاه‌های «ایرج» درباره آواز، موسیقی و سال‌های فعالیت هنری‌اش.

به گزارش ایسنا، ایرج (حسین) خواجه‌امیری را می‌توان یکی از برجسته‌ترین صداهای تاریخ آواز ایران دانست؛ خواننده‌ای با حنجره‌ای پرقدرت، صدایی پرحجم و شفاف و توانایی خیره‌کننده در اوج‌خوانی. تسلط او بر ردیف آوازی، تحریر و بیان دقیق شعر، در کنار این توانایی صوتی، جایگاهش را در میان خوانندگان صاحب‌نام موسیقی ایرانی تثبیت کرد، چنان‌که محمدرضا شجریان نیز بارها از توانایی‌های آوازی او تمجید کرده بود.

ایرج از خوانندگان مهم برنامه‌های ماندگار رادیو، به‌ویژه مجموعه «گُل‌ها»، بود و در طول فعالیتش با شماری از برجسته‌ترین نوازندگان موسیقی ایرانی، از جمله جلیل شهناز، فرهنگ شریف و حسن کسایی، همکاری داشت. با این حال، اهمیت او تنها به فضای رسمی موسیقی محدود نمی‌شود. خواندن آوازها و ترانه‌های ایرانی در فیلم‌های سینمایی، به‌ویژه با صدای او به جای محمدعلی فردین، باعث شد آواز ایرانی از محافل تخصصی فراتر برود و به گوش طیف گسترده‌تری از مردم برسد.

همین پیوند میان تکنیک بالای آوازی و ارتباط مستقیم با مخاطب عام، یکی از ویژگی‌های متمایز کارنامه ایرج است؛ خواننده‌ای که هم در اجرای موسیقی دستگاهی از تسلط و قدرت بالایی برخوردار بود و هم توانست صدای آواز ایرانی را به بخشی از زندگی روزمره چندین نسل از مردم تبدیل کند.

ایرج: دوست دارم تا وقتی زنده هستم بخوانم

اکنون که ایرج در ۹۵ سالگی در بستر بیماری به سر می‌برد، گفت‌وگوی قدیمی او را با منوچهر نوذری فقید در دهه ۸۰ بازخوانی می‌کنیم.

در ادامه می‌توانید این گفت‌وگوی جذاب را بخوانید.

کلاس استاد ابوالحسن صبا هم شرکت کردید؟ 

-دو سال شاگرد او بودم. من ردیف‌ها را قبلاً از مرحوم پدرم، از تعزیه‌خوان‌ها و از صفحه‌های گرامافون یاد گرفته بودم. آن زمان خیلی چیزها را یاد گرفته بودم. منتها وقتی به ایشان معرفی شدم، رفتم کلاسشان. شاگرد آخر بودم؛ یعنی کارش که با همه شاگردها تمام می‌شد، می‌گفت: «بیا جلو، امشب می‌خواهی چی بخوانی؟» می‌گفتم مثلاً همایون و او می‌زد، من می‌خواندم.

الان اگر بخواهند در تعزیه بخوانی، می‌خوانی؟ 

-می‌خوانم، چرا نخوانم؟

خواندنش سخت است؟ 

-نه. یک فهرستی، نسخه‌ای، می‌دهند دستت و از روی آن می‌خوانی.

ساز مورد علاقه‌ات چیست؟ 

-ویولن.

چه کسی بنوازد؟ 

-استاد پرویز یاحقی.

خواننده مورد علاقه‌ات کیست؟ 

-آقای نادر گلچین. دو دانگ صدا دارد، ولی دو دانگ را گرم و خوب می‌خواند. خیلی از صدایش خوشم می‌آید. آقای گلپایگانی هم خیلی خوب بود؛ صدای بسیار خوب، عالی و پرقدرت.

بزرگ‌ترین افتخارت چیست؟ 

-شبیه هیچ‌کس هیچ‌وقت نخواندم. آهنگ‌های هیچ‌کس را هیچ‌وقت نخواندم.

شکل ظاهری کدام ساز را دوست داری؟ 

-پیانو را دوست دارم، قشنگ است.

از بین غزل‌سراها چه کسانی را دوست داری؟ 

-غزل‌های مرحوم عماد خراسانی، مرحوم رحیم معیری و پژمان بختیاری.

آن‌وقت از ترانه‌سراها چه کسی؟ 

-معینی کرمانشاهی بسیار خوب بود. بیژن ترقی خوب بود. ولی خب، من بیشتر اغلب با شعرهای خدا رحمتش کند، جعفر پور هاشمی، کار کردم.

اولین بار که عکست در روزنامه‌ها چاپ شد، چه حالی پیدا کردی؟ 

-خیلی ذوق کردم، خیلی خوشم آمد. در خیابان شهباز قدیم با دوچرخه به مدرسه می‌رفتم، کلاس نهم بودم. یک باره شنیدم که رادیو دم قهوه‌خانه صدای من را پخش کرد. حس کردم آهنگ آشناست. دوچرخه‌ام را کنار زدم، در ایستادم تا برنامه تمام شد. نمی‌دانی چه کیفی داشت. نوارم را با ارکستر ابراهیم‌خان منصوری ضبط کرده بودند.

کدام یکی از ترانه‌هات را می‌شنوی، می‌خندی؟ 

-  «آقا دزده» که فردین آن را در فیلمش اجرا کرد.

درباره فردین چه نظری داری؟ 

-فکر می‌کنم فردین به لحاظ کار هنری خیلی خوب بود، مخصوصاً تقلید صدا، خیلی از من بهتر پلی‌بک می‌کرد.

وقتی فردین اجرا می‌کرد و کارهای شما را در سینما می‌خواند و مردم دست می‌زدند، خب آنجا مردم هم برای شما دست می‌زدند و هم برای بازی فردین. شما چه حالی داشتید؟ 

-من خوشحال می‌شدم. ما دو نفر بودیم که روی یک صدا کار می‌کردیم. هیچ‌کدام مثل فردین حق مطلب را درباره کارهای من ادا نکرد. خودش هم می‌خواند و صدای قشنگی داشت.

چه کسی خبر فوت فردین را به شما داد؟ 

-آقای ناصر ادیب. ساعت دو نصف شب تلفن کرد که «فردین مُرد». خیلی ناراحت شدم. بعید می‌دانستم، چون دو روز قبلش با هم بودیم و حالش خوب بود.

ایرج: دوست دارم تا وقتی زنده هستم بخوانم

اولین تصنیفی که خواندی و گرفت، کدام بود؟ 

-یادم نیست، چون من ۸۰۰ و خرده‌ای تصنیف خواندم.

خب، اولین کاری که خواندی کدام بود؟ 

-«پیراهن صورتی» بود.

فرق چهچه با تحریر چیست؟ 

-در آواز یک چیزهایی هست که به آنها «غُنّه» می‌گویند؛ بین گلو و دماغ است. قلب از تحریرهای گلو است. چهچه را قدیم چهچه می‌گفتند، حالا آن را تحریر می‌گویند. پس در نهایت یکی هستند.

اولین همکاری شما با برنامه «گل‌های آوازی» در سه‌گاه همراه با ویولن استاد تجویدی بود. به خاطر دارید؟ 

-بله. شعرش هم یادم است که از مولانا بود:

«تا به کوی تو به امید نیاز آمده‌ایم
شمعسان در رهت از سوز و گداز آمده‌ایم».

با سه‌گاه موافقی یا با مخالف سه‌گاه؟ 

-با هر دو موافقم.

چه فرقی دارند؟ 

-درآمد سه‌گاه، سه‌گاه است. قسمت‌های آخرش می‌شود مخالف سه‌گاه. قسمتی از دستگاه سه‌گاه هست که آن را مخالف سه‌گاه می‌گویند. فرق آنها این است که این درآمد سه‌گاه است و آن مخالف سه‌گاه.

یک پسر ۲۷ ساله قصد ازدواج دارد، وضع مالی خوبی هم ندارد. حسین خواجه‌امیری را هم دورادور یکی از دوستانش می‌شناسد. اگر دعوتت کند در عروسی او می‌خوانی؟ 

-اگر اجازه دهند می‌روم. چرا نروم؟

در مراسم ازدواج خودت هم خواندی؟ 

-بله.

کدام آواز را؟ 

-یادم نیست. موضوع مال سال‌ها پیش است.

پیشنهاد بازی در فیلم هم به شما شد؟ 

-بله.

چرا قبول نکردی؟ 

-نمی‌توانستم. نظامی بودم، اجازه نداشتم.

بعد که نظامی نبودی چه؟ 

-دیگر دیر بود.

چند سال داری؟ 

-شناسنامه‌ام مال سال ۱۳۱۱ است.

دوست داری تا چند سال دیگه بخوانی؟ 

-دوست دارم تا زنده‌ام بتوانم بخوانم.

اگر فردا قانونی بگذارند که هر کسی باید در زادگاه خودش زندگی کند، شما باید کجا بروی؟ 

-من باید بروم خالدآباد، زیر نطنز. بهترین جای دنیاست. از خدا می‌خواهم اگر کار و گرفتاری نداشتم، بروم همان‌جا بمانم.